فرجام عبرت انگیز و تلخ برجام و دولت/تمثیل پدر سهل اندیش و دختر بد‌کاره

یادش به خیر، همین چهار سال قبل بود که با پیروزی منتخب یازدهم مردم برای ساختمان پاستور، موج عظیمی از بلدیم بلدیمهای کاذب و تو خالی به راه افتاد که گویا سعی داشت اینطور القا کند که از اول هرچه رشته ایم را باید پنبه کرد!.
گویی اراده ای در کار بود که هرچه توسط «دولت قبل» انجام شده را لغو کند.
شدت این جریان به حدی بود که خدا ایش ترسیدیم حتی کار به جایی برسد که نوک تیغ دولت تازه از راه رسیده آنقدر در بریدن شده های همین به اصطلاح «دولت قبل!» افراط نماید که حتی شناسنامه ی رئیس دولت پیشین و صفحه ی مربوط به عقد‌نامه ی او با همسر شرعی و قانونیش هم از این سونامی مستثنی واقع نگردد!.
طوری گفتند که در همه چیز اشتباه کرده ایم که معاون رئیس جمهور تازه راهیافته به خود جرأت داد و در اظهاراتی تأمل بر انگیز ادعا کرد که خیانت رئیس «دولت قبل!»، حتی از رژیم پهلوی هم بیشتر بوده!.
البته باز درود به شرافتش که تلویحاً حکومت پهلویها را حاکمیتی مضر به حال ملت و کشور دانست!؛ موضعی که معمولاً اصلاحات‌چیها علی رقم تمامیت طلبی در این انقلاب، به این سادگی حاضر به بیان حتی تلویحی آن نیز نیستند!.

به هر روی، آنها اراده ای پولادین داشتند تا همه چیز را به قول رایج امروز، راه اندازی مجدد کنند!.
کار را به جایی رساندند که شخص اول کشور و نظام مجبور شود خود برای همکاری کشوری در قد و قواره ی پاکستان با آن نظام کودتاییش برای همکاری در طرح ایجاد خط صلح و انتقال گاز به هند از طریق آن کشور به نخست‌وزیرش رو بیندازد!.

تازه به پاستور رسیده ها اما شروع کردند به طرح اهداف بی اهمیت و دسته چندمی که همان اوایل انقلاب رد شده بودند!:
گفتند «چه کسی گفته آمریکا دشمن ماست؟!.»
«که گفته باید جبهه ی مستضعفین را در برابر مستکبرین عالم تشکیل داد؟!.»
«اصلاً مستضعف کیست؟!؛ مستکبر کجا بوده؟!.»
«شیطان بزرگ دیگر چه صیغه ی نامبارکی است؟!.»
«خوردنی است یا پوشیدنی؟!.»
«توی جیب هم جا میگیرد آیا؟!.»
«با این ادبیات که نمیشود در دنیا تعریف شد؟!.»
«نظم نوین جهانی نیازمند تعامل و دوستی و مذاکره است!.»
«ما از عاشورا درس مذاکره آموخته ایم، نه مبارزه!.»
«اینهایی که تا قبل از روی کار آمدن ما میگفتند، برای دوشیدن ملت بود و هدفشان کاسبی از تحریمهاست!.»
«ما زبان دنیا را میفهمیم و رئیس جمهور امریکا مردی مؤدب است!.»

خلاصه هرچه رهبر و بسیجیهایش گفتند که دشمن دشمن است و دشمنیش را میکند؛ نباید به دشمن اعتماد کرد؛ وقتی در برابر دشمن عقب مینشینید، او به همان اندازه ای که در مقابل او به عقب میروید، به جلوی شما حمله میکند و پیش می آید؛ گوش کسی شنوا نبود که نبود!.
البته حق را اگر بخواهید، حرفهای این تازه به قدرت اجرایی کشور رسیده ها در اصلش اشتباه نبود.
میگفتند ما دارو میخواهیم.
امنیت سرمایه گذاری میخواهیم.
میخواهیم با دنیا ارتباط برقرار کنیم.
داد و ستد داشته باشیم اما واقعیت این بود که اینها برای رسیدن به هدفهای روشن و درستی که عنوان میکردند، راه نادرست و غیر منطقی ای را برگزیده بودند؛ چراکه اگر واقعاً راه حل مشکلات اقتصادی ایران در خارج از مرزها بودو با تحریمهای ظالمانه ی آمریکا و شرکا ربط داشت، چرا مثلاً یونان، ایتالیا، ژاپن، و حتی خود آمریکا که تحت تحریمهای شدید آمریکایی اروپایی نبودند هم از بحرانهای اقتصادی در حال رنج بردن بودند؟!.
جا دارد با تأسف و اندوه فراوان بنویسم که این حضرات حتی اگر در حد ماجرای بزک زنگوله پا هم درک درستی از شرایط واقعی دنیا میداشتند، لا جرم باید درک میکردند که هرکس پوستش سفید و ناخنش کوتاه بود و با صدای نازک هم حرف میزد، او لزوماً مادر بزها نیست که برای چرا و آوردن علف به صحرا رفته است و ممکن است همان گرگ سیاهی باشد که مادر قبل از رفتن از خانه هشدار آمدنش را به بچه ها داده بود و الا میفهمیدند که راه رهایی از چنگال دشمن قسم خورده و خون‌ریز، اتکا به خداوند و ایستادن روی پای خود است؛ نه پریدن به آغوش چنین دشمن خطرناک و بیرحمی!.

روزهای اول دولت تازه به قدرت رسیده، رهبر گفت که چهره ی دشمن را بزک نکنید اما عده ای گفته یا نگفته طوری عمل کردند که گویی پدربزرگ دارد غر میزند و اینها هم حوصله شان سر رفته از دست این غر و لندهای همیشگی!.
میگفت به دشمن اعتمادی نیست اما میگفتند ظریف ما بزرگ شده و به اصطلاح، بچه ی ناف آمریکاست!.
میگفت از دشمن آبی گرم نمیشود اما شیطان بچه هاشان در گوشه و کنار زمزمه سر دادند که رهبر نمیخواهد مردم روی آرامش را ببینند!.
دولت میخواهد کار کند اما رهبر نمیگذارد!.
منافع سپاه در جنگ‌طلبی تأمین میشود!؛ میخواهند جلوی صلح ب ایستند!.
آنقدر به مغلطه رفتند که حتی با شعبده بازیهای میرزا بنویسهای زنجیره ایشان در روزنامه های سفارشی اسامی رئیس جمهور ما و شیطان بزرگ را در کنار یکدیگر «حسن» و «حسین» نوشتند!؛ تو گویی که صحبت از امامان دوم و سوم ما شیعیان در میان است؛ نه رئیس دولتهای خیر و شر!.
احمقها نفهمیدند که اگر قرار بود هرکسی که اسمش حسین بود، امام حسین باشد، صدام حسین بعثی که از باراک حسین اوباما امام حسینتر است!.
هرچه نباشد بالاخره صدام حسین لا اقل ظاهراً مسلمان بود و اینکه نام و نام خانوادگیش بر خلاف اوباما، حتی از قبل از به قدرت رسیدن هم با او بوده و این «حسین» یک شبه وارد نام او نشده!.

سرتان را درد نیاورم: وقتی مطمئن شدند که انگار مردم بهشان امیدهایی پیدا کرده اند و بزرگتر این ملت به حکم حفظ وحدت بین مردم و مسؤولین دارد حرفهای سراسر مزین به حکمتش را یکی در میان میخورد و مواضع روشنگرانه اش را بریده بریده و حتی گاهی در لفافه بیان میکند، جاده را برای تاخت و تاز هموار دیده و با وعده و وعیدهاشان چنان جولان دادند که انسان مسحور شده در زیر تبلیغات حبابی اینان از خود میپرسید، چطور تا به حال فرمان کشور در دستان اینها قرار نگرفته بوده؟!.

وعده دادند که اگر با کدخدا توافق کنیم، یک شبه همه چیز درست میشود!.
سرمایه های خارجی می آیند!.
اشتغال ایجاد میشود!.
ارزانی فراگیر میگردد!.
خلاصه رونق کشور را احاطه میکند! و …!.
همه ی اینها اما فقط یک شرط دارد؛ دوستی و تعامل با کدخدا!.

رفتند و با دشمن نشستند و گفتند و خندیدند.
پسته خوردند و قدم زدند.
تا توانستند خندیدند به ریش و ناف انقلاب و انقلابی‌گریهای انقلابیون؛ تا آنجا که خود ذوق زده و فریب خورده شان را عقل کل و خیر خواهان را غیر خودی، نفهم و در خدمت صهیونیستها نامیدند!.
باز خدا پدر و مادرشان را بیامرزد که تلویحاً گفتند صهیونیستها بدند.
البته تلویحاً و صرفاً برای متهم کردن و چیزی چسباندن به دلسوزان نظام و کشور و الا که بود که نداند، اولاً منطق انقلابیون و صهیونیستها زمین تا آسمان فرق دارد و ثانیاً صهیونیست واقعی آنانیند که در روز قدس سال هشتاد و هشت به نفع صهیونیستهای آدمکش شعار «نه غزه نه لبنان!» را سر دادند و آن کردند که همه میدانیم!…

این عبارت را بارها و بارها با گوشهای خودمان از دو لب مبارکشان شنیدیم که گفتند: «به محض امضای توافق، کلیه ی تحریمها لغو میشوند!.»
«کلیه ی تحریمها تعلیق نه، لغو میشوند!.»
فضا را طوری درست کردند که عده ای خودجوش! به خیابان بریزند و کولیوار بزنند و برقصند و بنوشند به سلامتی مولود تازه به جهان پای نهاده، یعنی برجام!.
آری برجام و ما ادراک ما برجام؟!.
ثم ما ادراک ما برجام؟!…

«برجام»، (برنامه ی جامع اقدام مشترک) از آن به بعد واژه ای جدید اما بسیار پر تکرار شد در ادبیات ایرانیان؛ به حدی که اگر کسی از خارج میخواست به این سرزمین پای نهد و به زبان مادری مردمان این سامان تکلم کند، بر او واجب بود که این واژه را نیز در دایره ی لغات پر تکرار یومیه اش بگنجاند!.
آخرش اینکه برجام حتی از یک کلمه یا عبارت فارسی هم فراتر رفت و چیزی شد در حد ناموس بعضیها؛ طوری که به قول صریح خودشان، برای حفظ و حراستش احساس تکلیف نموده و بر خود لازم دیدند تا دو تایی در یک زمان برای رئیس جمهور شدن نام نویسی کنند؛ مبادا کسی جایشان را بگیرد و تنفس این ناموس اعظم را به خطر اندازد!.
اتفاقاً ترفندشان هم گرفت و با کنار کشیدن مرئوس به نفع رئیس، اینطور القا گشت که ناموس عزیز مشکلی برای ادامه ی حیات ندارد اما….

گویا بر خلاف همه ی براوردهای پدر، حضرت ناموس علیها سلام دو‌غولو زاییده و مع الاسف، بچه ها را هم از پدری نامحرم (حرامزاده) آبستن شده!.
پرونده ی پزشکی بچه ها به روی میز آمده و هیچ جایی نیز برای کتمان و حاشا وجود ندارد!.
تو گویی پدری غیرتی مانده و ناموسی بد کاره!.
به راستی، در چنین شرایطی هرچند ناموس همان ناموس است و فرزند از جگر پدر انشقاق یافته باشد اما آیا پدر میتواند با داشتن چنین دختری هرزه و «مایه ی شرمساری!»، در میان نگاههای نفرت انگیز اطرافیان سر بالا بیاورد و خودی نشان بدهد؟!.
راستی که چه آشناست برایمان این عبارت «مایه ی شرمساری!»…
به گمانم همین سال قبل بود که کسی مسأله ای بی اهمیت و پیش پا افتاده در حد و اندازه ی لغو سخنرانی مزین به جفنگیات علی مطهری را «مایه ی شرمساری!» دانسته بود اما خدا ایش قطع قرار سخنرانی کسی که میگوید اگر امروز امام رضا علیه السلام در جمع ما حاضر بودند، در کنسرتها شرکت میکردند! «مایه ی شرمساری!» است یا به تعبیر بعضی دلسوزان نظام ننگ‌نامه ی برجامی که حتی خود امضا کنندگانش هم امروز از تعفن مشمعز کننده اش به سطوح آمده اند؟!.
باز خدا را شکر که این کشور رهبری داشت که صریحاً در سخنرانی عید نوروز حرم رضویش گفت که برجام دو و سه طرح دشمن برای ضربه زدن به نظام و انقلاب است و الا در ایران بزرگ وجود داشتند آدمهایی که میخواستند از این زقومهای جهنمی باز هم در سبد و سفره ی ملت بگذارند!…

حالا ما مانده ایم و ترامپ به ظاهر دیوانه ای که نه به برجام پایبند است و نه حتی زبان آدمیزاد میفهمد.
کشور مانده و تحریمهایی که نه تنها لغو نشدند، بلکه به آنان حتی افزوده هم شد.
نسل جوان ما مانده و دانش هسته ایش که نشان غرور بود و حالا لگد مال ندانمکاریهای آقایان شده.
دیگر کسی حتی حال و حوصله ی باور کردن وعده های سر خرمن مسؤولین بی تدبیر را هم ندارد که گاه و بیگاه از روی بلوف میگویند، میتوان ظرف سه چهار روز بیش از شانزده هزار راکتور هسته ای را باز سازی و باز طراحی کرد!.
و سرانجام پدری مانده و فرزندی گناهکار.
آیا چنین پدری اگر ورق را برگرداند و باز نعره بر آورد که از بدکارگیهای فرزند ناخلف براءت میجوید، میشود استدلالهای سستش را پذیرفت و تبرئه اش کرد؟!.
راستی مگر همین پدر پرخاشجو نبود که تا همین دیروز حیثیت نداشته ی دخترش را با نتراشاندن صدا و خراشانیدن روی منتقدان نگاهبانی میکرد و در این راه، حتی از بی آبرو کردن همه، جز فرزند عزیز و در واقع نامبارک هیچ ابایی نداشت؟!.
مگر همین پدر سهل اندیش نبود که به دختر بد‌کاره چنان فخر میکرد که به تحقیر میگفت: «کاسبان تحریم! آیا شما اصلاً زبان دنیا را میفهمید که بخواهید با آن تعامل کنید؟!».
شوربختانه امروز در زمانی می زی ایم که دولتی داریم در چنین حالت.
شاید در دل، شرمسار از گذشته ی خویش اما همچنان پر از غرورهای کاذب و نمایشی.
حالا پسرهای همسایه میتوانند با نخوت به پدر قصه نگاه کنند و با نیشهای نگاهشان به او بفهمانند که یادت هست وقتی میگفتیم دخترت را با غریبه ها دیده ایم و مراقب آبروی محله باش، یخه میدریدی و سینه چاک میکردی؟!؛ این هم نتیجه اش!.
پدر دختر بدکاره حالا سینه را جلو انداخته و باز هم با غرور اما این‌بار از فرزند فاسدش تبری میجوید ولی شما ای عابرین و رهگذران عزیز، هرگز این باد و برهوت را باور نکنید؛ چراکه او حتی اگر کتمان هم کند باز خوب میداند که این بی آبرویی نتیجه ی سهل اندیشیهای اوست؛ زیرا اگر پدر بیش از حد به دخترک خیره سر و بی‌پروا اعتماد نمیکرد و راهش را باز نمیگذاشت و در قبال نصیحتهای خیر خواهانه ی درب و همسایه رگ گردن کلفت نمیکرد و دشنامها حواله نمیداد؛ نتیجه غیر از این بود…

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در اقتصادي, انقلاب اسلامي, پيام ولايت, حرف دل, سياسي, فرهنگي, متفرقه, مصيبت, نقد ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
141 بازدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید