گزارشی مفصل: آیا اگر سند ۲۰۳۰ در کشور اجرا میشد، باز هم شاهد قربانی شدن آتنا اصلانی میبودیم؟

نگاه مختصری به ماجرای دردناک آتنا

صبح امروز، با اعدام قاتل آتنا اصلانی، دختر معصوم و بیگناه هفت ساله ای که مورد تجاوز به عنف واقع شده سپس به قتل رسید، ماجرای او نیز به نوعی پایان یافت.
ماجرایی بسیار دردناک اما به همان اندازه بسیار واضح و روشن.
آتنا اصلانی، دختر مرد دستفروشی بود که پدرش در مقابل مغازه ی مرد جنایتکار بساط پهن میکرده و دخترک بیگناه این ماجرا، بارها پیش می آمده که به محل کار پدر میرفته و بارها برای خوردن آب مغازه ی قاتلش را انتخاب میکرده است.
قاتل او، اسماعیل رنگرز نام داشته که با پدرش دوستی نزدیکی داشته، تا جایی که حتی پدر آتنا پوشاکش را در درون وانت او جا میداده و میفروخته.
از بد حادثه، مرد شیطانصفت که چندین بار آتنا را در محل کار پدر میدیده، به طلاهای او طمع میکند و در یکی از دفعاتی که آتنا باز برای نوشیدن آب به مغازه ی او میآید، از فرصت پیش آمده سوء استفاده کرده، ضمن بستن دهان او و کشاندنش به درون منزل، طلاهایش را غارت نموده، به او در نهایت پستی و بی شرفی منحصر به فردی که داشته به زور تجاوز میکند و بعد هم لابد برای اینکه او جایی دهان باز نکند و از آنچه که بر او گذشته حرفی به کسی نزند، به قتلش میرساند و جسد کوچکش را در بشکه ای درون پارکینگی نزدیک به منزلش که خودروش را در آنجا پارک میکرده پنهان میکند.
از همه ی رذالتهای این شرور بدتر اینکه او پا به پای خانواده ی آتنا به دنبال او میگشته و آخرین اطلاعات را نیز از همین طریق کسب میکرده تا هم در جریان این موضوع که آیا کسی به او مظنون شده یا نه قرار بگیرد و هم اینکه با حضورش در صحنه باعث شود لا اقل افراد نا آشنا به حرفه ی کارآگاهی مثل پدر و مادر آتنا و مردم عادی به او مظنون نشوند.
بگذریم از اینکه بعد چه میشود که کارآگاهان پی به گناهکار بودن مرد که نه، نامرد این ماجرا برده و اینکه چه ها میگذرد که در نهایت، صبح امروز مردم شریف پارس آباد اردبیل شاهد اعدام این عنصر پلید میگردند و او را با شعارهای هماهنگی چون «بیشرف» به سمت جهنم بدرقه مینمایند.
همه ی ماجرا همین است.
البته میگویند، شخصیت به شدت منفی این ماجرا مواد مخدر مصرف میکرده و سابقه ی شرارت هم داشته…

اینجا

ولی متأسفانه آنچه در حاشیه ی این ماجرا حتی دردناکتر از متن آن به نظر میرسد، کاسبی عده ای شیطانصفت است که با سوء استفاده از عمق این ماجرای دردناک و به شدت اسف انگیز، به دنبال راهی میروند تا ضمن بهره برداریهای فرهنگی و البته سیاسی جناح مورد قبولشان، با استفاده ی ابزاری از اوج عصبانیت ملت شریف ایران به جهت روی دادن چنین فاجعه ای دهشتناک، اینگونه القا کنند که اگر آموزشهای جنسی مندرج در سند ۲۰۳۰ مورد قبول غرب در ایران هم اجرا میشد، شاهد روی دادن چنین فجایعی نبودیم!.
این در حالیست که اگر با نگاهی ژرف اندیشانه به اصل این داستان تکان دهنده بنگریم و با واقعیات موجود در کارکرد سند مذکور مطابقت دهیم، به نتیجه ای غیر از آنچه که بر خلاف شبهه ی مورد بحثمان مطرح میکند پی خواهیم برد.

راستی چرا مسائل و خطرات جنسی از همان سالهای کودکی در مدارس به دانش آموزان آموزش داده نمیشوند تا امثال آتناها قربانی نشوند؟

فرض میکنیم که اگر آتنا آموزشهای جنسی را فرا گرفته بود، میتوانست چنین حوادث دردناکی را پیشبینی کند.
بنابر این و لو همراه پدرش از خانه خارج نمیشد!؛ به دوست پدرش اعتماد نمیکرد! و طبعاً قربانی هم نمیشد!؛ سؤالی که در اینجا پیش میآید این است که آیا حادثه ی تلخ آتنا برای همه یا اکثریت دختران و پسران خردسال به وقوع میپیوندد یا عده ای کم از آنان؟.
اگر پاسخ برای همه یا اکثر آنهاست که باید نوشت، همه ی این مصیبتهای به وقوع پیوسته با همه ی دردهایش ماجرای مهمی نباید برای جامعه و افکار عمومی باشد؛ چراکه همواره در حال رویدادن است اما همین فشار سنگین و سختی که به افکار عمومی آمد و وجدانشان را مخدوش کرد نشان میدهد که خدا را شکر هنوز قبح چنین فجایعی برای اجتماع ما شکسته نشده و میشود اینگونه برداشت کرد که این فاجعه، تحدیدی بالفعل برای امنیت جامعه نیست و خدا را شکر، موردی نادر است که البته باید با آن قاطعانه برخورد کرد؛ کما اینکه برخورد هم شد و فقط سه ماه و اندی بعد از رخ دادن این فاجعه ی جنون آمیز، عامل اصلیش به دار مکافات آویخته شد تا عبرتی برای اندک اصحاب شیطان باشد.
با چنین پیشفرضهای ذهنی ای آیا میشود ادعا کرد که بیاییم در مدارسمان ذهن آرام و بی دغدغه ی بچه هامان را درگیر اتفاقاتی کنیم که شاید از صد نفر انسان یکی را درگیر کند تا با القای نا امنی برای کودکان معصوم و بیگناهمان مثلاً از چنین رخداد دردناکی جلوگیری کنیم؟!.
آیا واقعاً به هم زدن آرامش زیبا و لطیف و فرشته گونه ی فرزندانمان آنقدر می ارزد که آنها را وارد خشونتهای سادیسمی انسانهای مریض کنیم و دائماً بترسانیمشان که شما در خطرید؟!.
آیا میدانیم عواقب روحی و روانی چنین هشدارهای سنگینی بر قلبهای کوچک و معصوم بچه هایمان چه و چه ها خواهند بود؟!.
راستی، اگر کسی یا کسانی هر روز به خود ما در همین سالهای بزرگسالی که هستیم هشدار دهند که در خطرات متعدد امنیتی هستیم، چه وضع روحی ای خواهیم داشت؟!.
ماجرای اسیدپاشی اصفهان و عملیات تروریستی تهران را یادمان هست؟!.
آیا میتوان به بهانه ی ایجاد آمادگی برای افراد کم سن و سال، آرامش شان را خراب کرد و انتظار داشت که از اعتماد به نفس کافی برخوردار باشند و فردای این کشور را بسازند؟!.
پدر و مادرانشان چطور؟!.
آیا وقتی بچه های کوچکتر بدانند فعالیتهای جنسی یعنی چه؟!؛ آنها در خانه و خانواده امنیت اخلاقی خواهند داشت؟! و میتوان از چنین جامعه ای انتظار داشت که اخلاقی رشد کند؟!!!…

اگر آموزشهای جنسی میتوانست پیشگیری کننده باشد، پس چرا پدر و مادر آتنا که نسبت به مسائل و تحدیدات جنسی پیش روی دخترشان آگاهی کامل داشتند، نتوانستند از این فاجعه جلوگیری کنند؟

همانگونه که در ماجرای بالا خواندیم، قاتل شرور (اسماعیل رنگرز) با پدر آتنا دوستی نزدیکی داشت؛ به گونه ای که پدر آتنا از وانت او استفاده میکرده و پوشاک آماده برای فروشش را در آن میگذاشته و با آن جا به جا میکرده است.
در چنین شرایطی آیا به فرض که اگر آتنا آموزشهای جنسی لازم را فرا میگرفت، میدانسته که نباید با غریبه ها تنها شود یا در جایی خلوت با آنها قرار گیرد؛ آیا چطور ممکن بود دخترک هفت ساله ی طفل معصوم پی به نیت پلید دوست پدرش ببرد یا حتی نسبت به او بدگمان شود؟.
مگر پدر او که حتماً میدانسته مسائل جنسی چیست و چه خطراتی ناموسش را تحدید میکند با آن سن و سال و البته با توجه به مرد بودنش توانسته شرارت رفیق نارفیقش را حدس بزند که انتظار داشته باشیم آن دختر بچه ی معصوم و بیگناه چنین چیزی را با فرض اینکه در جریان آموزشهای جنسی قرار بگیرد متوجه شود؟!.
به بیانی ساده تر، وقتی پدر آتنا نتوانسته چنین چیزی را پیشبینی کند، چطور آتنا بتواند این کار را انجام دهد؟.
همچنین همین فرضیه در مورد مادر آتنا هم وجود دارد:
مادر آتنا میدانسته که مسائل جنسی یعنی چه و البته حتماً در جریان رفت و آمدهای آتنا به مغازه ی دوست پدرش هم قرار داشته؛ چراکه این اولین باری نبوده که آتنا برای نوشیدن آب به آنجا میرفته و لابد او بعد از اینکه به خانه برمیگشته برای مادرش تعریف میکرده که برای خوردن آب یا مثلاً رفتن به دستشویی کجا را انتخاب میکرده است.
پس همانطور که مادر آتنا با وجود بزرگسالی و آگاهیش از خطراتی که ممکن است یک دختر تنها را تحدید کند، نتوانسته پیشبینی کند که ممکن است چه بلایی دامنگیر دختر کوچک و معصومش شود؛ به سادگی میتوان حدس زد که خود آتنا هم نمیتوانسته چنین عاقبتی را برای خودش تصور کند.
خلاصه اینکه وقتی مادر آتنا نتوانسته پی به ریشه ی توطئه ی مرد کثیف داستان ما ببرد، چطور ممکن بوده آتنای خردسال متوجه آن شود؟.

آیا وقوع چنین جنایتی در جامعه امری عادی بود که نیاز باشد دانش آموزان خردسال آموزشهای جنسی را فرا بگیرند؟

بخش اعظمی از داغداری خانواده ی آتنا، مردم شریف پارس آباد و البته ملت بزرگوار ایران، ناشی از این است که چنین فجایعی برای یک دختر بچه اتفاق افتاده است!.
یعنی اگر مثلاً آتنا به جای هفت سال، بیست سال داشت نه اینکه کسی ناراحت نمیشد و قانونی برای مجازات آن مجرم جانی نبود ولی انصافاً درد کمتری برای دلهای اندوهگین به وجود میآمد ولی اینکه چنین مصیبتهایی برای دختر بچه ای بیگناه و بی خبر از این رذالتها به وجود آمده، بیشتر جان آدمی را میخراشد.
بهتر بنویسم، کسی دیگر انتظار نداشته و ندارد که دختر بچه ای با آن شرایط سنی قربانی چنین فاجعه ای شود.
قاتل آتنا انگیزه اش از ربایش او را طلاهای دخترک معصوم عنوان کرده بود؛ حال آنکه اگر واقعاً چنین بود، نباید او را مورد تجاوز قرار میداد!.
او میتوانست طلاها را از آتنا جدا کند و حتی او را به قتل برساند اما تجاوز به او توجیهی نداشت!.
البته گفته شده که فرد قاتل و متجاوز، هم مواد مخدر مصرف میکرده و هم سابقه ی شرارت داشته.
با این همه، دزدی از آتنا و قتل او توجیه پذیر و قابل قبولتر از تجاوز به او به نظر میرسد.
البته خالی از لطف نیست که یاد آور شویم، حتی انتظار دزدی از او هم لا اقل بنا بر روابط عرفی و باورهای مردم کوچه و خیابان (خارج از فضای جنایی) معمول، مرسوم و قابل پیشبینی به نظر نمیرسیده؛ به این خاطر که هرگز تصور نمیرفته که شخصی و لو معتاد و با سابقه ی شرارت، دختر خردسال دوست نزدیکش را برای طعمه قرار دادن انتخاب کند!؛ پس میتوان گفت نه میتوان پدر و مادر آتنا را از این زاویه سرزنش کرد که چرا مراقبتهای لازم را به عمل نیاوردند و نه میتوان تصور کرد که خود آتنا میتوانسته با فرا گیری آموزشهایی از بروز چنین اتفاقاتی جلوگیری کند.

آیا اصولاً فراگیری آموزشهای جنسی خواسته شده در سند ۲۰۳۰ میتواند مانع رخ دادن جنایاتی در این سطح شود؟

به نظر میرسد کلیدیترین بخش ماجرا همین قسمت باشد:
اصلاً بیاییم همه ی فرضیات بالا را همچون دانش آموزی تنبل که برای فرار از حل مسأله آن را پاک میکند در نظر نگیریم.
یعنی بیایید با هم فرض کنیم، ما میخواهیم حتی به قیمت از بین رفتن آرامش افراد خردسال و به هم خوردن امنیت خانواده ها و درگیر کردن بچه ها با مسائلی که حتی ممکن است در جامعه ی ما با اقلیتی بسیار محدود سر و کار داشته باشد، آنها را از افتادن در چنین گردابهایی نجات دهیم!.
سؤال اینجاست که آیا آموزشهای مندرج در سند ۲۰۳۰ میتوانند راهگشا باشند؟.
برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید بدانیم این سند، لا اقل در آمیزه های جنسیش به ما چه میگوید و قرار است ما چه چیزی در قالب این آموزش به کودکانمان یاد بدهیم؟.
در پاسخ به این سؤال باید نوشت که حتی اگر تحلیلهای کارشناسان کشورمان در مورد مخاطرات سند پیشه رو را به هیچ بینگاریم و فرض را بر این بگذاریم که این سند اصلاً در قالب کتابچه ای مفصل و همراه با جزءیات و زیرشاخه های متعدد نوشته نشده است و همچون افراد بی اطلاع ملاک قضاوت را آنچه در سایت ضد انقلاب و خلاف اسلام ویکیپدیا نگارش شده قرار دهیم، با هفده هدف اصلی مواجه میشویم که تنها در یک مورد به مسائل جنسی اشاره شده است:
«۵٫ برابری جنسی: به برابری جنسی برسیم و تمامی دختران و زنان قدرتمندتر گردند.»

اینجا

همانطور که مشاهده فرمودید، هیچ پیام خاصی لا اقل از این بند از سند ۲۰۳۰ برداشت نمیشود؛ جز اینکه مثلاً این برداشت را داشته باشیم که دختران و پسران، یا زنان و مردان باید با هم برابر و دارای حقوق یکسانی باشند تا زنان بدین وسیله قدرتمندتر شوند!.
سؤالی که به ذهن متبادر میشود این است که بسیار خوب! اما این فرضیه چه ربطی به موضوع آتنا دارد؟!.
به عبارت ساده تر، کجای پیاده شدن این دستور مندرج یا هدف طراحی شده در این سند میتواند دوای درد آتنا و آتناها باشد؟!.
از آنجایی که نسخه ای از کتابچه ی این سند برای پاسخ به سؤال فوق در دسترسمان نیست تا دقیقاً منظور نویسنده یا نویسندگان آن را دریابیم، از جستجو در سایتهای وطنی صرف نظر میکنیم تا با این کار نهایت عدالت در قضاوت را رعایت کرده باشیم.
با این همه، هنوز راهی در پیشه رویمان هست تا به این سؤال پی ببریم که آیا اساساً میشود با استفاده از سند ۲۰۳۰ مشکل آتناهای احتمالی جامعه مان را حل کنیم یا خیر؟.
برای یافتن پاسخ، میتوان طوری دیگر به مسأله نگریست و از خود پرسید: سند ۲۰۳۰ را چه کسانی نوشته اند؟.
پاسخ روشن است، سازمان جهانی یونسکو.
سؤال دیگری که میتواند گرهگشا باشد این است که این سند بر اساس الگوهای کدام کشور یا کشورها طرح شده است؟.
پاسخ این یکی هم به وضوح مشخص است؛ کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده ی آمریکا.
در نهایت سؤالی که میتواند گره نهایی را بگشاید این است که آیا کشورهای غربی اروپا و همچنین ایالات متحده ی امریکا که برای سایر نقاط جهان سند طرح میکنند و یا بهتر بنویسیم، قرار است دنیا شبیه به آن کشورها شود، خودشان از نظر امنیت جنسی بانوان چه وضعی دارند؟.
برای پاسخ بدین سؤال، به سراغ اینترنت میرویم و موضوع طرح شده را در گوگل جستجو میکنیم:
«یادمان باشد، چون داریم در مورد همه ی دنیا جستجو میکنیم، نمیتوانیم ملاکهای جوامع یا جامعه ای خاص مثل کشور خودمان را در مورد بحث تجاوز جنسی به عنوان ترازو قرار دهیم.»
توضیح اینکه بحث تجاوز غیر از بحث رابطه ی جنسی نامشروع است.
تجاوز یعنی به زور نزدیکی کردن اما رابطه ی نامشروع یعنی رابطه ای که دو نفر با هم توافق میکنند که خارج از بحث اعتقادات پذیرفته شده در کشور و جامعه ای خاص با یکدیگر برقرار کنند.
بنا بر این، مفهوم تجاوز غیر از آن چیزیست که در جامعه ی ما به عنوان زنا پذیرفته شده است و اساساً به عمل خلاف عفت زنا تجاوز گفته نمیشود؛ بلکه این رفتار غیر اسلامی و البته غیر عقلانی را اساساً در آمار تجاوزهای جنسی قرار نمیدهند؛ چراکه در این نوع ارتباطاط، هر دو طرف نسبت به انجام آن رفتار شنیع رضایت دارند.
با این توضیح باید نوشت که ده کشور نخست دنیا در موضوع تجاوز به ترتیب عبارتند از:
«آفریقای جنوبی، سوئد، ایالات متحده ی امریکا، بریتانیا (انگلیس و ولز)، هند، کانادا، استرالیا، نیوزلند، زینباوه، دانمارک و فنلاند (به طور مشترک).»
شرح کامل فاجعه ی تجاوز جنسی در این کشورها را در لینک زیر مطالعه بفرمایید.

اینجا

با نگاهی به آنچه که گذشت، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که اولاً موضوع سند ۲۰۳۰ لا اقل در خوشبینانه ترین حالت ممکن (نسبت به این سند) نه ارتباطی به موضوع آتنا دارد و نه اساساً برنامه ای برای پیشگیری از آن و در ثانی اگر قرار باشد بر اساس الگوی کشور یا کشورهایی برای جلوگیری از تجاوز جنسی به کودکان، زنان و افراد ضعیفتر جامعه برنامه ای نوشته شود، به یقین جوامع غربی الگو و شاخص مناسبی برای تبدیل شدن به قله و جامعه ی نمونه برای سایر جوامع و ملتها نیستند و حق این است که دیگران برای بحرانهای موجود در این جوامع به ظاهر پیشرفته اما در واقع عقب مانده ی فرهنگی و اجتماعی برنامه طرح کنند!.

آیا باید فاجعه ی آتنا را به فراموشی سپرد؟؛ یا لا اقل به این دلخوش داشت که مجازات شروری که مرتکب آن جنایت هولناک شده، ان شا الله از تکرار مصائب مشابه جلوگیری خواهد کرد؟

پاسخ این سؤال قطعاً منفیست.
با مرور همین چند سطر در دسترس از ماجرای آتنا، میتوان دست کم به وقوع چندین اشتباه از جانب افراد درگیر در این موضوع پی برد:
۱، پدر آتنا.
ما نمیدانیم که پدر آتنا در چه سطحی از تحصیلات قرار دارد اما حدس میزنیم، با توجه به شغل دستفروشی وی، احتمالاً نه باید تحصیلات چندانی برای وی در نظر گرفته شود و نه وضع مالی چندان به سامانی.
با این همه و با در نظر گرفتن این نکته که آن بنده ی خدا قطعاً در بدترین شرایط ممکن هم دیگر نمیتوانسته موضوع تجاوز به دختر معصوم و بیگناهش را حتی حدس بزند.
به این خاطر که مگر میشد تصور کرد که ممکن است دختری با آن شرایط سنی معصومانه در محلی که عده ای مشغول کسب و کارند قربانی چنان جنایت مشمعز کننده ای شود!؛ با این همه، آیا او نمیتوانست حدس بزند که طلاهای آویخته شده به دختر بیپناهش میتواند بهانه ی کافی برای طمع شیادان نسبت به او را به دست دهد؟!.
همچنین در متن داستان میبینیم که او ساعاتی بعد از گم شدن دخترش وقتی به خانه برمیگردد متوجه میشود که آتنا به خانه نیامده!.
راستی آیا میشود دختر بچه ی هفت ساله را در خیابان به تصور اینکه لابد به خانه رفته است رها کرد؟!.
اصلاً چرا باید بچه ای با آن سن و سال را به بیرون از خانه و چنین جاهای شلوغ و در معرض خطری برد که چنین پیامدهای و لو غیر قابل پیشبینی اتفاق بیفتند؟!.
واقعیت بعدی، ارتباط با افراد بزه کار و دارای سابقه ی شرارت است.
پدر آتنا اگرچه به درستی (بر اساس باورهای غیر جنایی) نمیتوانسته پیشبینی کند که تا این حد از خودی ضربه بخورد اما انتظار نمیرفته نتواند بفهمد که افراد معتاد و با سابقه ی شرارت هرگز برای روابط خانوادگی مورد اعتماد نیستند.
اگر فرض کنیم، پدر آتنا مجبور بوده به خاطر استفاده از وانت مقتول و متجاوز به عنف، با او ارتباط کاری داشته باشد، میتوان پذیرفت اما چه لزومی وجود دارد که او آنقدر با این فرد ارتباط نزدیکی داشته باشد که دختر کوچکش همیشه برای آب خوردن به مغازه ی او برود و یا اینکه او آنقدر به خانواده ی آتنا نزدیک شود که حتی در جریان آخرین اخبار رسیدگی به پرونده هم قرار بگیرد؟!.

۲، مادر آتنا.
در تمامی سؤالات طرح شده که میتوان پدر آتنا را در وقوع فاجعه مقصر دانست، با نسبت کمتری (در برخی موارد) میتوان قصور را متوجه مادر آتنا دانست اما مطمئناً مادر آتنا هم در این فاجعه دارای قصور است؛ به این خاطر که بدیهیاتی مانند نگه داشتن دختر بچه در خانه، نیاویختن و نپوشاندن النگوهای طلا به آتنا در هنگام فرستادن دخترش به چنین مکان در معرض خطری و از همه مهمتر، ندادن هشدارهای لازم که طبیعتاً هر مادر متعهدی نسبت به فرزند دخترش خود را پایبند بدانها میداند از وظایفی بود که مادر داستان مورد بحث ما ظاهراً نسبت به آنها به وضوح کوتاهی به خرج داده است.
«منظور از ندادن هشدارهای لازم، به هیچ وجه مسائل جنسی نیست؛ بلکه منظور تذکرات امنیتی ساده ایست که هر مادری به فرزندش در مورد بیرون رفتن از خانه و مراقبت کردن از خود به زبان ساده و کودکانه میدهد است.»
در جمعبندی این قسمت لازم میدانم که بنویسم، اگر پدر و مادر آتنا فقط نکات ساده ای را که تا همین ده سال قبل عموم پدر و مادرها نسبت به رعایت آنها سهل انگار نبودند و بسیار هم جدیت به خرج میدادند طریق بی تفاوتی پیشه نمیکردند، هرگز شاهد وقوع چنین فجایع دهشتناکی که قلب ملیونها نفر از مردم سرزمینمان، به ویژه قلبهای داغدار خودشان را به درد آورد نبودیم.

۳٫ دستگاه قضا.
اگر به اصل ماجرا، آنگونه که در منبع آن ذکر شده برگردیم (سایت باشگاه خبرنگاران جوان) میبینیم که اسماعیل رنگرز مجرم این ماجرا، قبلاً هم گویا پنج مورد سابقه ی کودک ربایی، اعمال منافی عفت و تجاوز به عنف داشته!.
سؤالی که اینجا میشود در مقابل نام دستگاه قضا مطرح کرد این است که چطور چنین فرد بسیار خطرناکی میتوانسته در سطح جامعه به طور آزادانه تردد نماید؟!.
آیا بهتر نبود شخصیتی با چنین سابقه ی اخلاقی و کیفری نا مناسبی همان پیشتر اعدام میشد تا امروز دستگاه قضا مجبور نباشد برای نشان دادن اقتدار خود و البته بازگرداندن امنیت روانی به جامعه، خارج از نوبت پرونده ی او را پیگیری و در نهایت در زمانی کوتاهتر از حد میانگین هر پرونده ی عادی ای اعدامش کنند؟.
مگر نه اینکه از قدیم گفته اند، تخم مرغ‌دزد عاقبت شتر‌دزد میشود؟؛ یا ترحم بر پلنگ تیز‌دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان؟.

خلاصه ی بحث

اگر بخواهم کل بحث را در چند جمله خلاصه کنم، باید اینگونه بنویسم:
۱٫ ماجرای آتنا ماجرای همه یا عده ی قابل توجهی از دانش آموزان و دختران ایرانزمین نیست که نیاز باشد در مدارس در مورد تحدیدات جنسی آموزشهایی بیش از ظرفیت سنی آنها بدیشان داده شود.
۲٫ آموزش مسائل جنسی و درگیر کردن قشر نونهال و خردسال با مسائل خشونت آمیز، بیش از آنکه برایشان مفید باشد، به حالشان مضر است؛ چراکه غیر از اینکه تحدیدات جنسی در این کشور به اندازه ای که لازم باشد دانش آموزان کم سن و سال و نابالغ را برای مقابله با آن به خط کرد جدی نیست و اینکه درگیر کردن ذهن آرام و بی دغدغه ی ایشان با چنین مسائلی موجب ور افتادن پرده های حیا و از بین رفتن امنیت اخلاقی آنها و خانواده هاشان میشود.
۳٫ اگر صرف آموزشهای جنسی میتوانست از وقوع فجایعی مشابه فاجعه ی آتنا جلوگیری کند، پدر و مادر آتنا به عنوان مطلعین از این نوع مسائل مرتکب قصورات انجام شده نمیشدند تا شاهد چنین مصیبت بزرگی باشیم و طبیعیست وقتی آنها نتوانستند جلوی این رخداد تلخ را بگیرند، حتی اگر آتنا هم آموزشهای جنسی را فرا گرفته بود نمیتوانست باز مانع بروز فاجعه شود.
۴٫ با نگاهی به ماجرای آتنا به خوبی در مییابیم که اصلاً جنس این فاجعه از نوعی نبوده است که جلوگیری از آن نیاز به دیدن آموزشهای خاصی باشد؛ چراکه آتنا بیش از اینکه از بی تجربگی خودش ضربه خورده باشد، از سهل انگاری والدینش و البته از خودیها خورده است.
۵٫ اهداف مطرح شده در سند ۲۰۳۰ در خوشبینانه ترین و سهل انگارترین حالت نسبت به آن، هیچ ارتباطی با ماجرای آتنا ندارد و به نظر میرسد، طراحان این شبهه که اگر سند ۲۰۳۰ در ایران اجرا میشد شاهد چنین ظلم بزرگی در حق آتنا نبودیم؛ تنها وقیهانه از ماجرای دردناک او استفاده ی ابزاری نموده اند و نیت اصلیشان این بوده که با سوء استفاده از تألم و جریحه دار شدن عواطف پاک مردم در مورد رنجهای جانکاه آتنا و خانواده ی بیگناهش، منافع ناپاک فرهنگی سیاسی خودشان را در این کشور اسلامی و امام زمانی به پیش برند.
۶٫ اگر سند ۲۰۳۰ میتوانست گرهی از کار جامعه ای بگشاید، بیش از همه گرهگشای جوامع تا مرفق آلوده به لجن نا امنی و تجاوزات جنسی به کودکان، دختران و زنان و حتی مردان غربی میبود؛ چراکه همه میدانیم هدف از اجرای چنین سند با فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی بیگانه ای، فقط و فقط غربی کردن و به لجن کشاندن جوامع و فرهنگهای مقاوم در برابر غرب است و لا غیر.
۷٫ ۷٫ در پایان، به نظر میرسد که قدری احتیاط بیشتر از جانب والدین آتناهای سرزمینمان و رها نکردن آنان در مکانهای نا مطمئن و البته نداشتن مراوده با افراد خطرناک جامعه،به علاوه ی قاطعیت بیشتر دستگاه قضا در مورد رحم نکردن به افراد مفسد و عدم مماشات با این اشخاص خطرناک میتوانند در کنار یکدیگر موانع بسیار خوبی برای جلوگیری از تکرار چنین فجایع دلخراشی باشند و امنیت بسیار مطلوبی را به سطح جامعه آنگونه که شایسته ی این مردم عزیز و نجیب است بازگرداند، ان شا الله.

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در حرف دل, روانشناسي اسلامي, سياسي, فرهنگي, كودك و نوجوان, متفرقه, مذهبي, مصيبت, مهارتهای زندگی, نقد ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
61 بازدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

Sorry. No data so far.

مطالب پربازدید