دل‌نوشته ای از من برای امام حسین علیه السلام و نذریهایش

سلام.
میگن یه جایی، یه زن بد کاره ای بود که شغلش گناه و شهرتش اعمال منافی عفت بود.
یک بار مردی رو به خونه ی خودش دعوت میکنه تا با هم گناه کنند اما قبل از گناه، متوجه میشه که خونه شون سرده و مناسب گناه نیست.
میره تا از خونه ی همسایه آتیش بیاره تا برای خونه شون یا بهتره بنویسم محل گناه‌شون گرما فراهم کنه که میبینه اونا برای امام حسین علیه السلام نذری گرفتن.
وقتی زن خم میشه تا آتیش برداره، میبینه انگار نذری داره ته میگیره و میسوزه.
نه به خاطر امام حسین، که فقط به خاطر اینکه غذا نسوزه زیر دیگ رو یه فوت میکنه تا آتیش خاموش بشه، (حالا البته من میگم دیگ، شاید ظرف دیگه ای بوده.) منتها به خاطر فوتی که میکنه، یه کم از خاکسترهای آتیش تو چشمش فرو میره و چشمش میسوزه و آخرش اینکه حال گناه ازش گرفته میشه.
برمیگرده خونه شون و اون مرد زنا کار رو که برای گناه به خونه شون دعوت کرده بوده رو مرخص میکنه و بهش میگه من حال گناه ندارم و هرچی که مرد اصرار میکنه، او نمیپذیره که گناه کنه.
مرد از خونه میره و زن متفکر میشه که چرا اینقدر گناه میکرده و از خدا دور افتاده بوده؟.
میگن اونقدر اون زن بدکاره گریه کرد تا مریض شد و از دنیا رفت.
شب، عالم اون شهر خواب امام زمان (عج) رو میبینه که بهش سفارش میکنه فلان خانم از دنیا رفت و فردا در تشییع جنازش حاضر شو و نمازش رو بخون.
از خواب بیدار میشه و از اطرافیان میپرسه فلان خانم کیه که از دنیا رفته؟.
همه سرزنشش میکنن که حضرت آقا، برای شأن شما خوب نیست که اسم اون خانم رو میارید، او بدکاره بود و اهل گناه.
میگن قصه ی این خواب امام زمان (عج) دو سه بار تکرار میشه و دست آخر اون عالم روحانی از امام میپرسه، این زن که میگن بدکارهست و اهل فساده؟؛ چرا من باید تو تشییع جنازه ی او شرکت کنم و نمازش رو بخونم؟.
آقا هم ماجرای توبه ی اون زن رو برای اون روحانی شهر تعریف میکنند و به وسیله ی اون عالم، همه میفهمند که اون زن بدکاره هم بالاخره توبه کرده و اینکه چقدر نذری امام حسین علیه السلام با برکته.
همه ی اینا رو نوشتم تا به اینجای کار برسم:
یا امام حسین، امروز اربعینه و خونه ی ما هم برات مراسم گرفتند و نذری داریم.
میشه اینجا هم یه توک پا تشریف بیارین و قدم به چشمامون بذارین؟.
همین چند دقیقه قبل که داشتند نذریت رو هم میزدند تا حاجت بگیرند، مادرم به من هم گفت تا این کار رو انجام بدم، شاید به قول او «بخت من هم باز بشه!.»
حالا البته کاری به این ندارم که آیا این «باز شدن بخت» منحصر به خانمهاست یا شامل حال ما آقایون هم میشه ولی میخوام اینجا واست بنویسم که اتفاقاً من هم خیلی حاجتها دارم که دلم میخواد از خود خود شما بگیرم و نه دیگران اما…
اما راستش دلم اصلاً نمیخواد توی چشم دیگران اینجوری دیده بشم که اونقدر به حوائجم زنجیر شدم که کارم به این رسوا بازیها کشیده شده.
به علاوه، من فکر میکنم نذری تو رو باید با عشق هم زد و فقط و فقط برای خاطر خودت و به عشق خودت اما اینجا اینجوریه دیگه.
اونقدر خانمهای دم بخت، نذری تو رو هم زدند و زدند که این عبادت رو به اسم خودشون مستند کردند.
من اما اگرچه دوستت دارم، اگرچه حاجت دارم، اگرچه مثل همه ی خانمهای دم بخت، همسر آینده و همه چیزم رو از تو میخوام اما آقا جان، اصلاً دوست ندارم توی چشم باشم و …
باور کن آقا، الآنی که دارم مینویسم، تشنه ی هم زدن نذریهای تو هستم ولی گاهی آدم از ترس آبروش و متلکهای دیگران مجبور به تقیه میشه/لطفاً این تقیه و تشنگی رو هم از من قبول کن…

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در ادبيات, حرف دل, فرهنگي, متفرقه, مذهبي, مصيبت, مهدويت, نقد ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
52 بازدید

4 پاسخ به دل‌نوشته ای از من برای امام حسین علیه السلام و نذریهایش

  1. کتیبه زیبا هیوا می‌گوید:

    باز شدن بخت منحصر به خانمها نیست چون اقایون هم باید بختشون باز باشه که بتونن ازدواج کنن
    هستند مردایی که همه چیزدارند منظور مادی ومعنوی اما اون خانمی که میخواد ایشون رو رد میکنن پس این ادم بختش بسته ست هی به در بسته میخوره البته بخت باز وبسته اصلا معنی نداره اینی که عرض کردم در زبان عامیانه بود چون خداوند در قرانش هم متذکر شده ک همه چیز اعم از انسان وحیوان وگیاه وحتی اتم رو هم از زوج وجفت افریده هر انسانی یک زوج داره که سرانجام بهش میرسه…
    همه انسانها حاجت دارن جوری ک اگر حاجتهاشون براورده بشه باز از روی طمع حاجتی دیگه میطلبن و در گذشت زمان هم حاجت ایجاد میشه خلاصه اینکه امکان نداره ادم حاجت نداشته باشه در این صورت ک بشر نیست اما خب حاجت دارم تا حاجت…مثلا ادم وقتی سرما خورده شفای خودش رو جوری دیگه از خدا میخواد اما وقتی سالمه دعاش شکلی دیگه میشه….مثلا دعا برای فرج اقا یک دعای همگانی هست دعای برای موفقیت سلامتی خوشبختی اینها دعاهای هست که همه دارن حتی ادمهای سالم هم دعای سلامتی دارند…
    اما بعضی از حاجات فقط منحصر به یک دوره خاصی هست مثلا کنکور فقط تا زمان اعلام نتایج دعا میکینم ک رتبمون خوب بشه …
    شما هم زدن رو به امید براورد حاجت رسوا بازی میدونید؟!!!
    شما چه دیگ نذری رو هم بزنید چه نزنید دعای شما مقبول هست واگر به صلاحتون باشه براورده میشه هم زدن فقط یک سنته این جوری نیست که شما اگر هم نزنید حاجتتون روا نشه….نیت از خود عمل مهمتره وثوابش هم بیشتر همین ک شما دوست دارید نذری رو هم بزنید ولی تقیه کردید امام حسین بخاطر نیت شما قبول میکنه
    ضمنا تو کار خوب ک ادم نباید تقیه کنه هرچند شاید واقعا این باور غلط سمت شما هست که مردها نباید نذری رو هم بزنن چون حتما خیلی ب حاجتشون زنجیرند

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام خانم هیوا و تشکر به خاطر دیدگاه بسیار مفید، به جا و نقادانه ای که شاید حتی از خود مطلب هم بیشتر بود اما چون در جایگاه نقد مطلبم نوشته شده بود، طبیعی به نظر میاد.
      راستش رو بخواین، من آخرش موفق به این کار شدم، چون خیلی تو دلم بود که دیگ نذری امام حسین (ع) رو هم بزنم ولی اینکه نوشتم رسوا بازی، به این خاطر بود که بعضی در اون جمع بودند که میتونستند حدس بزنند که اگه من دیگ نذری رو هم بزنم از آقا چی میخوام و خب این برای غرور من نکته ی مثبتی نبود.
      به علاوه من دوست داشتم نذری آقا رو به خاطر خود آقا هم بزنم و نه به خاطر حوائج شخصی خودم؛ هرچند که حتی نفسی که میکشم رو هم از خود آقا میخوام و گدایی میکنم و به این موضوع هم افتخار میکنم که علنی بگم، گدای در خونه ی امام حسین علیه السلامم.
      منتها نمیخواستم اینجور برداشت بشه که بله، فلانی هم فلانی رو میخواد که اینطور داره نذری امام حسین علیه السلام رو هم میزنه.
      به هر جهت، همونجور که نوشتم، دیدگاه شما خیلی مفید بود و نکات خیلی خوبی هم داشت که حتماً استفاده خواهم کرد/مجدداً تشکر و یا علی مدد…

  2. بیقرار عشق می‌گوید:

    سلام محمد جون.
    بابا بی خیال تقیه برو نذری ها رو هم بزن تا بلکه بختت وا شه دادش.
    البته درسته که نذری خونه شما تموم شده اما این سفره تا آخر این ماه پهنه ها.
    من میگم شهادت امام رضا هم هست.

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      ها بیقرار عشقی، رهات کردم که دور برداشتی هان؟!/اصلاً تو چه کار داری به این کارا؟.
      میرم هم میزنم، خوبشم هم میزنم.
      حاجت روا هم میشم؛ نشدم هم نشدم/خخخ.
      تشکر فراوان داری برادر…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید