گذری اجمالی بر سیزده جنایت کورش هخامنشی (کبیر) از نگاه مورخین مختلف

مقدمه ی خادم پایگاه

سلام هم‌پایگاهیهای عزیزم.
شاید در جریان باشید که متأسفانه مدتهاست، عده ای از هم‌وطنانمون خواسته یا ناخواسته با قرار گرفتن زیر بیرقی به نام ایرانیت یا ایرانی بودن، با دفاع از عملکرد پادشاهی از شاهان باستان به نام کورش شاه، پادشاه نخست سلسله ی هخامنشی و تأکید بر رگ ملی گرایی و اونچه که به اون حس میهن‌پرستی و ناسیونالیستی گفته میشه، با نقش آفرینی در پازل دشمن که همانا تأکید بر حربه ی نخ نما شده ی عرب و عجمه، هم بین در حد خودشون باعث ایجاد شکاف بین صف متحد اسلام و مسلمین میشن و هم متأسفانه گاهاً دیده میشه که به اسم دفاع از چیزی که به اون مام وطن گفته میشه، به مقدسات مشترک دینی مون اهانت میکنند.
به همین خاطر، حقیر تصمیم گرفتم تا در این مطلب، مقاله ای تاریخی رو تقدیم کنم که تا اندازه ای چهره ی واقعی کورش شاه هخامنشی رو برای مخاطبین عزیز ترسیم میکنه.
البته قبل از تقدیم مطلب، میخواستم به طور اجمالی روی سه نکته ی بسیار مهم دست گذاشته باشم:
۱٫ در اسلام، طبق آیه ی شریفه ی «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ
ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات، آیه ۱۳)»
«اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین
شماست بى تردید خداوند داناى آگاه است (۱۳) »
هیچ قوم و نژادی نسبت به قوم و نژادی دیگه به خودی خود هیچ فضیلت و برتری ای نداره و بهترین انسانها در نزد خداوند بدون تردید با تقواترین اونهاست.
۲٫ عده ای استدلال میکنند که به هر حال، چون کورش شاه هخامنشی از پدران و گذشتگان ما ایرانیهاست، پس باید روی او تعصب و غیرت داشته باشیم!؛ در حالی که خداوند بزرگ در چند جای قرآن تعصب آباء و اجدادی را به صراحت نهی میفرماید، از جمله در آیات ۵۲/۵۴ سوره ی مبارکه ی انبیاء میفرماید:
«إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ ﴿۵۲﴾
آنگاه که به پدر خود و قومش گفت این مجسمه هایى که شما ملازم آنها شده اید چیستند (۵۲)
قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ ﴿۵۳﴾
گفتند پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم (۵۳)
قَالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۵۴﴾
گفت قطعا شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى بودید (۵۴)»
۳٫ البته عده ای هم معتقدند، چون به هر حال در تقویم جهانی روز ۲۹ اکتبر، به عنوان روز جهانی حقوق بشر و متعلق به کورش کبیر میباشد، پس رواست، زمانی که بیگانگان کورش شاه هخامنشی را بزرگ میدارند، ما نیز به عنوان هموطنان وی و کسانی که به هر حال، این شخصیت تاریخی و باستانی بخشی از تاریخ کهن سرزمینمان است، او را گرامی بداریم؛ حال آنکه اتفاقاً هرگز بیست و نهم اکتبر (هفتم آبان) در تقویم جهانی متعلق به کورش هخامنشی نیست و این تاریخ جعلی، صرفاً برای ترویج رگ ایرانیت و طرح بازیهای بیهوده و شیطانی برتری نژاد و قومیت جعل شده است.

اینجا

با این مقدمه، دعوت میکنم، مقاله ی «کورش؛ اسطوره ی باستانی یا جنایتکار جنگی» رو از نظر بگذرونید و خودتون قضاوت کنید.

کورش؛ اسطوره ی باستانی یا جنایتکار جنگی

گروه تاریخ مشرق – برخی از سایت‌ها به اسم انقلابی‌گری و اسلام‌شناسی مطالبی را علیه نماد‌های قابل احترام ایران باستان منتشر می‌کنند که ما در اینجا برای جلب
توجه مخاطبان به ویژه مورخان، یکی از آنها را منتشر کردیم و مشرق آمادگی انتشار پاسخ‌های مستند به این مطلب را دارد.
*****
از حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان آن دوران، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با دروغ ها و جعلیات
فراوان، کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری (و حتی فراتر از آن) بالا بردند و داستان‌ها و افسانه های بسیار از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه
دادند تا به این وسیله کوروش را به عرش رسانده و پس از آن دم رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی را هم به دم این دودمان کهن پیوند بزنند.

این تبلیغات به جایی رسید که ادعای ذوالقرنین بودن کوروش با دلایلی سراسر جعل دروغ توسط ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ هندوستان مطرح شد و پس از آن علامه طباطبایی،
مفسر گرانقدر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان نیز با مطالعه مسائلی در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی، نظریه
ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند.

تا کنون نیز موج باستان‌گرایی در ایران با تلاش بیگانگان در حال پیشرفت و حرکت به جلو است و در این میان بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه های این جریان
است که متأسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی (و یا حداقل یک
بنده صالح خدا) و اسطوره عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران می‌پندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود.

کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟ // آماده انتشار
اینک قصد داریم قسمتی بسیار کوچک از جنایات و وحشی‌گری‌های این شاه هخامنشی را آن گونه که در اسناد تاریخی آمده است، بازگو کنیم.

البته واضح است کوروش نیز مانند اکثر شاهان تاریخ از عنصر تزویر بهره می برده و در کنار خشونت‌های بی حد و حصرش گاهی لطافت‌ها و بخشش‌های بی‌نظیری از خود نشان
می داده است که باعث جلب توجه مردم آن روز شده بود و حتی آوازه ی برخی از کارهای او به دیگر کشور ها هم رفته بود،چنانکه اکبر مغول پادشاه هند ضمن کشت و کشتارهای
خود در خلال جنگ های گسترش طلبانه اش با اسیران جنگی به مهربانی رفتار می کرد و عدالت میان ادیان و مذاهب هند را رعایت می‌کرد.

۱- مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش

گزنفون مورخ یونانی که در کتاب خود،کوروشنامه به تجلیل از شخصیت و اخلاق کوروش هخامنشی پرداخته است(والبته کتاب او به گواهی همه ی استادان تاریخ چندان معتبر
نیست)از مصادره خانه‌های مردم توسط کورش به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.و برخی از ایران شناسان غربی نیز به این موضوع اشاره کرده
اند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛

بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶
بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶

۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش

یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت
پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.

او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او
را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.

در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به
بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).

با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه
شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند.

بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱

۳- کوروش و قتل عام مردم نینوا

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های
دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند.

گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم
قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند.

آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به
سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند.»

پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد
خدایان اختصاص داد.

کورش همچنین فرمان داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد
تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند.

کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین می‌کند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶

۴- کوروش و نابودی تمدن لیدی

یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی
یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش بزرگ و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد.

کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها
را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود.

سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های
خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را
بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها
مستقر می‌شوند.

برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا
۱۱۷

کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟ // آماده انتشار
۵- نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش

یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس
طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوب‌غربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه
هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن
نداشتند.

با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه
بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.

در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً
در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است».

بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵

۶- کوروش و تأمین هزینه‌های دربار از محل نذورات مردمی

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد
موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین
کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم
کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری
همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی
انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۳

۷- چگونگی بخشندگی‌های کوروش کبیر

زنان یکی از مظلوم‌ترین و ستم‌کشیده‌ترین اعضای جوامع انسانی بوده‌اند که قربانی جنگ‌ها و تجاوزهای متجاوزان و جهان‌گشایان می‌شدند. زنانی که شوهران یا پدران
خود را از دست می‌دادند و به اسارت و بردگی گرفته می‌شدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگ‌ها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً
مشخص نمی‌شود.

به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم
جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه
جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود».

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا ۱۲۸

۸- کوروش و تصرف خاله‌اش

کتزیاس مورخ و زشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر
آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، ص ۱۹

۹- کوروش در تورات

کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این
سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است:

من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند.

بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود) کتاب اشعیا، باب ۱۴ ،بند ۲۲ و
۲۳

پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد. (کتاب ارمیا، باب ۲۵ ،بند
۱۲)

شواهد تاریخی و اکتشافات باستان شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کورش می دهد.

۱۰- راهزنی‌های کوروش

کتزیاس میگوید: کورش پسر چوپانی بود از ایل مردها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد.

کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و
تزویر به مقام سلطنت رسید.

حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص ۲۴۰

کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟ // آماده انتشار
۱۱-فریبکاری کوروش

هرودوت در کتاب اول خود ضمن گزارش نبرد کوروش با کرزوس(شاه لیدی)، ضمن اینکه گزارش میدهد کوروش ابتدا تصمیم به اعدام کرزوس میگیرد ولی بعدا پشیمان میشود، در
بند ۸۷-۹۵ میگوید:

کرزوس … چون دید که پارسیها خانه های مردم را غارت میکنند، رو به کوروش کرده گفت:«شاها آیا اجازه دارم بگویم در چه باب فکر میکنم یا باید خاموش بنشینم؟» کوروش
جواب داد:«هر چه خواهی بگو» کرزوس پرسید این جمعیت با این جد چه میکنند؟ کوروش:«شهر تو را غارت میکنند و خزانۀ تو را می‌ربایند» کرزوس:«نه شهر مرا غارت نمیکنند
و نه خزاین مرا میربایند، من دارای چیزی نیستم، آنچه میکنند با مال و منال توست» کوروش از این جواب متنبه شد و اطرافیان خود را دور کرده به کرزوس گفت:«عقیده
تو در باب این اوضاع چیست؟»… در ادامه کرزوس پیشنهاد میکند که عشر اموال غارت شده را به بهانه نیاز خدا بگیرند وجالب اینکه کوروش نیز این فریبکاری را می‌پذیرد!

(اصل متن در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا صفحه ۲۵۰)

۱۲-کوروش و کشتن پادشاهان

معمولاً ادعا می شود که کوروش پادشاهان دشمن را نمی کشت اما آیا واقعاً این مطلب صحت دارد؟ برای مثال در مورد کرزوس شاه لیدیه، مورخین یونانی ادعا می‌کنند که
کوروش او را نکشت، ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته شده است:

«در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت.»

مرحوم پیرنیا در مورد این بخش می‌نویسد که وقایع نگاران بابلی اشتباه کرده اند زیرا یونانی‌ها خلاف این را می‌گویند ولی معلوم نیست که چرا وی نظر مورخین یونانی
که سالها با زمان کوروش فاصله داشته اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری می‌دهد، حال آنکه روش مورخین این است که معمولا سند کهن‌تر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار
را دارد.

با قبول سخن این کهن‌ترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که حداقل این قانون همیشگی نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را می‌کشته است.

۱۳-کوروش حمله می کرد یا دفاع؟

در اسناد تاریخی هیچ جا نمی‌بینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این کوروش است که به بابل حمله می‌کند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند
کوروش نمیتوانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند.» (ایران باستان، مرحوم پیرنیا، ص۳۳۳)

جالب این است که پیرنیا از نخستین نویسندگانی بود که به دستور دربار پهلوی به تعریف و تمجید از ایران باستان می پردازد.

طبق این نظر و با توجه به عدم اعلان جنگ از طرف بابل به کوروش میتوان به این نتیجه رسید که کوروش صرفاً جهت افزایش قلمرو حکومتش به یک کشور مستقل هجوم برد
و جالب این است که پس از فتح این کشور در منشورش ادعا می کند که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شده و مردم را از دست پادشاه بابل نجات داده است.

همچنین در مورد حمله به ماد، به غیر از کزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است کتزیاس، هرودوت و کتیبه های بابلی همگی تأکید دارند که این کوروش بود
که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود.
*****
مشرق تمام مستندات مطرح در این مطلب را تایید نمی‌کند و انتشار آن صرفاً بابت هشدار به برخی تاریخ‌نگاران ایران‌دوستی است که از فعالیت برخی از سایت‌ها علیه
نمادهای قابل احترام ایران باستان مطلع نیستند یا در این مورد به نوشته‌های کلی بسنده کرده‌اند، امیدواریم انتشار این مطلب باب بحث منطقی و دور از تعصب را درباره
کوروش بگشاید و این نماد شناخته‌شده ایران را بیش از پیش به انصاف و بخشندگی به جهان بشناساند.

منبع: estevaa.ir

به نقل از/ http://www.mashreghnews.ir/fa/news/496631/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در اقتصادي, حرف دل, سياسي, علمي, فرهنگي, متفرقه, مذهبي, نقد ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
112 بازدید

10 پاسخ به گذری اجمالی بر سیزده جنایت کورش هخامنشی (کبیر) از نگاه مورخین مختلف

  1. محقق می‌گوید:

    سلام. ممنون بابت این مطلب. در مورد هواداران کوروش همین بس که اگر یکی از اینها که داره خودش رو واسه کوروش میکشه یه کتاب که نه سی صفحه درباره کوروش خونده باشه شما بیا گردن منو بزن. این نظر من هست که بعد از سالها تحقیق در زمینه تاریخ بهش رسیدم کوروش صرفا یک جنایتکار بوده اگر در زمان کنونی زندگی میکرد قطعا در دادگاه جنایتکاران جنگی محاکمه میشد به جرم آدمکشی تنها نه بلکه به جرم نسلکشی این تمدنهایی که این بیتمدن از بین برد نسل کشی هست. دو نکته بگم خیال عاشقان کوروش رو راحت کنم من اصلا آدم مذهبی نیستم پس زود نگید این مذهبی هست دشمن کوروش هستش و دوم اینکه من بیشتر از خیلی از هواداران کوروش ایرانی هستم من صرفا مخالف پادشاهان جنایتکار هستم چه در زمان ایران باستان و چه بعد از ورود اسلام.چرا وقتی میگم فتحعلی قاجار یا فلان پادشاه صفوی یا قاجار جنایتکار هست کسی من رو به دشمنی با ایران متهم نمیکنه ولی به محض انتقاد از کوروش یا داریوش میشم دشمن ایران؟ مگه این جنایتکار معیار ایرانی بودن شده. من با شما به زبان علمی و کتابهای تاریخی حاضرم ثابت کنم کوروش جنایتکار هست برخلاف هوادارانش که اسم دوتا کتاب تاریخی رو بلد نیستن. این تاریخ پادشاهان جنایتکار هست تاریخ ایران و ملت ایران بسی برتر از این هست که بخواهید تاریخ این پادشاهان ناپاک را به اون پیوند بدید. این رو بفهمید تاریخ ملت یک چیز و تاریخ پادشاهان چیزی دیگر هست. کوروش یه آدمکش به تمام معنا بوده شما ببینید در همین چند سال حکومتش چندین جنگ داشته و چقدر آدم کشته تازه در اون زمان که کل جهان جمعیتی نداشته. یک سوال دیگه چرا کسی نمیگه این آقا چطور کشته شده این جنایتکار وقتی از روی هوس حمله میکنه به یکی از اقوام همسایه که ملکه اونها رو به چنگ بیاره آخه اون ملکه خواستگاری کوروش رو نپذیرفته بود در جنگ با اون قوم کشته میشه و سرش رو از بدنش جدا میکنن ببینید به خاطر شهوتش هزاران نفر رو به کشتن داده که حتی یک نقاش معروف فرانسوی نقاشی تقدیم سر کوروش به اون ملکه رو کشیده اما از اونجایی که ما فقط نکات مثبت خودمون رو میبینیم و نکات منفی رو نادیده میگیریم این نکته و هزاران نکته دیگه رو نمیبینیم. آخه شماها که میگید این آدم خیلی خوب بوده به من بگید این چه دردی داشته بدون اینکه بابلیها یا لیدیها کاری بهش داشته باشن یا حمله ای بهش کرده باشن مورد حملاتش قرار گرفتن. نه بگید خدایی دلیل حملش به این همه کشور چی بود یا مثلا چه دلیلی داشت بخواد حمله کنه به مصری که کلی فاصله باهاش داشت و هیچ تهدیدی براش فراهم نکرده بود و خیلی از آثار تمدن مصر رو که هزاران سال قبل از اینکه کوروش به حکومت برسه تاریخ داشته از بین ببره. سوال آخرم با اینکه حرف زیاده اصلا هرچی شما میگید قبول و شما رو به روح اجدادتون به من بگید رودکی مولوی سعدی حافظ جامی فرخی عنصری فارابی ابوعلی سینا و هزاران دانشمند و شاعر و فیلسوف ایرانی همه احمق نادان و جاهل بودن که با اینکه از نظر زمانی از ما به کوروش نزدیکتر بودن یک بار هم محض رضای خدا اسم کوروش رو در آثارشون نیوردن و حالا ما رفتیم کوروش رو پیدا کردیم راستی یادم رفت بگم حتی فردوسی که تکیه بر ملیت و قومیت هم داشت اسمی از این کوروش شما نیورده و اصلا اگر کوروش رو عددی به شمار میآورد مجبور نمیشد بره افسانهسازی کنه همین کوروش رو با این همه صفات والای انسانی مطرح میکرد خودش میشد حماسه ملی. نه دوستان من شما قربانی یک جریان فکری منحرف شدید و از روی نا آگاهی فقط شنیدههای بی مدرکتون رو تکرار میکنید اگر میگید اینطور نیست به این همه سوال که مطرح کردم پاسخ بدید من عمدا سعی کردم نوشتم کتابی و رسمی نباشه که راحتتر ارتباط برقرار کنید و به سوالاتم پاسخ بدید. پیروز باشید

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام جناب محقق عزیز و تشکر به جهت ارسال مطلب بسیار علمی و پخته ی شما.
      باور کنین من اگه توی کل مطالبم یه چنین دیدگاه علمی ای پیدا بشه که شما با این همه ژرف نگری اون رو نوشته باشید، به سایت داری خودم بیست میدم که تونستم مخاطبی پخته و بسیار قوی رو جذب کنم.
      اما در مورد کامنت بسیار خوب شما، من از اون قسمتش که فرمودید چرا اگه من از فتحعلی قاجار انتقاد کنم کسی به من خرده نمیگیره اما اگه حتی بر علیه کورش هخامنشی نقدی علمی رو مطرح کنم، به من هجمه وارد میشه رو خیلی زیاد لذت بردم/آفرین به نوع دقت و مقایسه ی شما.
      راستش من آثار ادبی این بزرگان عرصه ی فرهنگ کشور عزیز مون رو که فرمودید رو خیلی مطالعه نداشتم و اصلاً در حیطه ی تحصیلات من نیست ولی یاد هم نمیدم که مثلاً تو چهارصد صفحه کتاب تاریخ ایران از زمان ایلامیها تا آریاییها و هخامنشیها یا اسمی شبیه به این که توسط مرحوم استاد پرویز رجوی نوشته شده بود، حتی یک جا هم اسم از این بیاد که مثلاً فردوسی بزرگ در کتاب خودش اشاره ای به کورش داشته، در حالی که مثلاً در کتاب تاریخ ایران در زمان ساسانیان این مهم رو زیاد میدیدیم.
      البته هرودوت با اینکه با ایرانیها دشمنی داشته اما تجلیلهایی هم از کورش به عمل آورده اما همو هم چنانکه در این مقاله دیدیم از جنایات کورش یاد کرده و حتی کتابی که گزنفون و کتزیاس هم که خودشون رو وقف این دودمان میدونستن هم از او بد گفتند.
      متأسفانه امروزه بعضیها در خارج و البته داخل تلاش میکنند تا کورش هخامنشی رو مقابل محمد (ص) و علی علیه السلام بذارند در حالی که واقعاً این کجا و آن کجا؟.
      به هر روی تشکر از شما برادر بزرگوار و خدا قوت/یا علی.

  2. محقق می‌گوید:

    سلام بر شما متشکرم بابت لطفی که به بنده داشتید باید بگم که تا سال ۱۳۰۰ شمسی هیچ نامی از کوروش در کتابهای شعرا فلاسفه و دانشمندان ایرانی وجود نداره نام این آقا در آثار ایرانی در صد سال اخیر وارد کتابهای تاریخی شده یعنی شما کتابهای دانشمندانی که نام بردم چه شاعر باشن امثال رودکی عنصری فرخی منوچهری اسدی نظامی جامی حافظ خاجوی کرمانی سعدی مولوی فردوسی و… و چه فیلسوف امثال فارابی ابوعلی سینا سهروردی میرداماد و… و همچنین علمای دیگر علوم حتی مورخین رو زیرو رو کنید اسمی از این شخص نمیبینید به همین دلیل بوده که خیلیها اصلا در وجود کوروش تردید کردن همینطور که میدونید در اوایل قرن بیستم ملیگرایی در خاورمیانه باب شده بود در ترکیه آطاترک در کشورهای عربی افرادی و در ایران رضاخان سردمداره این حرکت بودن همین شد که به تحریک انگلیسیها حرکت ملیگراها و کشیدن آثار جعلی تاریخی از زیر خاک شروع شد این کوروش هم یکی از اون زیر خاکیهایی بود که در این زمان وسیله دست ملیگراها شد و وارد کتابهای تاریخی شد کتاب تاریخ ایران باستان نوشته پیرنیا برای تقریبا اولین بار این شخص رو به ایرانیها معرفی کرد پیرنیا هم که مشخص هست کتابش رو به فرمان چه کسی نوشت و اصلا این آقا مورخ که نبود در آخر عمرش از روی بیکاری و دستوری که گرفته بود نشست این کتاب رو نوشت در مورد مورخین یونانی که نام بردید بله اینها از کوروش نام بردن ولی نام بردن اینها کجا و نام بردن ما کجا اینها اومدن تاریخ نوشتن و اونچه به ذهنشون درست میآمد رو نوشتن یعنی خوب و بد رو ذکر کردن ولی ما چه کار میکنیم ما مییایم اونجایی که خوشمون مییاد رو جدا میکنیم و بعد میگیم ای داد ای بیداد چه نشستید که فلان و فلان چیا در مورد کوروشمون گفتن خب بابا یه خط هم بیا پایینتر تا جنایات این فرد رو در همون کتاب ببینی. شما همین الان ببین هر چی جمله و سخن از فیلسوف و نویسنده و شاعر بزرگ هست میبرن به اسم این آقا منتشر میکنن پس چه انتظاری از کتابهایی که اینها در قرن اخیر نوشتن داری در حالی که این پادشاه اصلا یکدر صد این صحبتها رو نمیتونه درک کنه چه برسه به اینکه بگه این آقا تاریخش فقط و فقط جنگ بوده از حمله به سرزمین پدربزرگش تا لحظه مرگ. برید کتیبه داریوش رو بخونید که متوجه بشید اینها به جنایات خودشون افتخار میکردن این دیگه چیزی نیست که من بگم خود داریوش نوشته به هر حال امیدوارم کسی به این سوالات که در این کامنت و کامنت قبلی مطرح شد پاسخ بده من که هر جا پاسخ از این دوستان خواستم جز فحش چیزی نشنیدم موفق باشید

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام مجدد دوست عزیز.
      برای اینکه ما بقی دوستان بهتر متوجه باشند، متن استوانه ی کورش هخامنشی رو اینجا مینویسم تا خودشون بهتر قضاوت کنند که آیا این متن، برای صلح جهانی نوشته شده یا یه اعلامیه ی سیاسیه تا کورش شاه جنایات خودش رو توجیه کنه.
      راستش من وقتی این متن رو میبینم، یاد سخنرانی جرج بوش در سال ۲۰۰۴ در مجمع سالیانه ی سازمان ملل متحد میفتم که تلاش میکرد تا حمله به عراق و افغانستان رو توجیه کنه.
      البته خداییش اگه واقعاً این متن مال کورش هخامنشی باشه و در ترجمه هم امانتداری رعایت شده باشه، باید بنویسم که سخنرانی خوبی انجام شده، هرچند که بعضی جاهاش مثل اونجایی که میگه منم کورش شاه شاه همه ی این مناطق و شاه چهار گوشه ی جهان و میگه همه اومدن پاهای منو بوسیدن نشونه ی جاه طلبیهای آشکار این شاه هخامنشیه.
      ضمناً برای اثبات قضاوت بی طرفانه ی خودم، متنی رو آوردم که در سایت ویکی پدیا موجود بوده و خب آگاهان میدونند که سایت ویکیپدیا در کانادا مدیریت میشه و با ارزشهای اسلامی هم به شدت زاویه داره.

      «ترجمهٔ استوانهٔ کوروش[
      ویرایش
      ]

      خط ۱. آن هنگام که
      مَـردوخ
      ، پادشاه آسمان‌ها و زمین … دشمنانش را ویران می‌کند… «
      کوروش
      » (در متن بابلی: «کو – رَ – آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «
      بابـِل
      » (با – بی – لیم)، شاه «
      سومر
      » (شو- مـِ – ری) و «
      اَکـَّد
      » (اَک – کـَ – دی – ای)، …

      خط ۲. … همهٔ جهان.

      خط ۳. … مردِ ناشایستی به فرمانرواییِ کشورش رسیده بود.

      خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.

      خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» (اِ- سَگ – ایلَـه) برای شهر «
      اور
      » (او – ریم) و دیگر شهرها ساخت.

      خط ۶. او پیشکشی‌های ناپاک … آیین‌هایی که شایستهٔ آنان نبود … هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد.

      خط ۷. او کارهای پیشکشی‌های روزمره به خدایان را مانع شد. او با مقرراتِ نامناسب در زندگیِ مردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستشِ
      «
      مَردوخ
      » (اَمَـر -اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

      خط ۸. او مردم را به سختیِ معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنانِ شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشنِ خود، مردم را نابود می‌کرد … همهٔ مردم را.

      خط ۹. از ناله و دادخواهیِ مردم، «
      انلیل
      » خشمگین شد و از آن سرزمین … دیگر ایزدان که با او زندگی می‌کردند نیز پرستشگاه‌ها را ترک کردند.

      خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضعِ همهٔ باشندگانِ روی زمین که زندگی و کاشانه‌شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند.
      مردوخ
      خدای بزرگ، اراده کرد تا ایزدان به «
      بابـِل
      » بازگردند.

      خط ۱۱. ساکنانِ سرزمینِ «
      سومر
      » و «
      اَکـَّد
      » مانندِ مردگان شده بودند.
      مردوخ
      به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

      خط ۱۲.
      مَـردوخ
      به دنبالِ فرمانروایی دادگر در سراسرِ همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نامِ «کوروش» پادشاهِ «
      اَنـْشان
      » (اَن – شـَ – اَن) را برخواند. از او به نامِ پادشاهِ جهان یاد کرد.

      خط ۱۳. او تمامِ سرزمینِ «
      گوتی
      » (کو-تی-ای) را به فرمانبرداری کوروش درآورد. همچنین همهٔ مردمانِ «
      ماد
      » (اوم – مان مَـن – دَه) را. کوروش با هر «سیاه سر» (انسان) دادگرانه رفتار کرد.

      خط ۱۴. کوروش با راستی و عدالت، کشور را اداره می‌کرد.
      مَـردوخ
      ، خدای بزرگ، با شادی از کردارِ نیک و پندارِ نیکِ این پشتیبانِ مردم، خرسند بود.

      خط ۱۵. او کوروش را برانگیخت تا راهِ
      بابـِل
      را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین، دوشادوشِ او گام برمی‌داشت.

      خط ۱۶. لشکرِ پر شمارِ او که همچون آبِ رودخانه‌ای، شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواعِ جنگ‌افزارها در کنارِ او ره می‌سپردند.

      خط ۱۷.
      مَـردوخ
      مقدّر کرد تا کوروش، بدون جنگ و خونریزی به شهر
      بابـِل
      وارد شود. او
      بابـِل
      را از هر بلایی ایمن داشت. او «
      نـَبونعید
      » (نـَ – بو – نـَ- اید) شاه را به‌دستِ کوروش سپرد.

      خط ۱۸. مردمِ
      بابـِل
      ، سراسر سرزمین
      سومر
      و
      اَکـَّد
      و همهٔ فرمانروایانِ محلی، فرمانِ کورش را پذیرفتند. از پادشاهیِ او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان، او را بوسیدند.

      خط ۱۹. مردم سَروَری را شادباش گفتند که به یاریِ او از چنگالِ مرگ و غم، رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

      خط۲۰. منم «کوروش»، شاهِ جهان، شاهِ بزرگ، شاهِ توانمند، شاهِ
      بابـِل
      ، شاهِ
      سومر
      و
      اَکـَّد
      ، شاهِ چهار گوشهٔ جهان.

      خط ۲۱. پسرِ «
      کمبوجیه
      » (کـَ-اَم-بو-زی-یَه)، شاهِ بزرگ، شاهِ «
      اَنـْشان
      »، نوهٔ
      «کوروش» (یکم)
      ، شاهِ بزرگ، شاهِ
      اَنـْشان
      ، نبیرهٔ «
      چیش‌پیش
      » (شی-ایش-بی-ایش)، شاهِ بزرگ، شاهِ
      اَنـْشان.

      خط ۲۲. از دودمانی که همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی‌اش را «
      بعل
      » (بـِ-لو) و «
      نابو
      » (نـَ-بو) گرامی می‌دارند و با خرسندیِ قلبی پادشاهیِ او را خواهانند. آنگاه که بدونِ جنگ و پیکار، واردِ
      بابـِل
      شدم.

      خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاهِ پادشاهان
      بابـِل
      بر تختِ شهریاری نشستم.
      مردوخ
      ، دل‌های پاکِ مردمِ
      بابـِل
      را متوجهِ من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

      خط ۲۴. ارتشِ بزرگِ من، به صلح و آرامی واردِ
      بابـِل
      شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردمِ این شهر و این سرزمین وارد آید.

      خط ۲۵. در پی بهبودِ وضعِ داخلیِ
      بابـِل
      بودم …
      نبونعید
      ، بر دوشِ مردمِ درماندهٔ
      بابـِل
      یوغی
      نهاده بود که در خورِ شأن آنان نبود.

      خط ۲۶. از بند رهایشان کردم و به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستشِ خدای خود، آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که
      هیچ‌کس اهالیِ شهر را از هستی ساقط نکند.
      مردوخ
      از کردارِ نیکِ من، خشنود شد.

      خط ۲۷. او بر من، کوروش، که ستایشگرِ او هستم، بر پسرِ من «
      کمبوجیه
      » و همچنین بر همهٔ سپاهیانِ من،

      خط ۲۸. برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی، مقامِ بلندش را ستودیم. به فرمانِ
      مردوخ
      ، همهٔ شاهانی که بر اورنگِ پادشاهی نشسته‌اند.

      خط ۲۹. و همه پادشاهانِ سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» (دریای مدیترانه) تا «دریای پایین» (خلیج فارس)، همهٔ مردمِ سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهانِ «
      اموری
      » (اَ – مور – ری – ای)، همهٔ چادرنشینان،

      خط ۳۰. مرا خراج گذاردند و در
      بابـِل
      بر پاهای
      [۲۳]
      من بوسه زدند. از … تا «
      آشور
      » (اَش-شور) و «
      شوش
      » (شو-شَن)

      خط ۳۱. من شهرهای «آگادِه» (اَ-گـَ-دِه)، «
      اِشنونا
      » (اِش-نو-نَک)، «زَمبان» (زَ-اَم-بـَ-اَن)، «مِتورنو» (مـِ-تور-نو)، «دیر» (دِ-ایر)، سرزمینِ «
      گوتیان
      » و شهرهای کهنِ آن‌سوی «
      دجله
      » (ای-دیک-لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

      خط ۳۲. فرمان دادم تمامِ نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایانِ این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره
      شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویرانِ آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی، فرا خواندم.

      خط ۳۳. هم‌چنین پیکرهٔ خدایانِ
      سومر
      و
      اَکـَّد
      را که
      نـَبونعید
      بدونِ واهمه از خدای بزرگ به
      بابـِل
      آورده بود؛ به خشنودی
      مَـردوخ
      به شادی و خرّمی.

      خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدّسِ نخستین‌شان بازگرداندم،

      خط ۳۵. هر روز در پیشگاهِ خدای بزرگ، برایم خواستارِ زندگانیِ بلند باشند. بشود که سخنانِ پربرکت و نیک‌خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من
      مَـردوخ
      بگویند: «به کوروش‌شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش
      کمبوجیه
      جایگاهی در سرای سپند، ارزانی‌دار.»

      خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم
      بابـِل
      ، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم…

      خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران…

      خط ۳۸. … باروی بزرگ شهر
      بابـِل
      بنام «ایمگور-اِنلیل» (ایم-گور-اِن-لیل) را استوار گردانیدم …

      خط ۳۹…. دیوار آجری خندق شهر را،

      خط ۴۰ … که هیچ‌یک از شاهان پیشین (کار ساخت دیوار را) با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند…

      خط ۴۱. … به انجام رسانیدم.

      خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب سِدر و روکشی از مفرغ…

      خط ۴۳. … کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «
      آشور بانی‌پال
      » (آش – شور – با – نی – اَپ – لی)

      خط ۴۴. …

      خط ۴۵. … برای همیشه!
      [۲۴]»

      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4

  3. محقق می‌گوید:

    سلام این که همش بت پرستی بود حالا دوستان ما توحید کوروش رو از کجای این در اوردن. خطی نبود که بتها رو ستایش نکنه و از کی تا حالا گفتههای یک فرد در مورد خودش پذیرفته میشه این که همش خودش از خودش تعریف میکنه و الان دوستان ما به این نوشته استناد میکنن در حالی که همه میدونن شهادت فرد به نفع خودش پذیرفته نیست و نکته بعد حقوق بردگان و زنان رو از کجای این منشور در اوردن این که چیزی در مورد این موارد نگفته فقط از خودش و پا بوسی مردم از خودش سخن گفته و اینکه کدوم تجاوزگری هست که خود رو اشغالگر معرفی کنه ای کاش تاریخ بابل و بین النهرین رو میخوندید و میدیدید این بابلیها چه شهرهایی داشتن و نمونه اون باغ یا باغچه معلق یکی از عجایب هفتگانه جهان هست. موفق باشید

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      با سلام مجدد و شرمنده از اینکه مرتب به شما زحمت میدیم.
      لطفاً اینجای استوانه ی کورش رو دقت بفرمایید:
      «خط ۳۵. هر روز در پیشگاهِ خدای بزرگ، برایم خواستارِ زندگانیِ بلند باشند. بشود که سخنانِ پربرکت و نیک‌خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من
      مَـردوخ
      بگویند: «به کوروش‌شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش
      کمبوجیه
      جایگاهی در سرای سپند، ارزانی‌دار.»

      اما نقد حقیر به این قسمت:
      تاریخ خونده ها میدونن این کمبوجیه پسر کورش هخامنشی کی بود و چه کرد.
      کشتن برادر خودش بردیا و ازدواج با خواهر خودش و حمله به مصر و اهانت به جسد آمیزیس فرعون درگذشته ی مصری تنها بخشی از جنایات این خلف دیوانه ی کورش هخامنشی بود!.
      حالا من سؤال میکنم: آیا جانشین ذوالقرنین نبی کسیست که این دیوانگیها رو مرتکب شده؟!.
      جانشین کدوم پیغمبری چنین انسان برای خودش دیوانه ای بوده که کورش نبی!!! چنین جانشینی داشته باشه؟!.

  4. محقق می‌گوید:

    سلام بابا این داره میگه من بت میپرستم شما دنبال باطل کردن جانشینش هستید؟ کل این منشور اگر بشه براش اسمی گذاشت شرکنامه کوروش یا منشور بت پرستی بهترین اسم ممکن هست در مورد پسرشم همین بس که همه مورخان حتی طرفداران کوروش در اینکه پسرش با آتوسا خواهر خود ازدواج کرد اتفاق نظر دارن

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام چندین باره.
      چه میدونم واللاه، بعد هم میگن تازیها (مسلمونها) به دروغ میگن ایرانیای باستان با خواهران خودشون ازدواج میکردن!.
      به هر جهت تشکر از شما برادر محقق من/یا علی مدد.

  5. محقق می‌گوید:

    ازدواج با محارم رو در ایران باستان فقط یک نا آشنا با تاریخ میتونه رد کنه و البته یک متعصب. یا علی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید