به مناسبت پونزدهم اکتبر، روز جهانی نابینایان، عرض تبریک و حرف دلی با همنوعان نابینا و درخواستی به زبون خودمونی از آقای رئیس جمهور

با سلام و عرض تبریک به مناسبت پونزدهم اکتبر، روز جهانی نابینایان (عصای سفید) به خدمت همه ی نابینایان و روشندلان عزیز.
این مطلب رو نوشتم تا هم به رسم ادب و وظیفه، این روز بزرگ رو به همنوعان خودم تبریک گفته باشم و هم یه پیشنهاد به رئیس جمهور و رئیس محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی، جناب حجت الاسلام روحانی داده باشم، ان شا الله که مفید باشه و مقبول واقع بشه/آمین.
منتها قبل از اینکه پیشنهادم رو مطرح کنم، میخواستم از همنوعان عزیزم بخوام، که تلاش کنند جامعه ی خودشون رو خودشون بسازند.
ببینین، اینکه ما ادعا کنیم، حضور ما در فضای مجازی و دانشگاه و سایر جاهای دیگه، فقط و فقط مرهون تلاش خود ماست و لا غیر، هم کفران نعمته و هم بی انصافی.
مطمئناً تا همینجایی هم که اومدیم، اگرچه ممکنه برای بعضی از ما که خیلی قانع به شرایط موجود نیستیم و همت بسیار بسیار بالاتری هم داریم، اصلاً به چشم نیاد اما نباید خدا رو از یاد ببریم و حق و نا حق کنیم.
برای مثال، خود من، خدا میدونه اگه پدر و مادرم در حقم بزرگواری نکرده بودند و من رو در مدارس مخصوص به خودمون ثبت نام نکرده بودند، امروز با چه چالشهای عجیب و غریبی دست و پنجه نرم میکردم.
اینکه انسان نابینا، در کمتر از صد سال قبل اگر به تکدیگری و گدایی نمیفتاد، در بهترین حالت، یا از روی اجبار باید حافظ قرآن عزیز میشد تا گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه، (توضیح اینکه حفظ قرآن عزیز، قطعاً و بدون شک یه افتخار بزرگه اما کاسبی ناچار و بالاجبار با این کتاب شریف، مقدس و بزرگ، اگر هم توفیق باشه، توفیقی اجباریه که آثار منفی خودش رو دیر یا زود با ریا کاری فرد توفیق اجباری یافته نشون خواهد داد) و یا اینکه به کمک خانواده و در بی سوادی مطلق زندگی میگذروند، (صرف نظر از موارد استثنا) اما امروز به لطف خدا و پیشرفتهای بزرگ فرهنگی و غیره، ما نابیناها به راحتی درس میخونیم و مدارج علمی رو تا سطح تحصیلات عالی لیسانس و فوق لیسانس پشت سر میذاریم، حقایقی هستند که نباید اونها رو صفر محاسبه کنیم.
با این همه، من قبول دارم که هنوز راه بسیار زیادی برای رفتن داریم ولی به عنوان برادر کوچکتر شما و به عنوان کسی که دارم میبینم پشتکار و تلاش فردی و گروهی شما همنوعان عزیزم رو، خواهش میکنم، همونجور که موانع پیشرفت هرچه بیشتر خود و سایر همنوعان عزیز رو به خوبی درک و لمس میکنین، به همون میزان هم برای حل مسائل و مشکلات پیش رو از خودتون ابتکار، خلاقیت و نو آوری به خرج بدید و باور جدی داشته باشید که با لیست کردن مشکلات و خدایی نخواسته نق زدن و نقد کردن دستگاه های مسؤول، هیچ چیزی درست بشو نیست و یادمون باشه که بیشتر مشکلات ما، با بخشنامه و مصوبه درست نمیشن.
برای مثال، شما فرض کنین، مجلس تصویب کنه که آقا، صد در صد استخدامهای این بار، باید از بین بچه های نابینا باشه و اصلاً نابینای بیکاری نباید در جامعه وجود داشته باشه.
آیا واقعاً دستگاه های دولتی و مدیران مجموعه های مختلف، که عموماً درک درستی از توانمندیهای ما افراد نابینا ندارند، به همین راحتی زیر بار این مصوبه و قانون خواهند رفت؟!.
پس میبینین که حل چالشهای اساسی ما، هنوز هم که هنوزه، وابسته به مغوله های فرهنگیه و حقیر، به عنوان کوچک و کوچکترین عضو از اعضای جامعه ی نابینایان، از شما بزرگوارها درخواست میکنم، ضمن باور داشتن زحمات نابینایان پیش از ما، برای ارتقاء سطح زندگی خود و همنوعان آینده هرگز نا امید و خسته نشیم و مطالبات به حق و درست خودمون رو با تکیه بر مبانی دینی مون که مطمئناً دست ما رو در رسیدن به هدف غایی و نهایی باز و بازتر خواهد کرد پیگیری کنیم/تشکر.

اما حرفهای من با رئیس محترم جمهور و شورای انقلاب فرهنگی:

آقای رئیس جمهور محترم، شما میدونین که اکثریت قابل توجه بچه های نابینا، در جامعه ی امروز، افرادی تحصیل کرده و درس خونده هستند.
البته تحصیل کرده ها و درس خونده هایی که متأسفانه، همچون بقیه ی اقشار جامعه، بنا به شرایط فرهنگی و اقتصادی کشور، دچار مشکلات عدیده ای هم هستند.
من البته درک میکنم که حل همه ی مشکلات ما افراد نابینا، نیازمند ایجاد زیرساختهای مناسب و تخصیص بودجه های مختص به خودشه اما تصور میکنم، شما اگر نمیتونید نه برای این قشر قابل احترام ماهی بگیرید و نه حتی ماهی گرفتن رو به اونها یاد بدید، لا اقل زمینه ای رو به وجود بیارید که دوستان نابینا از مزایای ماهی و فایده و نفعی که به لحاظ غذایی میتونه برای بدن اونها داشته باشه و حتی لذتی که ممکنه خوردن ماهی برای این افراد ایجاد کنه غفلت نکنید، شاید خود این افراد به خلاف همه ی تصورات ممکنه، هم دریایی یافتند و هم ماهیهایی رو صید کردند.
آقای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، شما میدونین که اولاً رهبری معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای مد ضله العالی، در سال ۱۳۸۸ از تغییر بنیانها و پیشفرضهای علوم انسانی در دانشگاه ها و هرچه اسلامیتر شدن اون سخن به میون آوردند و به زبونی ساده تر، خواهان این نکته ی کلیدی شدند که مفاهیم عمیق دینی در پیشفرضهای ذهنی افراد تحصیلکرده به جایگاه واقعی خودشون دست پیدا کنند.
ببینید، الآن هر سال، بیست و سوم یا بیست و چهارم مهر ماه، (۱۵ اکتبر) برای ما افراد نابینا به منزله ی یه عید واقعیه.
رسانه های مکتوب از ما مینویسند، رادیو و تلوزیون با ما مصاحبه میکنند، اقوام و آشنایان به ما تبریک میگن و شعارهای خیلی خوشکلی همچون، «معلولیت محدودیت نیست»، «پرواز با بال شکسته هنر است»، «ما میتوانیم»، «خدا گر ز حکمت ببندد دری…» و ده ها شعار و حرف خوب مثل این زده میشه و برای یک روز هم که شده، اونقدر از ما تجلیل و تکریم به عمل میاد، که حتی خود ما هم به اشتباه فکر میکنیم قله ای از قلل موفقیت رو فتح کردیم؛ حال اونکه در واقع همه دارند قرار گرفتن ما رو در شرایطی ناخواسته و اضطراری، که خود اونها هرگز دوست ندارند حتی برای یک لحظه هم که شده اون رو تجربه کنند رو به ما تبریک میگن و در این مبارک باد گفتنها هم اونقدر جوگیر میشن که حتی خود اونها هم فراموش میکنند که نه ما و نه خود اونها این شرایط رو ابداً دوست نداریم و فقط به اون تن در دادیم!.
با این همه، همنوعان من نابینا، مثل سایر مردم هموطن من و شما، اونقدر انسانهای بزرگوار و ایثارگری هستند که حاضرند همین یک روز، با همین پیامهای فرمالیته و سطحی نگرانه رو در تمامی سال به عنوان روزی بزرگ به خاطر داشته باشند و از صمیم قلب خوشحالی کنند اما به راستی چرا آقای رئیس جمهور؟.
چرا حالایی که قرار نیست مشکلات متعدد ما افراد نابینا، که حل همه ی اونها هم لزوماً نیازمند صرف بودجه و اموری که هیچ مسؤولی دوست نداره خودش رو در اونها دخیل کنه نیستند، لا اقل تلاشی برای بزرگ داشت این روز بزرگ، که در سال فقط یک بار برای ما نابینایان اتفاق میفته به سبک اسلامی نیستید؟.
شما ببینید، ما در اسلام، احادیث و حتی آیات بسیار خوبی در مورد تکریم شخصیت نابینایان داریم.
مثلاً آیات ابتدایی سوره ی مبارکه ی عبس، (۸۰) که بنا به بعضی تفاسیر، شخص پیامبر اکرم (ص) و بنا به برخی تفاسیر دیگه، اطرافیان رسول الله (ص) رو به خاطر چهره در هم کشیدن در باره ی شخصی نابینا به نام عبد الله ابن ام مکتوم، به دلیل هیجان زده شدن در ملاقات با حضرت پیامبر (ص) مورد سرزنش و نصیحت قرار میدن، نازل شدند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
عَبَسَ وَتَوَلَّى ﴿۱﴾
چهره در هم کشید و روى گردانید (۱)
أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى ﴿۲﴾
که آن مرد نابینا پیش او آمد (۲)
وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّى ﴿۳﴾
و تو چه دانى شاید او به پاکى گراید (۳)
أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرَى ﴿۴﴾
یا پند پذیرد و اندرز سودش دهد (۴)
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى ﴿۵﴾
اما آن کس که خود را بى نیاز مى پندارد (۵)
فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى ﴿۶﴾
تو بدو مى پردازى (۶)
وَمَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکَّى ﴿۷﴾
با آنکه اگر پاک نگردد بر تو [مسؤولیتى] نیست (۷)
وَأَمَّا مَنْ جَاءَکَ یَسْعَى ﴿۸﴾
و اما آن کس که شتابان پیش تو آمد (۸)
وَهُوَ یَخْشَى ﴿۹﴾
در حالى که [از خدا] مى ترسید (۹)
فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى ﴿۱۰﴾
تو از او به دیگران مى پردازى (۱۰)
کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَهٌ ﴿۱۱﴾
زنهار [چنین مکن] این [آیات] پندى است (۱۱)
فَمَنْ شَاءَ ذَکَرَهُ ﴿۱۲﴾
تا هر که خواهد از آن پند گیرد (۱۲) »

همونجور که در بالا میبینید، در اسلام، شخصیت یه نابینا اونقدر محترمه که حتی به خاطر اخم کردن رسول خدا (ص) یا یکی از افراد که با این بزرگوار صلوات الله علیه و آله (که در هر دو صورت، شخص نابینا به خودی خود به خاطر نابینا بودن این صحنه رو نمیبینه) آیه نازل میشه و شخصیت اخم کننده رو حتی با وجود اینکه ممکنه حق هم داشته باشه که اخم کنه و یا حتی اون فرد نابینا هم اخم کردن او رو نبینه، باز مورد سرزنش و نصیحت قرار میده!.
یا مثلاً در روایاتی داریم، حضرت امام حسین ابن علی علیه السلام، در خطبه ی غرا ای که در ایام حج سال ۵۹ هجری قمری، یک سال و یک ماه مونده به حماسه ی عاشورا، در حالی که صدها تن از صحابی رسول خدا (ص) هم در اون جلسه حاضرند، به انتقاد از حکومت اموی و معاویه میپردازند که یکی از فرازهای این خطبه، در مورد وضعیت رفاه نابینایانه!.
این بزرگوار خطاب به صحابه و تابعین رسول اعظم (ص) که در اعمال حج شرکت کردند میفرمایند: چرا نابینایان در جامعه رها شدند؟!.

«ای آرزومندان به درگاه خدا! من میترسم کیفری از کیفرهای او بر شما فرود آید، زیرا شما از کرامت خدا به منزلتی دست یافتهاید که بدان بر دیگری برتری دارید و
کسی را که به وسیله خدا (بر شما) شناسانده میشود گرامی نمیدارید با اینکه خود به خاطر خدا در میان مردم احترام دارید، شما میبینید که پیمانهای خدا شکسته
شده و نگران نمیشوید با اینکه برای یک نقض پیمان پدران خود به هراس میافتید. میبینید که پیمان رسول خدا(ص) خوار و ناچیز شده و کورها و لالها و از کار افتادهها
در شهرها رها شدهاند و رحم نمیکنید، و در خور مسئولیت خود کار نمیکنید و به کسانی که در آن راه تلاش میکنند وقعی نمینهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان
آسودهاید. همه اینها همان جلوگیری و بازداشتن دستهجمعی است که خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت بر شما از همه مردم بزرگتر است، زیرا
در حفظ منزلت علما مغلوب شدید، کاش (در حفظ آن) تلاش میکردید.»

اینجا

همونجور که دیدید، حرمت افراد نابینا و معلول، در این خطبه ی بسیار روشنگرانه، همردیف با نقض پیمان الهی و بسیاری از امور مهم دیگه ی دینی بیان شده و خواص وقت اسلام، به خاطر رحم نکردن به افراد معلول و نابینا مورد انتقاد شدید امام شهید سلام الله علیه واقع میشن.
البته از این موارد در روایات دینی ما باز هم هستند که برای جلوگیری از اطاله ی کلام، میگذاریم و میگذریم ولی از همین آیات و روایت بالا هم میشه دو نکته ی بسیار مهم رو درک کرد:
۱٫ جایگاه بسیار بالای نابینا در اسلام،
۲٫ ضرورت رسیدگی به مشکلات او دراین آخرین و کاملترین دین الهی.
اما اینکه چرا و به چه دلیل هنوز در جامعه ی ما، نه نابینا به عزتی که شایسته ی او هست دست پیدا کرده و نه مشکلات مهم او حل و فصل شده، باشه برای مجالی دیگه اما اونچه الآن میخوام به اون اشاره کنم اینه که وقتی ما مسلمون هستیم و اسلام عزیز هم این همه نسبت به ضرورت رعایت کرامت و جایگاه نابینا در جامعه سخن به میون آورده، چرا باید روز ویژه ی ما نابیناها در جامعه ی اسلامی، روزی مطابق با تقویم غربیها باشه که اینطور به اذهان اکثریت تحصیل کرده ی نابینا القا بشه که اگه قراره کسی برای اونها کاری کنه، اون غربیه که امام خمینی رحمت الله علیه و مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنه ای، به درستی اون رو مظهر دنیاپرستی میدونن؟.
در واقع، مگه میشه که مظهر دنیاپرستی و شیطان بزرگ برای جامعه ی ما سعادت رو به ارمغان بیارن؟!.
آیا وقتی روز تعزیز و کرامت نابینا در تقویم انقلاب اسلامی ما، روزیه که شیطان بزرگ (آمریکا) در تقویم به اصطلاح جهانی خودش ثبت کرده، چطور باید از نابینای درس خونده و دارای تحصیلات عالیه ی جامعه خواست تا قبول کنه که شیطان بزرگ منبع بدبختی او و انقلاب اسلامی راه نجات برای اونه؟!.
به تعبیری صریحتر، این آمریکا و غرب، چطور ابرنکبت و شیطان بزرگیه که برای نابینای جامعه ی ما فراموش نشدن و حتی شده برای یک روز در سال، به یاد همه بودن رو به او هدیه میده اما اسلام و انقلابی که مدعیه بهترین راه برای پرورش انسانه و سفید و سیاه و ضعیف و غنی در نظر او هیچ تفاوتی نداره، برای کرامت بخشیدن به انسان نابینا محتاج کپی کشیدن از غربه؟!.
بله، اینها یعنی تناقض.
تناقض در حرف و عمل و ایجاد دو گانگی ارزشی ای که البته واقعیت خارجی نداره و فقط و فقط، محصول بی اطلاعی و سهل انگاری مسؤولین گذشته و حال کشوره.
متأسفانه، با وجود اینکه در صدر اسلام، روشندلان بصیر و بزرگواری مثل عبد الله ابن ام مکتوم، عقیل ابن ابوطالب، جابر ابن عبد الله انصاری، عبد الله ابن عفیف ازدی، ابابصیر و غیره وجود داشتند (حالا بگذریم از امثال رودکیها و شوریده ی شیرازیها و فرخی یزدیها و دکتر خزائلیها و غیره و غیره) که هم نماد توانایی رشد و تعالی یک نابینا و مطرح شدن به عنوان یک قهرمان در جامعه بودند و هم نمایانگر اوج عزت و احترام به یک فرد نابینا در جامعه ی اسلامیند ولی شوربختانه، امروز و در جامعه ی به اصطلاح اسلامی ما، از همون مقطع تحصیلی دبستان، و در صف صبحگاه و جاهای دیگه، در گوش دانش آموز نابینا هی مثل یه نوار کاست میخونند که یک روز در سال رو برای احترام به توی نابینا اختصاص دادند چون:

«روز بیست و سوم مهرماه برابر با پانزدهم اکتبر، به عنوان روز بزرگداشت نابینایان و قانون عصای سفید، نامگذاری شده است.
کاربرد عصا به عنوان وسیلهی کمکی در آمد و شد نابینایان، از قرنها پیش متداول بوده است؛ ولی استفاده از عصای سفید به شکل امروزی و به عنوان نمادی برای شناخت
نابینایان، به بعد از جنگ جهانی اول برمیگردد.
در سال ۱۹۲۱م.، عکاسی از شهر بریستول انگلستان به نام جیمز بیگز – که در اثر سانحهای بینائی خود را از دست دادهبود- برای در امان ماندن از گزند وسائل نقلیه
در خیابانهای اطراف محل زندگیاش ابتکار استفاده از عصای سفید را از آنِ خود کرد تا به راحتی برای همگان قابل دید باشد.
پس از آن دو تن از برجستهترین محققان آمریکائی به نامهای دکتر ناولپری (ریاضیدان) و دکتر جاکوپس تن بروک (حقوقدان)، توانستند قانونیدر پانزدهمین روز
از ماه اکتبر به عنوان قانون عصای سفید به تصویب برسانند و این روز را، به عنوان روز جهانی نابینایان نامگذاری کنند. در این قانون، تمامی حقوق اجتماعی فرد نابینا
به عنوان عضوی از جامعهی متمدن، انعکاس یافته است.
نابینایان، حق بهرهگیری از کلیهی امکانات رفاهی معمول در جامعه را دارند.
آنان، حق دارند از پیادهروها، خیابانها، بزرگراهها و وسایل ترابری همگانی مانند هواپیما، قطار، اتوبوس، خودرو، کشتی، هتلها، مکانهای عمومی و مراکز تفریحی
و مذهبی بهرهبرداری کنند. چنانچه گهگاه محدودیتی برای سودجستن از این تسهیلات و مکانها در میان باشد، باید فراگیر همهی افراد جامعه باشد و اگر شخص یا سازمانی
فقط برای نابینایان در استفاده از تسهیلات همگانی، محدودیت ایجاد کند یا حقوق نابینایان عاقل و بالغ را نادیده بگیرد، مجرم شناخته میشود.
رانندگان وسایل نقلیه، موظف به مراعات کامل نابینایانی هستند که با عصای سفید در خیابانها آمد و شد میکنند.
دولت، موظف است نابینایان را به مشارکت در امور دولتی تشویق کند تا آنان نیز به کار مشغول شوند.
مسئولان دولتی همه ساله باید روز ۲۴ مهرماه (۱۵ اکتبر) را به عنوان بزرگداشت نابینایان و قانون عصای سفید، به نحوی شایسته ارج نهند و از مردم بخواهند که رفتار
معقولانهای با نابینایان داشته باشند و گامهای صمیمانه و موثری برای آنان بردارند.»

اینجا

البته خداییش این دوستانی که در غرب برای ما نابیناها زحمت کشیدند، کار خوبی کردند و دستشون هم درد نکنه اما حرف اینه که وقتی ما چیزی رو در دین خودمون داریم و میتونیم به دنیا هم یاد بدیم، چه لزومی داره که باز وارد کننده ی اون چیز باشیم و به جای اینکه غربیها رو بیاریم و پای مکتب خودمون به عنوان شاگرد بنشونیم تا به اونها بیاموزیم که هزار و چهارصد سال قبل، قرآن ما به خاطر اخم پیغمبرش یا یکی از شخصیتهای مطرح در بدو تشکیل پایه های این دین، آیه ای داره که شخص اخم کننده رو نهی و سرزنش و نصیحت میکنه، بالعکس، به هموطن هم مذهب و دین خودمون به اشتباه القا کنیم که ببین، اگه تو امروز همین یه روز رو هم کسی آدم حسابت میاره، از صدقه ی سری غربیهاییه که ما بهش میگیم شیطان بزرگ؟!.
بی تردید، وقتی شما این نعل وارونه و گل به خودی رو به دروازه ی فرهنگی انقلاب میزنی، آیا انتظار دارید انسان نابینا هم مبانی فکری شما رو بپذیره و در مورد دوست و دشمنش با شما هم عقیده باشه؟!.
البته این خبط و خطای فرهنگی در مورد قشر زحمتکش و مظلوم کارگر هم وجود داره.
ما میبینیم، با اینکه پیامبر رحمت، محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله جلوی کارگر خم میشد و دست او رو میبوسید اما در کشور اسلامی ما، اگر هم روزی به عنوان روز کارگر وجود داره، به برکت روز جهانی کارگره و نه آموزه های اسلامی ما!.
اینکه امام معصوم ما علیه السلام میفرمایند: حقوق کارگر رو قبل از خشک شدن عرق تن او به او بدید و اینکه میفرماید، قبل از کار کشیدن از کارگر، در مورد دستمزد او با او توافق کنید، چرا که اگر بعد از کار، حتی سه برابر او هم به او اجرت بدید، او فکر خواهد کرد که حقش ضایع شده و به شعور و قضاوت کارگر هم احترام میگذاره، متأسفانه در سیاست گذاری فعلی شورای انقلاب فرهنگی جایی و جایگاهی نداره و باید اصلاح بشه.
شاید برخی از عزیزان هم در جواب بفرمایند که خیر، ما باید روزهای جهانی رو در تقویم ملی مون حفظ کنیم اما اگه به روز جهانی کودک و روز جهانی معلم و عدم تقارن اونها با مناسبتهای درج شده در تقویم ملی خودمون نگاهی بندازیم، میبینیم که اولاً اینطور نیست که همه ی مناسبتهای تقویم جهانی دقیقاً با مناسبتهای ملی مندرج در تقویم ملی مون تطبیق دارن و ثانیاً فراموش نکنیم که ما انقلاب کردیم تا خودمون بنیان گذار فرهنگی نو و تازه، منطبق با فرهنگ اسلامی و کرامت واقعی انسانی باشیم.
البته این دیدگاه حقیره و نتیجه ی مشاهدات میدانی از همنوعان نابینا، خصوصاً در فضای مجازی، مثل

اینجا

که امیدوارم توسط دوستان مرتبط با رئیس جمهور محترم و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد مطالعه و ارزیابی قرار بگیره.
باور کنین در غرب، اگرچه امکانات ظاهری نسبتاً بهتری ممکنه وجود داشته باشه اما تجربیات اخیری که با پناهنده شدن بعضی نابینایان ایرانی به آغوش اونها برای دستیابی به توهمی به نام آینده ی بهتر مثل خانم سمانه فارغ التحصیل علوم ارتباطات از شهرستان خرامه ی فارس، که بیچاره برای دستیابی به این آرزوها، به آغوش غرب شتافته و برای اینکه او رو بپذیرند، لکه های ننگی چون «همجنسباز» بودن و «تغییر دین دادن» رو هم پذیرفته و فقط خدا میدونه وقتی استفاده های ابزاری از او توسط غربیهایی که مسؤول این همه جرم و جنایت در دنیا هستند تموم شد، چه مصیبتهای دیگه ای انتظار او رو میکشه و من یقین دارم که اشتباه بزرگ و غیر قابل جبران این دختر خانم نابینای تحصیل کرده، خروجی همین القای ذهنی اشتباه در مورد کرامت دادن غرب کافر و فاسد و آدمکش به انسان نابیناست، به عنوان نمونه ای کوچیک و دم دستی، توهم و غیر واقعی بودن این مدعا رو به زیبایی اثبات میکنه.

اینجا

سرنوشتی که با این وضع اسفناک فرهنگی مغفول مونده در مورد همنوعان نابینای من، مطمئناً باز هم سمانه و سمانه و سمانه و سمانه های دیگه ای رو روی دست این مملکت اسلامی خواهد گذاشت و قربانیهای زیادتری رو از جامعه ی ما که قرار بود اسلامی ایرانی هم باشه خواهد گرفت.
بنابر این، به عنوان یه نابینای درس خونده و کسی که روزانه با دغدغه های این قشر و لو اقلیت اما موجود و صاحب حق و حقوق خاص جامعه سر و کار دارم و هر روز حرفهای یأس آور اونها رو در فضای مجازی میشنوم و میخونم، درخواست دارم تا بر روی پیشنهاد من، که برگرفته ی از اصل اسلام عزیز و مطالبه ی بسیار بسیار مهم رهبری بزرگوار انقلاب در مورد اسلامی کردن پیش‌فرضهای علوم انسانی هم هست، توجه خاص صورت بگیره/ان شا الله.

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در اقتصادي, پيام ولايت, تاريخ اسلام, حرف دل, شادي آور, شهدا, علمي, فرهنگي, متفرقه, مذهبي, مهارتهای زندگی, نقد ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
25 بازدید

6 پاسخ به به مناسبت پونزدهم اکتبر، روز جهانی نابینایان، عرض تبریک و حرف دلی با همنوعان نابینا و درخواستی به زبون خودمونی از آقای رئیس جمهور

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام به شما خواهر بزرگوار و تشکر به خاطر اعلان تبریکتون.
      مطمئناً این تبریک، نشونه ی لطف و بزرگواری شما نسبت به همه ی جامعه ی ما نابینایانه، بنا بر این، حقیر هم از طرف همه ی دوستان نابینا از شما تشکر میکنم/یا حسین شهید علیه السلام.

  1. ناصر عرب زاده یزدی می‌گوید:

    آقای حسنی سلام ضمن تشکر از شما به خاطر گذاشتن این متن ولی من روایت دیگری از روز عصای سفید شنیده بودم که به کشور آمریکا ظاهرا مربوط میشد در خصوص سربازان اون کشور

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام آقای عربزاده ی عزیزم.
      واللاه نمیدونم به خدا.
      من که اون زمان، یعنی پایان جنگ جهانی دوم تو آمریکا نبودم که دقیقاً متوجه بشم به خاطر سربازهاشون این روز رو قرار دادند یا به خاطر تلاش این نابینایی که تو مطلب در موردش لینک دادم اما اون چیزی که تو مدرسه تو کله مون میکردن و این مطلبی که لینکش رو گذاشتم اینجا، هر دو ادعای من رو تصدیق میکنند اما در هر حالت، به نظرم شایستهست که ما ایرانیهای مسلمون، یه روز نابینای دیگه غیر از روز جهانی نابینا تو تقویم مون داشته باشیم؛ چرا که هم آموزه های دینی مون و هم شخصیتهای ملی و مذهبی نابینای بسیاری داریم و این روز جهانی نابینایان، اصلاً حال و هوای هیچ کدوم از این دو رو نداره.
      به هر روی، روزت مبارک عزیز دل و التماس دعا.

  2. علی می‌گوید:

    درود. ضمن گرامیداشت روز نابینایان با کمی تأخیر، جناب حسنی بزرگوار! ما از فروردینماه تا الآن به دنبال اسکایپ شما محمد حسنیهای زیادی از اندونزی، مالزی، پاکستان و……… پیدا کردیم. ما رو دریاب. جدی البته شاید اینجا جاش نبود منتها از اونجایی که هیچ نشونه ای از شما نداشتم به ذهنم خطور کرد که اینجا و توی بخش دیدگاههای این مطلب بنویسم. به بزرگواری خودتون ببخشید. خدا نگهدار، فارسی، فی إمان الله، عربی، خوا حافیظ، کردی، goodbye انگلیسی، بابا بسه دیگه چه خبره؟! به هر روی، امیدوارم تونسته باشم تإخیرم رو در عمل با این همه خدا نگهدار به این زبانهای زنده ی دنیا کرده باشم. لطف کن اسکایپت رو از هر طریق که صلاح دونستی بفرست. دیدگاه رو هم تإیید نکردی، نکردی. مهم برای من اینه که خودت بخونی. عزت زیاد.

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام علی جان و تبریک به جهت روز جهانیمون.
      ان شا الله که خداوند شما رو حفظ کنه اما برادر، فکر نمیکنین در چنین دوره ای که اطلاعات در عرض صفر ثانیه مبادله میشن، اینکه شما از شش ماه قبل توی اسکایپ دنبال من میگردین و خلاصه اون همه آدم رو تو اندونزی و مالزی پیدا کردین، یه خورده مایه ی شرمندگی من نسبت به شما میشه؟.
      خب عزیز دلم، همون موقع تو کامنتهای این سایت مینوشتی تا خودم میومدم خدمتت؟.
      ضمن اینکه من خدا وکیلی تو همون فروردین درخواست فرستادم واست ولی ندیدم جوابمو بدید و تا تیرماه هم منتظر موندم ولی گفتم با خودم که شاید علی آقای گل با حقیر حال نمیکنن، به همین خاطر هم آیدی شما رو حذف کردم.
      تماس هم نگرفتم چون خود شما میدونین که من یه بار تو همون ایام فروردین این کار رو کردم و خب با خودم گفتم، اگه علی آقا تمایل داشتند، همون موقع منو به مخاطبین شون اضافه میکردند و دیگه چه کاریه؟!.
      به هر جهت، عزیزم شرمنده، خودم در اولین فرصت پیدات میکنم ولی آیدی اسکایپ من اینه: mohammad.hassani68
      و اینو هم تو در مورد خودم تو این سایت نوشتم.
      اسمم تو اسکایپ بیشناسنامهست و علتش هم فرمایش حضرت حجت الاسلام، حسن روحانی علیه صلوات الله هستش که در حدیثی قدسی، منتقدین خودشون رو کمسواد و بیشناسنامه توصیف کردند و خب من هم ترجیح دادم هر چیزی که ایشون میفرمایند باشم، به جز هوادار این بزرگوار و مجیزه گوی این شخصیت اسطوره ای و خدوم، که حقیقتاً بیشناسنامه بودن، بعضی وقتها شرف داره به میرزا بنویس بودن و تعیید اونچه که در این سه سال و با مدح و ثنای امریکای جنایتکار بر این ملت تحمیل شد/بگذریم.
      عزیز، ان شا الله خدمت خواهم رسید.
      در پایان هم ابتکار شما رو در مورد انواع خداحافظیها رو ستایش میکنم/به قول ترک زبونها، گوربانین سن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید