پیام تشکر من از عزیزانی که محبت فرمودند و در کار خیر تأمین هزینه ی هاست دانلود سایت شرکت به عمل آوردند

به نام خدا، که بهترین پناه همه ی ما آدمهاست.
سلام به همه ی بازدید کننده های بزرگوار و قابل احترام در پایگاه کشور عشق.
همونجوری که در جریان هستید، هفته ی گذشته فراخوان داده بودم، برای خرید مجموعه ای موسیقایی در ۵۱ موضوع مختلف که شامل حدود پونصد قطعه ی موسیقی بود و اینکه قرار شد درامد فروش این مجموعه رو برای خرید هاست دانلودی یک ساله برای این سایت اختصاص بدیم و همچنین نوشتم که این کار رو فقط و فقط در مدت همین یک هفته ای که گذشت انجام میدیم و بعد از طی این زمان، دیگه نه چیزی به کسی میفروشیم و نه چیزی از کسی میگیریم و حالا هم اون مدت زمان به پایان رسیده و من سر قرار خودم هستم؛ بنابر این، اگر از این به بعد، کسی در مورد من و این پایگاه مذهبی گمان بدی به ذهنش برسه و از اون استغفار نکنه، در واقع مدیون خودش و خدای خودش شده و الا ما به امید خدا، مثل سابق کارمون رو با جور شدن هزینه ی مورد نیاز ادامه خواهیم داد.
واقعیت اینه که از همون زمانی که ما اطلاعی ی شرکت در خرید خیریه ای مجموعه ی آماده شده ی موسیقی رو نوشتیم و شما اون رو خوندید، واقعاً در فشار مالی بسیار سنگینی بودیم و فقط خود خدا که بهترین قاضیه میتونه در دنیا و آخرت در مورد فشاری که به حقیر اومد قاضی و داور واقعی باشه، چرا که بهترین شاهد بر اونچه که گذشت، خود او بود و بس.
راستش، اون هفته ی قبل و عصر روز یکشنبه، از تلخترین لحظات حد اقل این یکی دو ساله ی زندگی من بود؛ چرا که آشکارا میدیدم، همه ی زحماتی که برای این سایت کشیدم، فقط و فقط به خاطر پول و نه چیز دیگه در حال تباه شدنه.
از طرفی هم شرکتی که هاست دانلودیمون رو از اونها میگرفتیم، به خاطر هشت نه هزار تومن پول، کلیه ی فایلهامون رو مسدود کرده بودند و هم اینکه حتی اینترنت کافی برای اداره ی اونچه که داشت اتفاق می افتاد رو هم نداشتم و از اون بدتر، روم هم نمیشد که از پدرم درخواست کنم تا مبلغی پول برای خرید اینترنت بهم پرداخت کنه.
چرا اینها رو اینجا مینویسم؟؛ راستش میخوام از کسی تشکر کنم که من شاید هیچوقت ازش برای حل مشکلم کمک نخواستم اما فقط او بود که بهترین کمکها رو به من در این یک هفته ای که گذشت کرد و هیچ چشم‌داشتی هم برای لطفی که کرد از من نداشت.
بله، من میخوام از کسی تشکر کنم که من رو خلق کرد و همیشه و سر بزنگاه های مختلف دستم رو گرفت.
او به خوبی میدید که من شاید برای اولین بار در همه ی عمر بیست و هفت هشت سالی که ازش گرفتم، در خلوت خودم به خاطر بی پولیم گریه میکردم و دقیقاً دستم به هیچ کجا هم بند نبود.
بذارین واسه تون اونچه که گذشت رو اینطوری تعریف کنم:
یکشنبه عصر، فقط چند ساعت مونده به شب عید غدیر و سالروز اعلان جانشینی حضرت علی علیه السلام، من در حال گوش دادن به آهنگی در مورد حضرت ابلفضل علیه السلام و اشک ریختن بودم که آقای میرزایی، (artiman) با من تماس گرفتند و گفتند که پیرو اطلاعیه ای که در سایت زدید و کمکی که خواستید، من مبلغ مورد نیاز شما برای یک ماه هاست دانلودیتون رو با کد مرجع فلان به حساب شرکت پشتیبان هاست دانلودیتون پرداخت کردم و راست هم میگفت، چرا که هاست دانلودیمون با ایمیلی که از طرف اون شرکت بهم زده شد، فعالیت خودش رو مجدداً از سر گرفت و خدا رو شکر، فعلاً برای این ماه، مشکلی نخواهیم داشت.
اما شب عید که به مناسبت برگشتن مادربزرگ و خالم از سفر زیارتی مشهد الرضا علیه السلام به اتفاق خانواده به خونه ی اونها رفتیم، یه پیراهن خوشکل هدیه گرفتم که کلی حالم رو خوب کرد.
راستش من نه به اون پیرهن نیازی دارم و نه اینکه حتی این روزها زیاد میتونم بپوشمش؛ چرا که با توجه به نزدیکی ماه محرم و ایام شهادت سرور و سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام، میتونم ازش استفاده کنم و الحمد ل الله، همه میدونن که لباس من یکی تو این ایام دو ماهه، فقط مشکیه و بس.
منتها هدیه گرفتن، اون هم تو لحظه هایی که دلت میگیره و ضمیر نا خود آگاهت از خدا کمک میخواد، یه حال دیگه ای داره که قابل وصف نیست؛ مخصوصاً اگه بدونی تو یکی از دو نفری هستی که اینقدر خاطرت برای عزیزانت عزیز بوده که واست پیرهن سوغات آوردن.
تازه این، آخر قصه نیست و زمانی که از اون مهمونی برگشتم، سید جواد، داماد‌مون و همسرش که خب به طبع آبجیم میشن تماس گرفتن و گفتن که اینترنت این ماهم رو واسم تمدید کردن که خداییش عیدی خیلی فوق العاده ای میتونست واسم باشه؛ چرا که اگه اونها این لطف رو در حقم نمیکردن، مطمئناً با توجه به اینکه فردای اون شب، روز عید غدیر بود و همه جا، از جمله نمایندگی شرکتی که من ازش اینترنت میگرفتم هم تعطیل بود و با توجه به اینکه عابر بانک پدرم هم رمز دوم نداشت که بتونم اینترنتم رو تمدید کنم و مطلب عید غدیر این پایگاه رو بنویسم، خلاصه خیلی ضد حال زشتی میخوردم ولی انگار خدایی که تقدیر من و همه ی موجودات عالم در دستان اوست، همه چیز و همه کس رو بسیج کرده بود تا آقایی بدون بحث خودش رو دقیقاً به رخم بکشه.
روز عید غدیر هم که ناگفته پیداست و فوتبالیها خوب میدونن که روز کسب اولین برد تیم مورد علاقم بود و خدا میدونه که اگه یه کوچولو لطف خودش نبود، این اصلاً ممکن نمیشد.
شاید حالا بعضیها بگن، برد تیم استقلال دیگه ربطی به لطف خدا به تو نداره اما من در جواب مینویسم که چطور وقتی تیم مورد علاقه مون نتیجه نمیگیره، اون رو به پای خدا مینویسیم اما حالا که این اتفاق شیرین رخ داده، اون رو از خدا و لطفش جدا باید تحلیل کنیم؟.
البته خدا همیشه به بنده هاش لطف داشته و داره و نباید از این نکته غفلت کرد که اون روزی هم که تیم مورد علاقه ی ما نتیجه نگیره، مقصر صد در صد اون خدا نیست و قطعاً خود بازیکنان و عوامل دخیل در اون نتیجه تقصیر دارند؛ هرچند که بی اذن خدا، حتی برگی از درخت نمی افته و خدا ارادش بر اینه که هر کسی که بیشتر تلاش کنه، یقیناً او موفقتر خواهد بود ولی وقتهایی هم هست که مشیت او به اتفاق افتادن واقعه ایه که حتماً در اون هم حکمتی نهفتهست و مطمئناً خدا بد هیچ احدی رو نمیخواد.
اما حتی هنوز هم خدای مهربون، نمیخواست جشنواره ی عیدی خودش رو برای من به پایان برسونه.
فردای اون روز عید که انگار آبجی و داماد مون تازه گذر‌شون به سایت افتاده بود و متوجه شده بودن که تو چه شرایط پول لازمی به من لطف کرده بودن و اینترنتم رو شارژ کرده بودن، باهام تماس گرفتن و دو تا گلایه رو از من مطرح کردن:
۱٫ چرا برای رفع نیاز مالی سایت اطلاعیه منتشر کردم و یه راست به سراغ اونها نیومدم؟.
۲٫ چرا در اون اطلاعیه از اونها تشکر کردم و نباید اسم میاوردم.
البته من ضمن تشکر مجدد از اونها، نوشتم که به هر حال، سایت باید بتونه بعد از سه سال خرج خودش رو خودش در بیاره و اینکه در مورد تشکر از اونها، اولاً حدیث داریم، کسی که از مخلوق خدا به خاطر لطفش تشکر نکنه، از خدا تشکر نکرده و ناسپاسی به خرج داده و ثانیاً اینکه به هر حال، من باید مینوشتم در فضای مجازی که بی کس و کار نیستم و از طرف کسانی حمایت مالی میشم.
اونها هم با خنده گفتن، مگه تو ننوشته بودی که افراد خیر خواه برای کمک به سایت تماس بگیرن و مجموعه رو بخرن، حالا هم ما همون خیر خواهه هستیم و میبینی که تماس هم گرفتیم، خب حالا شماره ی کارتت رو بده تا همه ی مبلغی رو که میخوای رو واریز کنیم؛ که من با خنده گفتم: نه، اجازه بدید دیگران کمک کنن و من از شما متشکرم و اونها هرچه که اصرار کردند، من نپذیرفتم.
آخرش دامادمون با خنده گفت، تقصیر منه، من باید پسورد هاستت رو عوض کنم و کاری کنم که صورت حسابهای هر ماه هم به ایمیلت نیان، اون وقت خودم سر ماه پرداخت کنم تا تو باشی و دیگه کمک ما رو رد نکنی که من هم با لبخند تشکر کردم.
چند ساعت بعد اما آبجیم تماس گرفت و گفت، یک نفر از من خواسته تا کسی رو پیدا کنم که برای پدر و مادرش که از دنیا رفتند چند تا شب جمعه قرآن بخونه و برای این کار هم مبلغ پنجاه هزار تومن پول به من داده.
تو میتونی این کار رو انجام بدی؟.
خداییش این یکی پیشنهاد دیگه خیلی عالی و البته در تمام دوران زندگیم تقریباً بی سابقه بود.
من هم که از خدا خواسته منتظر چنین فرصتی بودم، فوراً پذیرفتم و اتفاقاً همین دیروز هم بهم اطلاع داد که این موضوع قطعی شده.
اما از اون جالبتر اینه که شب جمعه ی هفته ی قبل، (سه روز پیش) یکی از رفقا که اومده بود تا منو ببینه، هم به من گفت که از یکی دو سال قبل، یک ماه روزه ی استیجاری بهش رسیده بوده و باید در ازای دریافت چهارصد هزار تومن اون رو به جا می آورده.
مبلغی که البته الآن نسبت به نرخ رایج روزه ی استیجاری یک ماه، خیلی خیلی کمه و در واقع حدود نصف مبلغ این روزهاست و از من درخواست کرد تا در این خصوص کمکش کنم.
در واقع، انگار اون بنده ی خدا، روزه ی استیجاری ای رو در به مبلغ چهارصد هزار تومن از کسی میگیره و چون به پولش احتیاج داشته، اون رو خرج میکنه و تصورش هم به این بوده که میتونه این دین رو ادا کنه اما بعد از یکی دو سال کلنجار رفتن با خودش، به قطعیت میرسه که این وزنه سنگینتر از دستای اونه و دچار عذاب وجدان و احساس تکلیف میشه که بالاخره از کسی کمک بخواد تا این سنگینی رو از روی دوشش برداره و پول اون رو هم پرداخت کنه.
قسمت جالبتر ماجرا جایی بود که میگفت، الآن هم پول توی دست و بالش نیست و احتمالاً سه ماه دیگه بتونه این مبلغ رو بهم برسونه!.
البته بنده ی خدا قشنگ معلوم بود که خودش هم متوجه شده که داره چه پیشنهادی رو به من میده.
یک ماه روزه ی استیجاری، با مبلغی نصف قیمت، که اون هم تا سه ماه دیگه پرداخت نخواهد شد!.
من که به خوبی در تنگنای پول قرار گرفته بودم و میتونستم درک کنم که گاهی نیاز به پول، چقدر میتونه یه آدم رو جلوی دیگران لا اقل به لحاظ ظاهری کوچیک کنه، با روی گشاده برای او توضیح دادم که برادر جان، اولاً اگه به پولش احتیاجی نداشتم، همین مبلغی که میگی سه ماه دیگه بهم میدی رو هم هیچوقت ازت نمیگرفتم و حالا هم مطمئن باش که از روز جمعه شروع میکنم به گرفتن روزه هایی که گفتی به گردنت هست و مطمئن باش که در زود ترین فرصت ممکنه انجام وظیفه خواهم کرد و اون روزی هم که کارم تموم بشه، حتی بهت تلفن هم نخواهم کرد که تصور کنی برای پولش زنگ زدم و ته دلت خجالت بکشی.
فقط بهت اس ام اس میزنم تا خیالت راحت بشه که کار به اتمام رسیده ولی داداش، خواهش میکنم تو هم تلاش خودت رو بکن که تا اول دیماه پولش رو بهم برسونی، چرا که واقعاً پول لازمم.
البته اگه هم نتونستی، من باز هم باهات تماس نخواهم گرفت ولی راستش میخوام بدونی که واقعاً پول لازم هستم و غیر از مقروض بودن، هزینه ی دانشگاهم هم هست که به پشتوانه ی پولی که قراره شما به من بدی، از دیگران قرض خواهم گرفت.
بنده ی خدا هم خیلی خوشحال شد و کلی هم تشکر کرد و گفت: میخوای روزه رو بذار زمانی که بهت پول رسوندم بگیر تا خیالت از نظر اینکه پولت رو بهت میدم راحت باشه که به او گفتم: داداشم، حرف شما واسه ی من سنده و اینکه عبادت خدا تجارت نیست که با پول شروع بشه و به پایان برسه.
حالا انگار هر دو خوشحال بودیم، هم اون بنده ی خدایی که خیالش راحت شده بود که روزه ای که به گردنش بود ازش جدا شده و هم منی که برای خیلی از نیازهام پول لازم بودم.
نتیجه اینکه بچه های عزیز هم‌پایگاهی، من هفته ی قبل، اطلاعیه زدم و از شما درخواست پول کردم و برای اینکه زیر دین کسی هم نباشم، دو گیگابایت از مطالب سایتم رو هم به فروش گذاشتم اما غیر از آقای میرزایی که حتی چشمداشتی هم به این مجموعه نداشتند و داماد و آبجیمون که من همیشه به اون عزیزان ارادت ویژه داشته و دارم، اجابتم نکردند ولی در عوض، خدایی که خودش فرموده بود، از رگ گردن به من نزدیکتره، با اینکه ازش کمک نخواستم و در واقع ایمان ضعیفم باعث این کمک نخواستنم شده بود، اینقدر قشنگ صحنه رو واسم چید و همه جور کمکی واسم فرستاد که به خودش قسم حتی نمیدونم چه جوری باید ازش تشکر کنم.
شاید واقعاً من درست فکر میکردم و قرار هم نبود که خدا از آسمون بیاد پایین و هشتاد هزار تومن پول مورد نیازم رو بذاره تو جیبم و باز به آسمون برگرده اما او اونقدر توانا بود، هست و خواهد بود که خودش وسایل مورد نیاز هر کدوم از بنده هاش رو فراهم کنه و اینکه همیشه قرار نیست کسی که میخواد کمک کنه، خودش مستقیماً به میدون بیاد.
البته من فعلاً برای خرید یک سال هاست دانلودی سایت، سی هزار تومن دیگه لازم دارم ولی مطمئنم، خدایی که در عوض کمک نخواستنم از او و رو انداختنم به شمایی که همیشه اینقدر کم لطف هستید، اینطور کمک میکنه، اون سی هزار تومن بقیه رو هم بدون نیاز به منت هیچ خلقی واسم فراهم خواهد کرد.
در پایان، خواهش میکنم از منی که شرایط پایین و بالا رو در هفته ای که گذشت تجربه کردم و بد جور هم تجربه کردم، این سه نکته رو یادگاری، هدیه و آویزه ی گوش داشته باشید:
۱٫ همیشه این ما، بله خود ما آدمها، نه کلیتی به نام انسانها بلکه تک تک ما آدمها هستیم که زندگیمون رو جهنم میکنیم.
برای نمونه، همین خود شما.
بله، شمایی که اطلاعیه ی هفته ی گذشته ی من رو دیدین اما بی تفاوت گذشتین.
همین شمایی که احتمالاً با خودتون گفتین مگه فلانی مال باباشو از ما طلب داره که مجبور باشیم کمکش کنیم؟!؛ من دقیقاً با شما هستم.
دیدین که خدا رو شکر، مشکل من حل شد و اگر هم در صداقت من شک دارید، میتونین اینجوری فکر کنین که من میتونستم الکی بنویسم که بله!، نه تنها اون هشتاد هزار تومن جور شد، که ما الآن صد هزار تومن پول تو دستمونه ولی میبینین که نوشتم سی هزار تومن هنوز کم داریم و راست هم نوشتم.
من لطف خدا شاملم شد و این حرفها رو هم برای تحریک احساسات شمای نوعی نمینویسم که تهییجتون کنم و ازتون پول بگیرم و اول مطلبم هم نوشتم که مدیونین اگه اینجوری فکر کنین اما من از شما یه سؤال دارم:
مگه همین شما، هفته ی دیگه برای امام حسینی سینه نمیزنین که حتی روز عاشورا لباس نویی روی پیرهن خودش پوشید تا غارتگرها دست خالی او رو ترک نکنند؟.
مگه شما شیعه ی اون علی ابن ابیطالبی نیستین که حتی قاتل خودش رو برای نماز بیدار کرد و با اطلاع از اینکه او روزی این امام بزرگوار رو خواهد کشت و در واقع شهید خواهد کرد اما در ایام بیماری، سه روز از او پرستاری کرد؟.
مگه شما از امام زمانی دم نمیزنین که در حکومت او، نیازمندها دست در جیب توانگرها میکنند و مبلغ مورد نیازشون رو برمیدارند و بعداً و به محض رسیدن پول به دستشون اون مبلغ رو باز برمیگردونن؟.
مگه امام رضا علیه السلام، امام شما نبود که به پسرش امام جواد علیه السلام نوشت: پسرم، شنیدم تو رو عمداً از در کوچیکه ی خونت بیرون میبرن تا نیازمندها رو نبینی، از این به بعد از در بزرگه برو و همیشه هم کیسه های پول تو دستت باشه، مبادا نیازمندی بی جواب از در خونت برگرده؟.
آیا واقعاً این بی تفاوتی شمای نوعی در واقع همون کیس و زیرک بودنی بود که امام علی علیه السلام فرمود: المؤمنُ کیس؟.
یعنی مؤمن زیرک و باهوشه؟.
آیا شما فکر کردید من ممکنه کلاهبردار باشم و قصد اخاذی از شما رو داشتم که غیرت اسلامی شما به جنبش در نیومد؟.
راستی، اصلاً فرض کنیم، من نوعی، با وجود اینکه عکسم رو در سایت گذاشتم و در وبلاگهای دیگه هم دیده شده و شماره ی تلفنم هم در مطلب موجود بود، کلاهبردار و سیاه کارم.
آیا واقعاً این سیره ی ائمه ی شما بود که با مثل منی که یه جوون نابینا هستم، اینقدر بی تفاوت رفتار بشه؟.
واقعاً حاشا به غیرت شماها.
شمای نوعی هر ساله روز قدس مرگ بر اسرائیل میگین اما شاید نمیدونین، همون اسرائیلی که مرگش میگین، اگه کسی مثلاً از ایران خودمون بلند شه بره اون سر دنیا و خطاب به یکی از اونها با دستاش کد بده که وابستگی ای به اونها داره، بدون اینکه بازخواستش کنن و ازش کارت عضویتی چیزی بخوان، او رو مورد همه جور لطفی قرار میدن.
هم بهش آب میدن، هم غذا و هم جای استراحت و هم غیره اما ما چطور؟.
باور کنین، من به خدا باورم نمیشد شماها اینقدر کم لطف باشید و الا هیچ وقت به مثل شمایی رو نمی انداختم.
بله، من از کسی مال پدری طلب ندارم اما بزرگواری ائمه و خدا‌مون من رو در برابر شما اینقدر متوقع بار آورده، چرا که خدای من و شما در قرآن فرموده بود، اشداء علی الکفار رحماء بینهم.
آیا من کافر بودم که با من مهربون نبودید؟.
حالا اصلاً به فرض که شما هم مثل من در مزیقه بودید، نمیتونستید کامنتی چیزی بنویسید و من رو با دعای خیری که میکنین یا شبیه به این دلگرم کنین؟.
من شنیدم، امام حسین علیه السلام، زمانی که چیزی نداشتند تا به اون سائل ببخشند، به او فرمودند: به خدا قسم تو شایسته ی اونی که همه ی دنیا رو بهت ببخشند ولی من چیزی ندارم که به تو بدم.
خدا وکیلی چقدر این جمله به آدم التیام میده؟.
به خدا من حاضرم از گرسنگی بمیرم ولی وقتی به کسی برای نون خوردنم رو میندازم، اگه واقعاً نداشته باشه بهم بده، این جمله رو بهم بگه اما شما چی؟.
حتی مثل اون کسی هم نیستید که وقتی دید شخصی از گرسنگی داره گریه میکنه، با اینکه مقداری نون در دست داشت، کنارش نشست و شروع به گریه کرد و وقتی از او پرسیدند آیا به جای اینکه به او نون بدی، در حالی که او از گرسنگی داره گریه میکنه، برای او گریه میکنی، که به هیچ دردش نمیخوره، پاسخ داد: من هرچی این بخواد واسش گریه میکنم اما نونم رو بهش نمیدم!.
اینکه اینقدر شما رو سرزنش میکنم، به این خاطر نیست که از شما کینه به دل دارم، نه به خدا.
من نیازی به کمک شما ندارم که چیزی تو دلم باشه ولی واقعاً دلم میسوزه برای این همه بی تفاوت بودن؛ در حالی که خواسته یا ناخواسته ادعای بچه مذهبی بودنمون هم میشه.
آقا جون، بچه مذهبی بودن، فقط به نماز و روزه و ریش و چادر و تزهای دینی دادن نیست/اینها رو هم داره.
پیغمبر ما میفرماید، اگر کسی شبرو سیر بخوابه و همسایش گرسنه باشه، مسلمون نیست!.
خداوند به حضرت موسی علیه السلام میفرماید که اگر من مثل شماها بنده بودم، به دیگران خدمت میکردم؛ آیا واقعاً در قاموس شماها معنی خدمت چیه؟!.
دوستانی که وبلاگ دارید، خدا شاهده تا حالا شده واسه ی یکی از هم وبیهاتون یه کامنت بدون چشمداشت به اینکه شما این کامنت رو بنویسین تا اونم بیاد به شما کامنت بده نوشتین؟.
آیا شما با این طرز تفکر میخواین دیگران رو هم اصلاح کنین؟!/عجب!.
مگه نشنیدین مرحوم آقاسی میگفت: گرچه تعلیمات مردم لازم است، تزکیه قبل از تعلم واجب است؟!.
راستش من از اون آدمهایی هستم که نسبت به اسلام و مسلمونها اونقدر متعصبم که گاهی خودم هم میفهمم که بعضی از حرفهام منطقی نیستند اما از روی تعصبم تلاش میکنم تا یه جوری اون حرف درستی که علیه همکیشهام زده شده رو رفع و رجوع کنم؛ با این همه، اذعان میکنم که گاهی ما مسلمونها کارهایی میکنیم که حتی کفار هم انجامش نمیدن و بالعکس، گاهی کفار اونقدر خوب مسلمونی میکنن و اسلام ما رو به جا میارن که خود ما مسلمونها هم از انجامش عاجزیم.
من واقعاً نمیتونم هضم کنم، که دقیقاً چطور میشه که یه مسلمون دست کمک مثل منی رو ببینه و شرایط جسمی و اقتصادی من رو هم درک کنه و حتی به من تلفن هم بزنه و مطمئن هم بشه که شماره ی تلفنی که در سایت نوشتم واقعیه اما حتی حاضر نشه به قدر یه کامنت با من ابراز همدردی کنه!.
آیا واقعاً متوجه نشدید که من آبرو گذاشتم و به مثل شمایی رو انداختم و باز آیا در دین مشترک من و شما، حرمت آبروی مؤمن، از خونه ی خدا هم بالاتر نبود که اینطور بی تفاوت مطلب رو باز کردید و باز بستید؟.
شما اگه برید مطلب درخواست کمک منو ببینین، متوجه خواهید شد که اونجا دو تا کامنت هست، که اونهام بدون تعارف، فقط برای این نوشتن که من هم برم به وبلاگهاشون و بهشون کامنت بدم و قشنگ معلومه که حتی زحمت خوندن مطلب رو هم به خودشون ندادند و من برای این قرائت از اسلام فقط متأسفم و باور کنین هیچ کاری جز این اظهار تأسف ازم برنمیاد و الا انجامش میدادم.
۲٫ از نکته ی شماره ی یک که با همه ی تلخیهاش بگذریم، دوستان عزیز، خواهش میکنم به این حرف من همیشه ایمان داشته باشید که خدا خیلی کارش درسته و حتی اگه ازش کمک نخواید هم بهتون کمک میکنه؛ فقط کافیه که هیچوقت ایمان خودتون رو از دست ندین/همین.
به خود خدا قسم، من نه پیغمبرم و نه بنده ی خوب خدا هستم و اگه همین شماها هم بفهمین من چقدر در حق خدای خودم نامردی کردم، من رو نخواهید بخشید؛ چه برسه به خود خدا اما این خداست که هیچوقت دست بنده هاش رو رها نمیکنه و در بدترین شرایط که همه او رو تنها میذارن و رها میکنن، یار و یاور مخلوقاتشه.
بنابر این، هیچوقت، حتی اگه دست تون به خون پیغمبرش هم آلوده شد، با هر تفکر و سلیقه و اعتقادی که هستید، دست تون رو ازش جدا نکنین.
به خود خدا، این حرف دروغه که گفته میشه، خدا، فقط خدای آدمهای خوبه و با آدم بدهای قصه ها کاری نداره.
اگه اینجوری بود، دست مثل منی رو نمیگرفت و کمکم نمیکرد.
پس مطمئناً وقتی دست منو میگیره، دست شما رو هم خواهد گرفت و رها نخواهد کرد؛ چه خوبه که دستاتون رو از تو دستاش نکشین و رها نکنین حتی اگر روزی مثل من، اونقدر بد بودید که امیدی به یاری کردنش نداشتید و فکر کردید با رو انداختن به دیگران مشکلات تون حل خواهد شد.
نه، هرگز، باور کنین هیچکس مثل خود خدا مهربون نیست و این فقط و فقط اونه که بی هیچ منت و چشمداشتی به شما، اون هم دقیقاً در جایی که فکرش رو نمیکنین کمک خواهد کرد.
۳٫ آخرین تقاضایی که از شما عزیزان دارم، اینه که همیشه با دیگران مهربون باشین و با رعفت و گذشت به اونها نگاه کنین.
باور کنین گاهی حتی شاید مثل من نفهمم اگه شما در فلان صحنه میتونستین به من نیش بزنین اما نزدین، با اینکه این کار، حق مسلم تون هم بود ولی مطمئن باشین، خود خدا خواهد دید و در عوض یک شما صد جای دیگه ای که حتی شما فکر و تصورش رو هم نخواهید کرد به شما کمک خواهد رسوند.
جمله ی آخرم هم اینکه تشکر از حوصله ای که به خرج دادین و شرمنده اگه تند، تلخ و گزنده نوشتم؛ به هر حال، اینها همه ما حصل اون چیزی بود که من در تجربه ی جدیدم آموختم و درست تر این دیدم که با شما هم به اشتراک بذارم؛ یا علی مدد و التماس دعا.

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در اقتصادي, پيام ولايت, حرف دل, فرهنگي, متفرقه, مذهبي, نقد ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
43 بازدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید