خاطره ی جالب و خواندنی ای از من در مورد تقلید صدای مقام معظم رهبری و نامه ی حلالیت به امام رضا علیه السلام برای وساطت و بخشش من توسط ایشان

سلام رفقای گل و بلبل اما ساکت هم‌پایگاهی.
اولاً تبریک عرض میکنم، این عید عزیز رو، هرچند که عیدمون رو وهابیهای نامرد عزا کردند.
خب و اما بریم به سراغ خاطره ی این هفته مون:
فقط قبلش اینو بنویسم که هدف من، به عنوان نویسنده ی خاطره، نه تبلیغ برای مثل مقام معظم رهبری، امام خامنه ای، اون هم به استناد به خوابی هست که من ادعا میکنم که در مورد ایشون دیدم و نه حتی تشویق شما عزیزان به بها دادن به تعیین حق و باطل، از طریق خواب و رؤیا!.
چرا که اولاً عزت مثل مقام معظم رهبری ای، در دل همه هست و خدا رو شکر، حتی اگه بیخیال این نکته بشیم که چرا ایشون رو نایب امام زمان میدونیم و حتی اینکه ایشون از معدود شخص اولهای این مملکت، در تاریخ دو هزار و شونصد ساله ی ایرانند که خلاصه کارای خیلیا رو تکرار نمیکنن و از اینا، همین جذابیت ایشون برای حرمت داشتن شون در بین مردم کافیه.
دوماً اینکه تکلیف خواب و رؤیا هم مشخصه و همه میدونیم که
۱٫ خواب و رؤیا معمولاً تعبیر و تأویلی داره که از مثل مایی بر نمیاد،
۲٫ اینطورا هم دیگه نیست که خواب و رؤیا، صرفاً یه مشت تراکنش بی مصرف ذهنی باشن، چرا که اگه اینجوریا هم بود، خب قصه ی حضرت یوسف و تعبیر خواب پادشاه و ده ها نمونه مثل اون وجود نداشتن.
پس لطفاً بدون هیچ گمانه زنی مثبت و منفی ای بریم سراغ کار خودمون و خاطره ی همراه با خوابی که میخوام واسه تون تعریف کنم:

جونم واسه تون تعریف کنه که اوایل دهه ی هشتاد بود و اوج غربت بچه حزب اللهیها.
من، فقط دوازده سیزده سال داشتم و مثل خیلیای دیگه، بیخیال و بیخبر از همه جا، به زندگی خودم مشغول بودم.
من، اون سالها میدیدم که وقتی اسم مقام معظم رهبری وسط میاد، بعضی مردم عصبانی میشن و شروع میکنن به فحاشی!.
اصاً به خدا گاهی وضع یه جوری میشد که آدم یادش میرفت به طرف مقابلی که فحاشی میکنه بگه، عمو!، دایی!، اصلاً تو درست میگی!، این بابا هیتلر!، این عمو چنگیز! ولی رو حساب تو هم اگه بخوایم پیش بریم، میدونی تو زمین پادشاهی مستبد مثل ایشونی فحش دادن اونم به سبک تو به این آدم چه مجازاتی داره؟!.
آخه دهن سرویس!، من نمیگم فحش نده! ولی لا اقل اگه فحش میدی به خودش بگو نه به کسایی که نه اسمشونو شنیدی و نه رسمشونو!!!…
خداییش اونایی که قبل از هشتاد و هشت و خصوصاً قبل از هشتاد و چهار رو یادشون میاد، خوب میدونن من چی میگم.
به خدا که دوران خیلی سختی بود.
نه سایتی، نه اطلاعاتی، نه کوفتی، نه زهر ماری حتی/خخخ.
ینی یه جوری بود که وقتی ملت فحش میدادن تو میفهمیدی تو این مملکت آخوند هم هست! وگرنه لا اقل تو یه جاهایی مثل شهرستان محل زندگی من، (قیر و کارزین) اصاً آخوند درست و حسابی ای پیدا نمیشد!.
البته میشدهااا ولی فقط تو عزای محرم!.
اونم بنده ی خدا نمیدونست روضه بخونه، سینه بزنه، به درد دل دخترای دم بخت گوش بده، یا فحش بشنوه!.
البته مسلماً وضع جاهای دیگه، مثلاً تهران و شیراز هم بهتر از این نبود.
اینایی که حالا بالای بیست بیست و پنج سال دارن و مث من کله شون بوی قرمه سبزی که چه عرض کنم، بوی بادنجون سوخته میده خوب میفهمن که من دارم چی میگم!.
اصاً یه وضعی بود که نگو و نپرس!.
روزنامه ها که دست امثال اکبر گنجیها و منوچهر محمدیها و چه میدونم، مهر انگیز کارها و خلاصه باند تحکیم وحدتها بود.
اینایی که اسماشونو واسه تون آوردم، دور از جون شماهایی که دارین این مطلب رو میخونین، اونقدر آدمای عوضی ای بودن!، اونقدر آدمای عوضی ای بودن که مثل سایتهای انتخاب و عصر ایرانی که حالا شما باهاشون آشنا شدین، در مقابل عوضی بازیهای اونا حکم آدم خوبه ی قصه رو دارن!.
مثلاً یکیشون میگفت، واسه ی ماها، (اصلاح طلبها) مسائل انسانی مهمتر از دغدغه های اسلامیه!.
یکی نبود بهشون بگه آخه کرگدن!، کرهکدیل!، شانپانزه!، خب مسائل انسانی و اسلامی که از هم جدا نیستن که تو داری بینشون فرق میذاری!.
یا مثلاً یکی دیگه شون میگفت: علیه حکومت که خوبه، علیه خدا هم میشه از نظر ما تظاهرات راه انداخت و راهپیمایی کرد! ولی البته اینو دیگه نمیگفت که علیه خودشون هم میشه این کار رو کرد یا نه؟!.
البته ما اون زمان هم میفهمیدیم که این بنده های خدا، به قول معروف مست خوردن و عرق کردن! و کلی هم زورمون میومد اتفاقاً اما نمیدونم چرا؟، وضع طوری بود که انگار هیچکس نبود تا به فرمایشات اینها در مجامع علمی پاسخی در خور بده!.
از بچه های بسیج هم که اون زمانها اصاً خبری نبود!.
البته راستش، میگفتن بودها ولی تو دعواها و تظاهراتهای ضد انقلاب که میگفتن این بنده های خدا میومدن و مردم غفلت زده رو به شدت ارشاد میکردن!/خخ.
ینی خداییش هم بخواین، بیشترش هم الکی دنبال بسیج جو میدادن ولی انگار اون زمانها هیشکی هم نبود که به مردم بگه اینا دارن الکی میگن!/حتی خود همین بسیجیها!.
حالا الحمد ل الله، هم اطلاع رسانیها خوب شده و هم قشنگ میتونی بفهمی کی چی میگه و موضعش دقیقاً چیه ولی اون وقتها اصلاً اینطوری نبود!.
اصاً اون زمان انگار فحش حکومت میکرد نه فکر!.
ینی جو جوری بود که نه خیلی از مردم، (البته لزوماً نه اکثریت بلکه مردمی که حرفهاشون رو بلند بلند میزدند) اصاً صدای انقلاب بهشون نمیرسید و طفلیا حق هم داشتند.
آخه تو اون شرایط کی باید از انقلاب دفاع میکرد؟.
اگه طرف روحانی بود، همه یه جوری نگاش میکردن که انگار دزدی، قاچاقچی ای، چیزی الان جلوشونه!.
اگه هم پاسداری چیزی بود که خب ته دلشون میگفتن اینا باید هم دفاع کنن، آخه نونشون تو این حرفاست!.
سخنرانیای آقای خامنه ای هم که کلاً بایکوت بود و خداییش همین حالاشم خیلیا اصلاً حرفهای آقا حتی به گوش شون هم نمیخوره، چه برسه به اینکه بخوان بهش عمل کنن!.
خلاصه تو این اوضاع فحش و فحش کشی و تهمت و افترا، من یه ابتکار از خودم زدم و اون هم نبود، مگه تقلید صدای مقام معظم رهبری!.
حقیقتش من اون زمانها نه بچه ی شهید بودم و نه جانباز و نه حتی بسیجی ساده و روحانی و همین حالاشم نیستم که مجبور باشم، برای آخرتم یا حتی دنیام از موضع خاصی دفاع کنم ولی کلاً نسبت به آدمی که توی جمع نمیتونه از خودش دفاع کنه، یه حس نوستالژی خاصی داشتم و اصاً انگار یه چیزی در درونم هی غلغلکم میداد که خب تو هم یه چیزی بگو خب! و از اونجایی هم که راستش، زیاد با فحش، اون هم از نوع شدیداً شدیداش حال نمیکردم، این بود که با خودم گفتم، بیا و از این بنده ی خدا یه صدایی چیزی تقلید کن، تا هم ملت یه خورده بخندن و خوش باشن و تو هم به یه هنری معروف بشی، هم به هوای خندوندن این ملت، یه کمی کمتر به خانواده ی این بنده ی خدا فحش داده بشه!.
خلاصه نتیجه شد اینکه بعد از مدت کوتاهی، هم تو مدرسه و هم در بین آشناها، من رو به عنوان «آقای خامنه ای» شناختن!.
راستش رو اگه بخواین، همونجوری که تو همین مطلب هم نوشتم، من زیاد اهل گوش دادن به صحبتهای این بنده ی خدا نبودم و خیلی هم راجع به این بابا اطلاعی نداشتم ولی فقط از تلوزیون و برنامه ی ولایت و جوانانی که گاهاً پخش میشد و یا از رادیو و جاهای دیگه، صدای ایشون و طرز سخنرانی کردنشون رو شنیده بودم و خب، البته برای کسی که فقط صرفاً میخواست با تقلید صدای ایشون، جمعی رو بخندونه، همین مقدار هم کفایت میکرد!.
جالبه واسه تون بنویسم، با اینکه من نه در مورد ایشون بغض خاصی داشتم و نه حتی از طرفدارهای دو آتشه ی ایشون بودم، اونقدر پر جاذبه کارم رو خوب انجام میدادم که حتی یکی از اقوام به من پیشنهاد داد تا نوار کاستی که از من داشت دست به دست میچرخید و محتوای اون که تقلید صدای حضرت آقا بود رو با تصاویری از مقام معظم رهبری به صورت سیدی که اون موقعها تازه در دسترس همه قرار گرفته بود و جالب‌ناک مینمود تبدیل کنه اما راستش چون من ته دلم با ایشون دشمنی خاصی نداشتم و اتفاقاً دلم هم برای حضرت آقا میسوخت که اینطوری به او فحش میدادند، با این خواسته موافقت نکردم و بلافاصله چون دیدم داره کار خرابی میشه، نوار رو پاک کردم.

آقا هیچی دیگه، زد و بعد از مدتی من شدم یه مثلاً بچه مذهبی و با رفقایی واقعاً بسیجی و اهل دل آشنا شدم که هم اطلاعات خیلی خوبی داشتند و هم تو رفاقت کردن چیزی کم نمیذاشتن.

یه بار از یکی از همین بر و بچه ها، که اسمش آقا مرتضی دیندارلو بود و اون زمانها واسه مون روضه میخوند و مداحی میکرد پرسیدم که من تو محیط دوستان و حتی بعضاً اقوام، با یه چنین مشکلی مواجهم و چنین کاری رو هم انجام میدادم؛ چرا که تصور میکردم، به هر حال، این کار بهتر از اینه که ب ایستیم دوستان هرچی از فحش و فضیحت بلدند نثار کنند و ما هم هیچی نگیم! اما نظر ایشون این بود که ما نه باید سکوت کنیم و نه هم باید ادای ایشون رو در بیاریم و توصیه کردند که من هم در پیشگاه خدا استغفار کنم و خلاصه توبه کنم که چرا به نایب امام زمان جسارت کردم و باعث خنده ی بقیه شدم.
این بود که تصمیم گرفتم، یه جورایی این موضوع رو جبران کنم اما اون چیزی که عزم منو واسه ی نوشتن نامه به امام رضا و درخواست پا در میونی ایشون برای حلالیت گرفتن از مقام معظم رهبری بیشتر کرد، سرزنشهای یه حاجی گیرینوف بود که اولاً من شهادت میدم که خودش مقام معظم رهبری رو به عنوان نایب امام حاضر اصلاً قبول نداشت و بهتر بنویسم که اصلاً این انقلاب رو هم قبول نداشت که بخواد رهبرش رو قبول داشته باشه!.
منتها یه جورایی ضایع تقیه میکرد که البته تقیش بیشتر به بخیه شبیه بود نه تقیه!.
این عموزاده!، که تو مدرسه ی شوریده سرپرست هم بود، اون جاهایی که پای اطلاعات دینی میومد وسط، جوری ژست میگرفت که من روحانیزاده هستم و دو سال هم در حوزه ی علمیه درس خوندم که آدم دوست داشت بهش بگه، ب نفسی انت، یا صاحب العصر و الزمان!، فقط بگو کدوم جمعه تشریف میارین حضرت استاد! اما زمانی هم که حرف از لات بازی وسط میومد و خلاصه جولون ضد انقلاب، یه تیریپی برمیداشت که آدم حس میکرد باید طی مراسمی اسلحه دست بگیره و علیه تک تک مسؤولین مملکتی به طور جداگانه اعلان جهاد کنه!.
خلاصه، این برادر به شدت جانماز آبکش!، یه بار منو برای بازجویی به اتاق سرپرستها فرا خوند و بدون اینکه خودم متوجه باشم، مورد تفتیش عقیده قرارم داد.
من در حین اعتراف به همه ی کرده هام، بهش گفتم که شما فکر نکنین اگه من الآن به خیلی از رفتارهای شما معترضم، به این خاطره که یه بچه مذهبی هستم و به اندازه ی شما هم از دین حالیمه، هرگز!.
من کسی بودم که فلان گناه رو هم مرتکب میشدم، فلان ترانه رو هم گوش میدادم و حتی ادای مقام معظم رهبری رو هم در میاوردم اما…
او که انگار دقیقاً گم شده ی خودش رو پیدا کرده بود، حرفهای من رو قطع کرد و گفت: یعنی تو واقعاً ادای مقام معظم رهبری رو در میاوردی؟!!!/وااای!، برو استغفار کن!.
چون هم یه عالم دینی رو مسخره کردی و هم یه سید رو!.
خداییش خیلی بهم برخورد، چون میدیدم کسی که در انقلابی نبودنش تردید نداشتم، به درستی و طبق عقاید خودم، طوری منو مؤاخذه میکرد که جای هیچ شک و شبهه ای نبود.
این شد که به محض شنیدن مشهدی شدن یکی از رفقای صمیمیم، از او خواستم تا نامه ی منو هم به حرم امام رضا علیه السلام برسونه اما هیچوقت به او نگفتم که متن این نامه در چه موردی نوشته شده و چون او هم از رفقای بینای من بود، هیچ زمانی نمیتونست به متن نامه پی ببره و با وجود همه ی اعتمادی که به او داشتم، خواسته یا ناخواسته، نامم رو همون روز آخری که او به مدرسه اومد به او دادم و ازش خواستم تا اون رو به حرم امام رضا ببره و به زریح آقا بندازه.
البته جاداره اینو بنویسم که من، هیچ نگرانی ای از افتادن نامم به دست نهادهای امنیتی یا کسانی شبیه به اونها نداشتم و الانی هم که دارم این مطلب رو مینویسم، هیچ دغدغه ی این شکلی ندارم، چون اولاً تو این مملکت، زدن اینطور حرفها اصلاً خط قرمز نیست و خب این رو همه هم داریم خیلی راحت تو هر جایی میبینیم و اینکه اون زمان، من از رادیو فردا شنیده بودم که بچه ی یه نماینده ی مجلس که به خاطر سؤال و بعضاً توهین به مقام معظم رهبری توسط پدرش (قاسم شعله سعدی) که در مجلس ششم به عنوان نماینده ی اگر اشتباه نکنم، شیراز عضویت داشت، به زندان افتاده بود، توضیح میداد که رهبری پدر او رو مورد عفو قرار داده اما مسؤولین او رو آزاد نکردند.

هنوز یادمه که متن نامه ی من، با سلام به امام رضا و احوالپرسی از تک تک اهل بیت، خصوصاً امام حسین علیه السلام و بچه های کوچیکشون شروع شده بود؛ آخه نه اینکه من اون سالها تازه بچه مذهبی شده بودم، این بود که با توجه به حس شرمی که از گذشته ی بدم همیشه باهام بود و باعث تواضعم نسبت به ائمه ی بزرگوار علیهم السلام و منسوبین شون میشد، همیشه با ادب خاصی با اونها ارتباط میگرفتم.
در آخر اون نامه، البته یادم نیست که آیا آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام رو به حضرت زهرا سلام الله علیها قسم دادم یا نه ولی بیشتر حس میکنم که این کار رو کرده باشم، چرا که خوب یادم هست، در روضه هایی که میشنیدم، گناه کارها اینطوری از امام رضا علیه السلام حاجت میگرفتند و من هم که طبیعتاً خیلی حس بدی داشتم، باید میتونستم موفق بشم که با آقا ارتباط بگیرم و ایشون رو برای واسطه شدن در مورد رسوندن پیام معذرت خواهیم از مقام معظم رهبری و بخشیدن من توسط ایشون به خاطر حقی که ازشون به گردن داشتم مجاب میکردم.
خلاصه هرچی که بود، از امام رضا علیه السلام درخواستم رو مطرح کرده بودم و خواسته بودم که ایشون واسطه بشن.

دوستم، علی اکبر، که خیلی با من رفیق و صمیمی بود، نامه مون گرفت و حدودای پونزده اسفند اینها بود که با کسب اجازه از مسؤولین و معلمهای مدرسه، با خانواده به مشهد مشرف شد و طبیعی بود که با توجه به این نکته که اولاً من به او اعتماد کامل داشتم و میدونستم که او نامه ی منو حتماً به حرم امام رضا علیه السلام میرسونه و ثانیاً اینکه تا تعطیل شدن مدرسه و فرا رسیدن عید، هنوز ده دوازده روز فاصله باقی مونده بود، کلاً ماجرای نامه رو فراموش کردم و بعدش هم که عید شد، اونقدر مشغول دید و بازدید از اقوام شدم که حتی علی اکبر و مدرسه رو هم فراموش کردم، چه برسه به نامه و ماجرای اون.
توضیح اینکه اون زمانها اگرچه تلفن ثابت وجود داشت اما مثل امروز، موبایل و تلفن همراه، هنوز در دسترس همه نبود که بتونیم با دوستان و آشناهایی که در سفر داشتیم ارتباط برقرار کنیم و از حالشون جویا بشیم.
به علاوه، همون تلفن ثابت و یا کارتی هم به خاطر ترس از هزینه ی سنگینی که روی قبض ماهیانه به خانواده ها تحمیل میکرد، معمولاً از دسترس مثل من و علی اکبر که بچه هایی پونزده شونزده ساله و نوجوون بودیم خارج میشد، به این خاطر که به قول بزرگترها ما بچه ها، به خاطر جهالتی که داشتیم قطعاً با وراجی کردن پشت تلفن اونها رو به زحمت مینداختیم!.

اما یه جمعه شب، که اولین جمعه شب سال هشتاد و پنج بود، خواب جالبی دیدم که هنوز هم تقریباً همه ی جزئیات اون رو به یاد دارم:
یادم هست که انگار روز بود و هیچکس هم در خونه ی ما حاضر نبود.
من، به رسم فراقت همیشه، در اتاقم بودم که مقام معظم رهبری وارد خونه و اتاقم شدند!.
حالا جالبه بدونین، اون اتاق، در واقع انباری خونه ی ما بود که همه ی رخت خوابها و حتی لباسهامون هم اونجا بودند! ولی مقام معظم رهبری، دقیقاً وارد اون اتاق شدند و نه مثلاً اتاق پذیرایی!.
من، به محض تشریف آوردن ایشون، دستم رو دور گردنشون حلقه کردم و ازشون پرسیدم آقا، میتونم یه سؤالی از شما بپرسم؟، ایشون همونطور که بین دستهای من بودند و سرم رو در آغوش داشتند، پاسخ دادند، بفرمایید.
من ادامه دادم، آقا، من قبلاً ادای شما رو در میاوردم و شما رو مسخره میکردم و حالا هم از کارم پشیمونم، میشه منو ببخشین؟.
ایشون هم با آرامشی عجیب، طوری که انگار مثلاً داشتند جواب سلام منو میدادند و احوال پرسی میکردند، پاسخ دادند، اشکالی نداره، چرا شما رو نبخشم؟.

خواب واقعاً قشنگی بود اما راستش، نه اینکه قبل و بعد از این خواب هم خوابهای دیگه ای دیده بودم و ماجرای نامه رو هم به کلی فراموش کرده بودم، این شد که اصلاً یادم رفت که چه خوابی دیدم و این خواب چه پیامی برای من داشته.
ده دوازده روز بعد، زمانی که به مدرسه رفتم و بعد از یک ماه، علی اکبر رو دیدم که از مشهد برگشته و برام سوغاتی پارچه ی متبرک به زریح امام رضا رو آورده بود، ضمن اینکه با هم احوال پرسی و دیده بوسی کردیم، به من گفت: راستی محمد، نامه تو هم انداختم تو زریح ها.
خیلی اتفاقی و الکی و فقط برای اینکه ادامه ی حرف او رو داده باشم، از او تشکر کردم و پرسیدم، کی این کار رو کردی؟؛ بلافاصله جواب داد، شرمنده محمد، راستش روزهای اول عید، اینقدر شلوغ بود که نمیشد بری حرم، چه برسه به اینکه دستت رو به زریح نزدیک کنی ولی من بالاخره جمعه شب اول سال، تونستم به حرم برم و نامه ی تو رو بندازم تو زریح.
خشکم زد!، خدای من!، مگه ممکن بود؟!.
یعنی دقیقاً همون زمانی که علی اکبر نامه ی منو به زریح امام انداخته بود، مقام معظم رهبری به خواب من اومده بودند؟!.
مدیونه هر کس که این خاطره رو بخونه و تصور کنه من دنبال دکون باز کردنم یا حتی قصد دارم تا با خواب تعریف کردن برای مقام معظم رهبری رأی جمع کنم!.
بله!، من به ایشون ارادت شدید قلبی داشته، دارم و خواهم داشت و به همین خاطر هم این سایت رو درست کردم و اینجا مطلب مینویسم اما این واقعیت، دقیقاً هیچ ربطی به این نداره که من برای اثبات عقیده ی خودم، به جای تکیه به دلایل و مستندات بسیار زیاد اسلامی و البته عقلی، به دنبال تعریف کردن خوابی باشم که هیچ جوره نمیتونم درست بودن وقوع اون رو اثبات کنم و حرف من، غیر از لطف امام رضا علیه السلام به حقیر، تعریف کردن یه خاطرهست و بس.

جا داره این رو هم بنویسم که بعداً برای اینکه در مورد خوابی که دیدم، مطمئن بشم، از یه بنده ی خدا که بینا بود پرسیدم، آیا مقام معظم رهبری، قدشون از قد من بلندتره؟، ایشون پاسخ مثبت داد و وقتی در مورد لاغر اندام بودن حضرت آقا سؤال کردم، او در جوابم گفت: بله؛ آقای خامنه ای احتمالاً به مواد مخدر اعتیاد داره، آخه خیلی لاغره و این پاسخ او، وضع اسفناک دوستانی بود که انگار حتی نمیتونستن در مخیله ی خودشون فکر کنند که شخص اول یه مملکت، تا کجا به خودش سختی و نخوردن از حتی مال حلال رو تحمیل میکنه، تا جایی که مثل فقیرترین افراد جامعه زندگی کنه و البته بذار تا همیشه هم نفهمند، وقتی مثل علی علیه السلامی که بیشک هیچکس مثل او مولود کعبه و شهید محراب بود عابد نبود اما چون رهبر جامعه و دارای پستی سیاسی بود، حتی بعد از شهادتش مردم گفتند، مگه علی نماز میخونده که در مسجد کشته شده؟!.
البته از اینجور اتفاقات به ظاهر سطحی و قابل مخدوش، در زندگی خیلی از ماها میفتن، طوری که حتی مثلاً اگه مثل همین خوابی که من دیدم، دقیقاً در جهت عکسش اتفاق میفتاد، (مثل خوابی که به دروغ به محمد‌حسین طباطبایی نسبت داده و تکذیب شد، که میگفتند که خواب امام زمان رو دیده و امام فرمودند که برو به آقای خامنه ای بگو که تو لیاقت رهبری این جامعه رو نداری!) و یا خوابی که به آیت الله گلپایگانی در شب تشییع جنازه ی امام خمینی در همین مورد نسبت دادند و آیت الله گلپایگانی هم در رد این خواب فرمودند که من اون شب، از شدت مصیبت اصلاً خوابم نبرد که خوابی دیده باشم!، عده ای مغرض و سودجو، اون رو پیراهن عثمان میکردند و با استناد به اون، همهی آیات و روایاتی رو که دلالت بر حاکمیت فقها نسبت به جامعه ی اسلامی میکرد رو رد میکردند اما من میگم، این درست که خواب، حتی در سطحی که من دیدم و همه چیزش با واقعیت تطبیق میکرد، اگر چه به هیچ وجه حجت شرعی نیست اما لا اقل برای خودم و در خلوت خودم که نشونه ای برای اینکه در مورد مثل مقام معظم رهبری بی تفاوت نباشم و تحقیق کنم که بد نیست/هست؟!.
حتی خوب یادمه که دو سال و خورده ای بعد از خواب من، همسر یکی از اقوام که نسبت به مقام معظم رهبری خیلی بد دهنی و فحاشی میکرد، برام شرح میداد که خواب دیده که یک روز وقتی تو خونه شون نشسته بوده، ناگهان زلزله ای شدید اتفاق میفته و صحنه ای شبیه روز قیامت به وقوع میپیونده.
از اونجایی که خداوند خارج از این خواب، تازه پسری به اونها عطا کرده بود، او در اون خوابش، ترسون و بیقرار به دنبال بچش همه جا رو جست و جو میکنه که ناگهان چشمش به حضرت زهرا سلام الله علیها میفته که در کنار مقام معظم رهبری و اگه اشتباه نکرده باشم، امام زمان (عج) با لبخند به سمت اون خانم که مادر بچه ی گمشده و همسر اون آشنامون که نوشتم با مقام معظم رهبری رابطه ی بسیار تیره ای داشت میان، در حالی که مقام معظم رهبری و امام زمان هم در پشت سر حضرت سلام الله علیها حرکت میکردند.
بعد، حضرت زهرا سلام الله علیها به این خانم دلداری میدن و میفرمایند که آروم باشند که فرزند ایشون سالمند و اتفاقی براشون نیفتاده.
وقتی تعریف خواب ایشون تموم شد، در حالی که شوهر اون خانم (آشنای ما) هم در اونجا حاضر بود و حرفهای ما رو میشنید، خطاب به او گفتم: واللاه فلانی من تعبیر خواب بلد نیستم اما یه سؤال از شما دارم:
آیا به نظر شما، اینکه شما تو خوابتون دیدین که حضرت زهرا (س) بچه ی شما رو واسه تون پیدا میکنه، در حالی که مقام معظم رهبری هم پشت سر ایشون بودند، به این معنی نیست که این بانوی بزرگوار نسبت به پسر شون مقام معظم رهبری حساسیت دارند و احترام و علاقه قائلند، همونطوری که شما نسبت به بچه تون نگرانی و دغدغه دارید؟.
اون بنده ی خدا هم به من گفت که اتفاقاً خوابم رو برای شوهرم هم تعریف کردم و او هم خیلی منقلب شده و شوهرش هم همونجا این حرف همسرش رو تعیید کرد و من تا مدتها دیگه نمیشنیدم که شوهر اون خانم، که به خدا قسم، تا حالا هیچ انسانی رو معاندتر و بدگوتر از ایشون نسبت به حضرت آقا رو ندیدم که به آقا توهین کنه!.

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در حرف دل, سياسي, فرهنگي, متفرقه, مذهبي, نقد ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
22 بازدید

2 پاسخ به خاطره ی جالب و خواندنی ای از من در مورد تقلید صدای مقام معظم رهبری و نامه ی حلالیت به امام رضا علیه السلام برای وساطت و بخشش من توسط ایشان

  1. عباس مختارپور می‌گوید:

    با عرض سلام و ابراز خستگی از داربی کسلکننده امروز که بر خلاف قبلیه که لوله کردیم استقلال رو، خوابآور بود عجیب.
    خواب و رویا که به قول خودت حجت نیست و من هم نحرفی در اون مورد نمیزنم.
    اما در پستت گفتی که در روزنامه ای نوشته بود که برای ما اصلاحطلبها مسائل انسانی از دغدغه های اسلامی مهمترند. و تو پاسخ دادی که ایندو از هم جدا نیستند و این حرف چه معنی دارد.
    اما این حرف بسیار معنی دارد.
    انسانیت یعنی احترام و بزرگداشت انسان، فارغ از هر دین و مذهب و باوری که دارد و این با باورهای اسلامی متفاوت است.
    انسانیت: همه انسانها با هم برابرند و قانون باید در مورد همه یکسان حکم کند.
    اسلام: همه انسانها در ظاهر با هم برابرند ولی دیه غیر مسلمان نصف مسلمان است و غیر مسلمان محکوم به پرداخت جزیه است و غیر مسلمان حق تبلیغ دینش رو در جوامعی که حکومتشان مبتنی بر اسلام است ندارد و غیر مسلمان اگر بخواهد با زنی مسلمان ازدواج کند باید مسلمان شود و اگر مسلمانی به همین جهت مثلا مسیحی شود مرتد است و ازدواجشان قبول نیست و زنا است.
    انسانیت: زن و مرد هر دو انسان اند و حقوقی کاملا برابر دارند.
    اسلام: دیه زن نیم مرد است و ارث دختر نصف پسر است و زن باید مطیع شوهر باشد و بدون اذن همسر حق خروج از خانه را ندارد و در هر زمانی باید به خواسته های جنسی او تن دهد حتی بر روی شتر و زنان مزارع مردانند و مردان مجاز به تنبیه زنانشان اند و صدای زنان هم نباید به گوش نامحرمان برسد ولی مرد میتواند تا ۴ زن بگیرد و تاا بینهایت زن صیغه ای بگیرد و قانون هم حامی مردان است و حق طلاق هم قانونا با مرد است و اجازه همه امورات زن بر عهده مرد است و زن به گفته علی بن ابیطالب در نهج البلاغه ناقص العقل است و تا زمانی که باکره است پدر یا ولی او باید مجوز ازدواجش را صادر کند حتی اگر آن زن تحصیلکرده و بالغ باشد و ما هرچه در حوزه حقوق زن داریم مدیون دوره پهلوی ها و رضاشاه هستیم که اگر او نبود زنان ما وضعیتی شبیه به زنان در دولت داعش داشتند.
    انسانیت: انسانها دارای عقل و شعور هستند و حق دارند دینشان را انتخاب کنندو نباید به خاطر دین افراد رو تبعیض کرد.
    اسلام: هر انسانی که مادر و پدرش هنگام انعقاد نطفه اش مسلمان باشند تا آخر عمر محکوم به باور به دین اسلام است و در صورتی که از دین اسلام که البته در انتخابش هیچ اراده ای هم نداشته خارج شود، مرتد است و حکمش احتمالا اعدام.
    اسلام: شیعیان خود را بحق و سنیها رو بر باطل میدانند و غیر مسلمانان رو با عرض تاسف “نجس” میدانند. شماها حتی بهشت رو هم برای باورمندان به تشیع و ولایت علی جایز میدانید و حتی عبادت غیر خود را نزد خدا نمیپذیرید:
    نماز بی ولای او، عبادتیست بی وضو، به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند.
    به این دلایل و صدها دلیل دیگر که نگفتم انسانیت برتر از اسلام است و کرامت انسانی بر دین و مذهب ارجح است و حق با همان روزنامه ای بود که خواندی.

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام دوست عزیز.
      خب، خدا رو شکر معلوم شد که شما پرسپولیسی هستید و باید نوشت که تیم خوبی دارید و من البته خوشحالم که تیم مورد علاقم، لا اقل جلوی شما دیگه نباخت!.
      اما از فوتبال و طبیعت برد و باختش که بگذریم، برسیم به بحث خودمون:
      ۱٫ خواب و رؤیا حجت شرعی نیست، یعنی اینکه هیچکس نمیتونه ادعا کنه فلان مورد حلاله یا حرامه چون من اینطوری خواب دیدم و اون شکلی خواب ندیدم؛ چرا که اولاً درستی دیدن خواب برای بقیه قابل اثبات نیست و در ثانی، خواب، همیشه اخباری از غیب نیست و خیلی وقتها مجموعه ای از اوهام و توهمات افراده اما گاهی هم در خواب و رؤیا پیامهایی هست که به فراخور در دسترس بودن تعبیر کننده ی خواب یا رؤیا یا مسائلی دیگه، میتونه برای اون شخص، دارای پیامی از غیب هم باشه.
      «مثل خواب حضرت ابراهیم که مکرراً تکرار شد و در اون، امر به ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام شد و مسلمان، مسیحی و یهودی هم اون رو قبول دارند؛ به علاوه، خواب و رؤیا، در همه ی مکاتب و ادیان، به نسبتهای مختلف قابل اعتنا هست و خود ما هم بارها این تجربه ی شخصی رو داشتیم که خوابی رو دیدیم و اتفاق هم افتاده اما عرض کردم، این مسائل دارای قواعدی هستند که از تواناییها و اطلاعات حقیر خارجند.

      در مورد مسائل اسلامی و انسانی، این حرف رو یادم هست که محمدرضا خاتمی، برادر رئیس جمهور اسبق زده بود.
      اما اینکه نوشتم این ادعای درستی نیست، علتش اینه که اولاً، فرض کنیم شما یه دستگاه برقی، مثلاً جارو برقی دارین که توی دفترچه ای که سازنده ی اون به عنوان کسی که این جارو برقی رو با دست خودش ساخته، نکاتی برای حفظ این دستگاه نوشته اما از طرفی دیگه، ما یه مصرف کننده هم داریم که او هم اگرچه این دستگاه رو نساخته اما آشنایی بیشتری نسبت به ما در مورد استفاده از اون جارو برقی داره.
      خب، حالا اگه در یه مورد خاص، مثلاً نکات احتیاطی برای حفظ و نگهداری این دستگاه، بین یاد داشتهای نوشته شده در دفترچه ی راهنمای اون با بنده ی خدایی که تجربه ی استفاده از این دستگاه رو داشته، اختلاف نظری پیش بیاد، عقل سلیم به چی حکم میکنه؟.
      آیا عاقلانه تر این نیست که ما به حرف سازنده ی این وسیله عمل کنیم تا اون مصرف کننده ای که تجربه ی استفاده از اون دستگاه رو داشته؟؛ چرا که به هر حال، کسی که این دستگاه رو ساخته، خودش خوب میدونه که چی ساخته اما یه مصرف کننده، به هر حال، یه مصرف کنندهست و بس و اینکه این درسته که او از ما بیشتر میدونه ولی سطح فهم او که وسیعتر از سازنده ی این محصول که نیست!/هست؟.

      در مورد مسائل انسانی هم همینجوره و من فکر میکنم حق با اسلام باشه و دستورات اسلام انسانیتره تا قواعدی که در غرب به اسم مسائل انسانی ترویج پیدا میکنه؛ چرا که:
      ۱٫ خواست‌گاه دستورات اسلام، خداست که از طریق پیامبران و ائمه با ما سخن میگه.
      خدا خودش ما رو خلق کرده و به همه ی امورات ما هم آگاهه و این آگاهیش رو هم با نشون دادن تواناییش در خلقت ما نشون داده؛ پس او بهتر میدونه که چی برای ما خوب و چی برای ما بده، چون خودش ما رو خلق کرده.
      همونجوری که سازنده ی یه دستگاه، خودش دستگاه مورد بحث ما رو با دستای خودش ساخته و بهتر میدونه که ویژگیهای اون دستگاه چیهاست و چه نقاط ضعف و قوتی داره.
      در صورتی که دانشمندی مثل جان لارک یا نمیدونم فرانسیس بیکن یا فروید یا هر کس دیگه که قواعد فلسفی نگاه به انسان و نیازهای او رو نوشته، درسته که از من و شما بیشتر در مورد انسان اطلاع و آگاهی داره اما آگاهی او که بیشتر از آگاهی خدا که نیست!.
      ۲٫ متأسفانه، آثار و کتب همین دانشمندان غربی هم در ایران، توسط دوستان به اصطلاح روشنفکر و اصلاح‌طلب خوب ترجمه و مورد استفاده واقع نشده.
      من فکر میکنم این دوستان، این آثار و کتب رو فقط و فقط برای دستاویز قرار دادن در مقابل قرآن عزیز و احادیث معصومین سلام الله علیهم اجمعین به کار گرفتند و حتی در حق این آثار منتشر شده در غرب هم مرتکب ظلم شدند و از اونها استفاده ی کاریکاتوری کردند و به قول قرآن عزیز، نؤمن به بعضهم و نکفر ب بعضهم با اونها برخورد کردند.
      یعنی اونجاهاییش رو که میدیدن میتونن برای مقاصد پلید خودشون استفاده کنند رو برداشتن و اونهاییش رو که میدیدن کار خرابی میشه رو مسکوت گذاشتند.
      به عنوان مثال، نظر روشنفکرهای غربی در مورد پیامبر اعظم (ص):
      من از شما دوست عزیز خواهش میکنم یه سر به این لینک بزنین تا خودتون ببینین که چه خبره!.

      http://keshvareeashghgh.ir/?p=5399

      یا مثلاً نظر اندیشمندان غیر مسلمان در مورد امام حسین علیه السلام:

      چارلز دیکنز، نویسنده معروف انگلیسی می نویسد: اگر منظور حسین(ع) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟
      پس عقل چنین حکم می‌کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد.

      مطالب بیشتر رو میتونین در لینک زیر ببینین:

      http://keshvareeashghgh.ir/?p=3806

      یا مثلاً نظر ادیان دیگه در مورد حضرت علی علیه السلام:

      http://keshvareeashghgh.ir/?p=1768

      یا مثلاً نظر دانشمندان غیر مسلمان در مورد این امام بزرگوار

      http://keshvareeashghgh.ir/?p=1765

      البته یادمون نره که من همه ی اعتقادات اینها رو قبول ندارمها و فقط این رو قبول دارم که این دانشمندها بیشتر از من میفهمند ولی بیشتر از من و نه بیشتر از حضرت علی علیه السلام و اینکه منظور من این نیست که ملاک، هرچی که اینها بگن هست و میخواستم فقط نوشته باشم که دوستان کپی کش و سارق ادبی اصلاح طلب، از همینها هم استفاده های ابزاری و کاریکاتوری میکنند.
      بقیه ی فرمایشات شما دوست عزیز هم با کمال احترام فقط شعارند و یک مشت اتهام نادرست به اسلام:
      ببینید، مثلاً شما میفرمایید همه ی انسانها با هر دین و مذهبی محترمند.
      آیا واقعاً در قاموس کسانی که شما و اصلاح طلبها از اونها دفاع میکنید، (غربیها و نظریه پردازهاشون) انسان فلسطینی و صهیونیست با هم برابرند؟!.
      پس این اخباری که در مورد کشتار فلسطینیها هر روز از تلوزیون پخش میشه چیه؟.
      راستی چند سازمان حقوق بشری جنایات آل سعود به ظاهر مسلمان اما در واقع کافر رو در بحرین، یمن، سوریه، لبنان و حتی عراق رو محکوم میکنند؟!.
      یادتون هست همین آمریکا چه کشتاری در عراق و افغانستان به بهانه ی حملات یازده سپتامبر کرد؟.
      آیا این انسانها که کشته شدند، با امریکاییها برابر بودند؟.
      جالبه آمریکاییها میگفتند ما میخوایم امنیت داخل کشور خودمون رو تأمین کنیم اما به راستی امنیت امریکا آیا در لباس زیر عروس افغانی بود که به بهانه ی تأمین اون، به دختر بیچاره تجاوز کردند؟!.
      راستی کجاست برابری انسان که در مورد جنایات در یمن و سوریه و لبنان خفه خون گرفته؟!.
      دوست عزیز، اگر من واقعاً میتونستم شما رو رئیس سازمان ملل میکردم، چون راستش ما از بانک ایمون و بقیه که خیری ندیدیم، شاید شما واقعاً با احترام قائل شدنتون برای انسان و عزتش یه کاری کردین!/محکومیت زبونی هم قبوله!.
      همین منافقینی که این همه جنایت در سراسر ایران مرتکب شدند، امروز در آغوش این به اصطلاح انسان‌دوستها چه میکنند؟!.
      کاش این تزهای زیبای شما، حملات شیمیایی صدام بعثی رو در سردشت و حلبچه رو محکوم میکرد!.
      شما میدونین این سلاح های شیمیایی رو کی در اختیار اون آدمکش قرار میداد؟!.
      پس، این در مورد شعار انسانیت در غرب که منظورش در واقع از اون، خودشه و بقیه رو حیوون و کمتر از حیوون میدونه.
      به خدا قسم، در دین ما اومده که گوسفند رو در مقابل مادرش سر نبرید و از هم جداشون کنین.
      چشم گوسفند قربانی رو ببندین تا نترسه و قبلش هم بهش آب بدید.
      اما آیا انسان‌دوستهای غربی، در مورد قربانی کردن ده ها هزار نفریشون، (مثلاً کشتار پونصد هزار نفر از مردم ژاپن) این اصولی رو که ما در مورد کشتن حیوانات داریم رو برای انسانها رعایت میکنند؟!.

      و اما اتهامات شما به اسلام:
      ۱٫ من اطلاع ندارم اما اگر فرموده ی شما در مورد دیه ی افراد مسلمان و غیر مسلمان درست باشه، این تبعیض به خاطر تفاوت قائل شدن بین مسلمان و غیر مسلمان هست اما حکمتی در پشت اون نهفتهست و این حکمت هم نیست، مگه چتر حمایتی ساختن برای مسلمانها.
      ببینین، اسلام نمیگه کشتن غیر مسلمان جایزه اما میگه اگه مسلمان بشید، دیه تون دو برابر میشه و از خدمات بیشتری برخوردار میشید و مثلاً جزیه ای رو که تا حالا میدادید رو نمیخواد بدید.
      خب، این یه سیاست تشویقی برای مسلمان شدن اونهاست و ظلمی صورت نگرفته که شما از اون به عنوان تبعیض یاد میکنین.
      به نظرم طبیعیه، در هر جامعه ای افراد غیر خودی از امکانات کمتری برخوردار میشن.
      شما فکر کن مثلاً یه سایت یا وبلاگ، متشکل از افراد مختلف رو مدیریت میکنین.
      آیا به همه ی اعضا نقش یکسانی رو میدید و واقعاً واسه تون مهم نیست که کی چقدر با معیارهای شما و خطوط قرمزتون هماهنگه؟.
      آیا شما بین افراد خانواده ی خودتون و مثلاً همشهریهاتون یه جور دغدغه دارین؟.
      آیا همون خرجی رو که برای همسرتون میکنین رو برای مثلاً دختری که خواستگارش بودید و به شما جواب منفی داده میکنین؟؛ یا میگین هر کسی که با من ازدواج بکنه بیشتر بهش میرسم؟.
      ۲٫ در مورد ازدواج مسلمان و غیر مسلمان:
      اینکه دیگه واضحه، وقتی یکی از شما اسلام رو قبول نداره چطور توقع دارین که هر دو طرف بر اساس اسلام با هم زوج بشن؟!.
      خب مگه ما در عقد نمیگیم: رسول خدا فرمود که نکاح سنت منه و …؟.
      خب وقتی یکی از این دو نفر اصلاً خدا رو یا رسولش رو قبول نداره، این عقد از نظر عقلی هم باطله چه برسه به شرعی و حرف اسلام!.
      این دقیقاً مثل اینه که من به شما بگم، بر اساس قانون فلان دانشمند شما رو مجبور به فلان کار میکنم، خب شما میتونین بگین فلان دانشمند خیلی غلط کرده.
      در مورد عقد هم همینه.
      وقتی هر دو طرف توافق، یا یکی از اونها اصلاً اون قانون رو قبول نداره، چه کار بیخودیه که بیان توافق کنند؟.
      به عبارت بهتر، روی چه حسابی دختر مسلمان یا پسر مسلمان باید با کسی زوج بشه که او با این فرد هیچ سنخیت اعتقادی ای نداره؟!.
      اتفاقاً من فکر میکنم اگر اسلام میگفت افراد مسلمان میتونن با غیر مسلمانها ازدواج کنند حماقت کرده بود نه حالا که صحبت از تشکیل خانواده و تبدیل نسل و تربیت اونها هم در میونه.
      به هر حال، هر جامعه ای دوست داره که افرادش رو حفظ کنه و به اون اضافه کنه.
      اگر این خدمات و تفاوتها نباشند که جامعه دچار هرج و مرج میشه!/نمیشه؟!.
      ۳٫ در مورد تفاوت ارث در مورد زن و مرد:
      آیا زن باید نفقه ی مرد رو بده یا مرد نفقه ی زن رو؟.
      آیا مرد باید مهریه ی زن رو بده یا زن مهریه ی مرد رو؟.
      آیا این مرد هست که باید از زنش حمایت مالی کنه یا زن باید از مرد حمایت کنه؟.
      به نظر شما، وقتی مرد قراره هم از زنش حمایت مالی کنه، هم مهریه بده، هم نفقه پرداخت کنه و هم خرج خانواده رو تأمین کنه، آیا زن و مرد باید به یک اندازه ارث دریافت کنند؟!/این در کدوم عدالت درست و قانونیه؟!.
      مگه میشه مسؤول مسائل مالی مرد باشه ولی زن هم مثل او ارث بهش تعلق بگیره؟!.
      ممکنه بگید خب زن هم خرج داره؛ در جواب مینویسم که بله چون خرج داره اسلام یک سوم ارث رو به او داده و الا همین رو هم نمیداد ولی چون مرد باید مهریه و نفقه و خرج خانواده رو بده، باید هم بیشتر ارث بگیره؛ چون این عادلانه نیست که وظایف متفاوت اما مزایا یکسان باشند و باید مزایا منطبق بر وظایفی باشند که هر کسی به عهده میگیرند.

      ۴٫ در مورد خارج شدن زن از خونه و اجازه گرفتن از مرد:
      اولاً زن که مظهر و نماد خانوادهست و ثمره ی ازدواج، یعنی فرزند در رحم او پرورش پیدا میکنه و بعد از به دنیا اومدن فرزند هم توسط او تربیت میشه، باید با توجه به ظرافت و قدرت کمتری که نسبت به مردها دارند مورد نظارت مردهاشون قرار بگیرند.
      آیا شما کیف پول یا عابر بانکتون رو که سرمایه ی خانواده تون در اون هست رو مورد مراقبت قرار نمیدین؟.
      مسلمه که باید زنی رو که هم نمیتونه نسبت به یه مرد، با توجه به قدرت کمتری که از لحاظ بدنی و همچنین عقلی فکری و عقلی داره، از خودش دفاع کنه و باید مورد حمایت مردش قرار بگیره.
      بله، زنها عقلشون ناقصتر از مردهاست اما این به این معنی نیست که اونها دیوانه هستند.
      دقت داشته باشید، مثلاً همین بازی به وقت من، دیروز استقلال و پرسپولیس رو در نظر بگیریم.
      خداییش آیا نظر شما در مورد تیم مورد علاقه تون با نظر یه کارشناس بیطرف یکیه؟!/مطمئناً نه.
      خب چرا؟.
      آیا علتش این نیست که چون شما در قضاوت تون از چاشنی احساس بهره میبرید قضاوت شما هم از دایره ی انصاف خارج میشه؟.
      خانمها هم اغلب همینطور هستند و از عواطف و احساسات بسیار زیادی بهره مندند که البته این موضوع برای اونها یه نقص نیست، بلکه یه ویژگی مثبته؛ چرا که اونها باید فداکارانه یه بچه رو نه ماه در بدنشون حفظ و حراست کنند و بعد از اون هم به تربیت و پرورش اون مشغول بشن.
      آیا انسانی که صرفاً عاقله میتونه چنین فداکاری بزرگ و طاقت فرسایی رو انجام بده؟.
      چقدر دیده شده که یه پدر با قوه ی قهریه با بچه برخورد میکنه، با وجود اینکه نه او رو در بدن نگهداشته و نه ساعات بیشتری از روز رو با اون بچه به سر برده اما این مادر صبور بوده که همیشه جور بچه رو با مهر و محبت کشیده.
      البته امروزه در غرب و متأسفانه تا حدی هم در کشور ما، خانمها احساسات خودشون رو سرکوب کردند تا از عقل سالمتری برخوردار باشند اما نتیجه شده طلاق پنج ملیون بانوی ایرانی که میخوان راه دیگه ای غیر از راه مادرانشون رو برن و خب معلومه وقتی ما میخوایم نظم الهی رو به هم بزنیم و از خودمون کاربری ای غیر از دستور خدا و رسول رو انتظار داشته باشیم، نتیجه میشه، مشکل کمبود نسل، نبود اشتغال برای آقایون، نارضایتی خانمها از کارهایی خارج از توانمندیهاشون، بالا رفتن سن ازدواج و شیوع فسادی که اصلاً در شأن جامعه ی اسلامی نیست و غیره.
      حالا بگذریم از خانمهای فرانسوی و غربی ای که نمیتونم باز کنم که با سگهاشون چه میکنند و برای اینکه نیازهاشون رو از طریق اونها رفع کنند و نخوان شوهر کنند، به چه خفتهایی تن میدند و نتیجه میشه نا امنی گسترده در اون جوامع که چون خانمی نیست که به آقایون آرامش جنسی بده و خانمها با سگهاشون راحتند، چه اتفاقات شرم آوری مثل همجنس بازی در آقایون و خانمها و سگ‌بازی و غیره اتفاق میفته و این انسانیت و عزت انسان و خانوادهست که در حال لگدمال شدنه.

      ۵٫ چه کسی گفته که در اروپا و غرب زن و مرد با هم برابرند؟!.
      بله، شاید در اونجا حقوق و دستمزد برابر پرداخت بشه اما آیا مثلاً زنها هم مثل مردها کت و شلواریند و از یک درجه ی عزت برخوردارند یا نه؟!.
      مسلماً پاسخ منفیه و زنها اونجا با سینه های باز تردد میکنند اما مردها اغلب کت و شلواریند.
      این البته فقط یه نوع تبعیضه که متأسفانه به اونها آموزش داده شده و در درون اونها نهادینه شده.
      شاید بفرمایید که خب خودشون انتخاب کردند ولی اینجور نیست و برای رد فرمایش احتمالی شما میتونم وضعیت اسفناک زنهای محجبه در اروپا و فرانسه رو مثال بیارم که با وجود جمعیت پنج ملیونی اونها از ابتداییترین حق، یعنی پوشش محرومند.
      شاید بپرسید خب زنهای بی حجاب هم در ایران محرومیتهایی دارند اما اولاً در ایران هیچ زن بی چادری از حق آموزش محروم نمیشه و ثانیاً اینکه اگه هم بشه، علتش آشکار کردن زینتهاش و تحریک و تهییج دیگرانه اما آیا واقعاً چادر چه آسیبی به جامعه میزنه که زن چادری که هیچ، مقنعی هم از تحصیل محروم میشه و مورد اون شکل از بی احترامیها قرار میگیره؟.

      ۶٫ قضاوت شما در مورد زنها در اسلام و معادل کردن جامعه ی اسلامی و حق زن با داعش، نشونه ی اوج بی انصافی شماست و من برای این طرز تفکر شما عمیقاً ناراحتم.
      شما با توهین و پرخاش، نه تنها آسیبی به اسلام نمیزنید بلکه قبل از هر چیز، زمینه ی هلاکت و گمراهی خودتون رو فراهم میارید.
      ببینین، فرض کنیم شما از من یا هر کس دیگه ای سؤالاتی دارید و واقعاً اینها سؤالات شما هستند؛ خب آیا حالا این شما نیستید که برای رفع اشکالات اعتقادیتون به من نیازمندید یا ممکن مدیون من باشید؟.
      آیا این درسته که به کسی که ساعتها وقت میذاره تا شاید بتونه جواب شما رو بده توهین کنین؟.
      آیا اگه من به جای وقت گذاشتن روی سؤالات شما و پاسخ به اونها دیدگاه شما رو حذف کنم، آب هم از آب تکون خواهد خورد یا نه؟.
      در دین ما اسلام که شما به اون نقدهایی دارید، آورده شده که کسی که انسان رو هدایت میکنه و چیزی به او یاد میده، کار بزرگتری نسبت به کسی که انسان رو خلق میکنه داره.
      پس درست نیست گنده گویی و دهان درندگی کنیم و به هم انگ بزنیم، درسته؟.
      دوست عزیز، شما شباهت اسلام و داعش رو در چه چیزی میبینید که قضاوت ناصواب میکنید؟.
      داعش رو آیا آمریکا به وجود آورد یا اسلام؟.
      در خاطرات خانم هیلاری کلینتون در مورد ایجاد داعش چه نوشته شده؟.
      آیا طرح لانه ی زنبورها مال اسلام و پیغمبرش بود یا دولت نامردان آمریکایی؟.
      امروز آیا چه کسی در خط مقدم نبرد با داعش قرار داره؟، مدافعان حرم اهل بیت علیهم السلام یا سربازان آمریکایی؟.
      آیا شما از زندگی بزرگ زنان مسلمان، مثلاً خدیجه، زهرا، زینب، یا دیگران سلام الله علیهن چنین فهمیدید که زن در اسلام یعنی مردهای اینها هر وقت و هر جا که خواستند با اونها هم بستر بشن؟!/خب سندش کجاست؟!.
      آیا به عنوان مثال، پدر و مادر شما که مسلمان هستند چنین میکردند؟!.
      من فکر میکنم تهمت و دروغ کار خوبی نیست و غیر از اسلام عزیز که این کارها رو گناهان کبیره میدونه، حتی در سنن ایران کهن هم رفتارهای زشت و قبیحی بودند و من باز فکر میکنم که استفاده ی شما از اسم مستعار مختار عباسپور هم به خاطر آگاهی شما به زشتی حرفهاتونه و الا خود شما هم میدونین که اگر مسأله فقط پیگرد و تعقیب قضایی شما باشه، مأمورین انتظامی در فضای مجازی کارشون رو خوب بلدند و استفاده ی از اسامی مستعار یا فیلتر شکن، فقط تلاشهای اونها برای یافتن مثل شمایی رو جذابتر میکنه وگرنه اونها به کارشون واردند.
      من باز هم تکرار میکنم، بیاییم به هم راست بگیم و الا نه شما مجبورید به این سایت بیاین و نه من ملزم به این هستم که به شما پاسخ بدم.
      البته اینکه گفته شده زنها کشتزارهای مردها هستند حرف بسیار درست و به جاییه.
      چون اولاً کشتزار بودن زنها برای مردها و استفاده از این تشبیه فوق العاده، یعنی اینکه:
      ۱٫ همونطوری که کشتزار محل کشت کشاورزه، رحم زن هم محل کاشت بچه ی مرده.
      (توضیح اینکه اگه شما قبول ندارید، پس لطفاً به جای همسرتون شما حامله بشید!.
      ۲٫ همونطور که در کشتزار، فقط یه کشاورز میتونه بکاره، یه زن هم فقط میتونه در یک زمان همسر یک مرد باشه و بدن خودش رو در اختیار یک مرد قرار بده.
      (اگر چنین نباشه، خانواده ای هم در کار نخواهد بود، چرا که اساساً این زن هست که قوام خانواده رو حفظ میکنه، یعنی بچه رو به دنیا میاره.
      ۳٫ اتفاقاً اینکه گفته شده زنها کشتزارهای مردهاشون هستند یعنی اینکه همونطور که کشت کردن، یعنی کاشتن و برداشت کردن محدود به زمان خاصیه پس مردها هم باید از زنهاشون در زمان و شرایط خاص خودش کام بگیرند و مثلاً همونطور که دانه رو نمیشه در زمستون کاشت، با زنی که دوران عادت ماهیانه رو میگذرونه هم نمیشه هم‌بستر شد و اینکه گفته شده زنها در روی شتر هم باید به مردهاشون کام بدند منظور روایت، اهمیت بالای این رابطه ی زناشوییه و اینکه زن نباید در این خدمت به مرد تأخیر کنه و الا کدوم الگوی اسلامی چنین غلطی رو کرده که ما دومیش باشیم؟!.
      من فکر میکنم برداشت تحت اللفظی از احادیث کار درستی نیست.
      مخصوصاً اگه از زمان گفته شدن اون حدیث، صدها سال گذشته باشه و فرهنگها و برداشتها هم کلی تغییر کرده باشند.
      مثلاً تا همین سی چهل سال قبل، یه مرد و زن با دامادهاشون در یک خونه بدون هیچ مشکلی زندگی میکردند اما الآن در عادات اخلاقی ما، این نوع زندگی کردن نشونه ی ضعف اون دامادهاست.
      به همین نسبت هم ممکنه برداشت ما به عنوان غائبین در مجلسی که این حدیث گفته شده بسیار متفاوت تر از اونها باشه؛ هم اینکه ملیت و رسومات و فرهنگ ما متفاوت از اونهاست و هم اینکه زمانهای زندگانی ما و اونها دچار فاصله ی بسیار زیاد از همه.
      برای روشنتر شدن موضوع، اجازه میخوام تا یه مثال ساده بزنم:
      همین حاج آقا کافی ای که حدود چهل سال قبل به شهادت رسید، در یکی از سخنرانیهاشون میگفتند که مرد باید تنش بوی عرق کار بده.
      منظور ایشون این بود که مرد باید وقف کار بشه و نه الافی و بیکاری ولی حالا مگه یکی از رفقای تازه طلبه قبول میکرد!.
      آقا گیر داده بود که نه، چون حاج آقا به عنوان یه عالم دینی این حرف رو میزنه، پس عطر زدن سوسول بازیه و وهن یه بچه مذهبیه و ما باید بدن مون بوی عرق بده!.
      به خدا این شده ها!.
      تازه بدش هم اینجا بود که وقتی بهش میگفتم بابا جون! آخه پیغمبر عطر میزده و ثلث پولش رو واسه ی عطر میذاشته، میگفت تو بهتر میدونی یا حاج کافی؟!.
      میخوام بنویسم که گاهی یه حرف دارای یه مضمون غیر از لفظه و البته عیب هم از گوینده نیست، بلکه او حرفش رو طوری میزنه که مخاطبش میفهمه و قدیمیها منظور امام یا بزرگی که نقدهای شما به اونها زده شده کارش رو درست انجام داده و طرف مقابل او هم منظور رو فهمیده اما این حدیث برای مایی که با اونها فاصله ی زمانی و فرهنگی داریم نیازمند توضیحه.
      ۷٫ من نمیفهمم که چرا ما هرچه داریم از فرهنگ برخورد با زنهامون از پهلویها داریم!.
      اونها که در یک قلم کار فرهنگیشون در سال ۱۳۱۴ و در روز بیست و یک تیر ماه، بین دو تا پنج هزار نفر رو در مسجد گوهرشاد به جرم دفاع از چادر و اعتراض به اینکه چرا باید چادر از سر زنها به زور کشیده بشه به خاک و خون کشیده شدند!.
      آیا اینه اون فرهنگ زنداری که شما میگین ما مدیون پهلویها هستیم؟!.
      از این هم که بگذریم، شما کتاب خاطرات اشرف پهلوی رو که بخونین، (کتاب من و برادرم) علت طلاق از همسر اولش رو اجبار رضاخان نسبت به او در مورد شوهر اولش علی محمد قوام میدونه!.
      من واقعاً برای قضاوتهای شما احساس ناراحتی میکنم.
      آیا واقعاً این میراث پهلویهایی که نوشتید اینقدر قابل تقدیسند؟!.

      ۸٫ بر خلاف فرموده ی شما، تغییر دین در اسلام مجازاتی رو به همراه نداره اما تبلیغ دینی دیگه، چون وحدت جامعه رو مختل میکنه دارای مجازات هست و هدف از این کار، سرکوب قوه ی تفکر انسان نیست؛ چرا که هر انسانی در ایران این حق رو داره که دین خودش رو خودش انتخاب کنه و در اسلام هم همینطور اما چون سطح فکر انسانها به یک اندازه نیست و همه ی انسانها نمیتونند به صورت مادرزاد و بدون آموزشهای لازم تفاوت بین ادیان و مذاهب رو بفهمند، این مجازاتهای اسلامی وضع شدند تا جلوی خدشه وارد کردن در وحدت جامعه ی اسلامی گرفته بشه و الا شما تا حالا دیدین کسی رو به خاطر مسجد نرفتن یا نماز نخوندن طبق اصول اسلامی و فارغ از کج سلیقگیهایی که در هر جایی ممکنه وجود داشته باشه محاکمه کنند؟.
      ۹٫ اسلام مسیحیان و یهودیها رو اگرچه مشرک اما مشرک اهل کتاب میدونه و در زمره ی کفار تلقی نمیکنه.
      بنابر این، عرق اونها و بدنهاشون رو نجس نمیدونه.

      http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa4591

      ۱۰٫ استناد به شعر نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو به منکر علی بگو نماز خود قضا کند، برای سنجش عقیده ی مذهب شیعه اوج شیطنت یا خدایی ناکرده بی‌خرد بودن گوینده رو میرسونه، چرا که اولاً هیچ مذهب یا دینی رو با استناد به بیت شعری از معتقدین به اون قضاوت نمیکنند و شعر در واقع بیانی موزون و پر از انواع آرایه های ادبی مثل کنایه، مجاز، تشبیه، و غیرهست و این رو هر انسان عاقلی میفهمه که حوزه ی شعر و ادب با دنیای فقه متفاوته و شما هم میفهمید اما متأسفانه نیات خیری در پشت این سؤالات نهفته نیست.
      اینکه گفته شده نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو، یعنی اسلام منهای ایمان و مطمئناً کسی که به خدا و رسول او (ص) ایمان آورده و نه اسلام، چون ایمان مرتبه ای بالاتر از اسلامه، پس نباید به جانشینی علی ابن ابیطالب علیه السلام هم واکنش منفی نشون بده.
      به هر حال، وقتی من میپذیرم که فرمانبردار خدا و رسول او باشم، اگر چون و چرا کنم، نشونه ی ضعف ایمان منه و این البته ادعایی عقلانی هم هست و مطمئناً شما هم میپذیرید که مثلاً بچه ی حرف گوش کن کسیه که حرف بزرگترش رو گوش بده و اگه نداد و مخالفت کرد، پس دیگه به او بچه ی حرف گوش کن گفته نمیشه.
      اما مصرع به منکر علی بگو نماز خود رها کند، یا قضا کند، اولاً میگه به منکر علی بگو و نه به کسی که او رو امام بعد از رسول خدا (ص) نمیدونه.
      برادران اهل تسنن ما که از نظر ما مسلمان هستند، شاخه های مختلفی دارند و البته که شاخه ی افراطی وهابی که مسلمان ظاهری هم هستند حسابشون از مسلمونها جداست، همونطور که حساب علی اللهیها از اسلام جداست.
      در واقع چه کسی که علی علیه السلام رو کافر بدونه و چه کسی که او رو در مرتبه ی الوهیت و خدایی قرار بده حسابش از اسلام جداست و طبعاً برادران اهل تسنن در این گروه ها نیستند.
      البته مطمئناً شماها هم اگر به چیزی به عنوان بهشت اعتقاد داشتید یا داشته باشید، غیر از خودتون رو لایق اون نمیدونید، همونجور که مثلاً صهیونیستهایی که اصلاح طلبان مورد حمایت شما در حمایت از اونها شعار نه غزه نه لبنان رو سر دادند، این بنده های خدا رو وقیهانه میکشند چون لایق زندگی در این دنیا نمیدونند.
      در پایان، من هم به نوبه ی خودم عدله ی شما رو مردود و مذهب رو باعث افتخار میدونم که از وحشیگریهای غربیها و غرب باورها در جامعه ای که زندگی در اون حق مسلم هر انسانیه جلوگیری میکنه.
      من میتونستم کامنت شما رو حذف کنم اما به شبهات شما پاسخ دادم تا لا اقل به خود شما ثابت کرده باشم که برای شبهات شما جواب هست و همچنین اینکه در روز رستاخیز که همگان به خاطر اعمالشون مورد بازخواست قرار میگیرند، نه شما راه فراری داشته باشید و نه من زبونم الکن باشه در مورد این سؤال که چرا امر به معروف و نهی از منکر نکردم؟.
      پس اگر شما با نیت خیری به اینجا اومدید، لطفاً نیت خیر من در به خرج دادن صبر و حوصله رو نادیده نگیرید و با سعه ی صدر مطالعه کنید اما اگر نیت شما خیر نبود، بدونید که اجر من در نزد خداوند محفوظ خواهد بود و توشه ی قبر و قیامتم قرار خواهد گرفت.
      فراموش نفرمایید که در ادبیات فضای مجازی، کامنت و دیدگاه یعنی نهایتاً بحث در مورد مطلب اما من با وقت گذاشتن برای شما و احترام قائل شدن برای شخصیت و عقایدتون به نقد اونها پرداختم و به شما به عنوان انسانی محترم و به دیدگاه هاتون به عنوان عقاید قابل احترام برای شنیدن نگاه کردم، باشد که نشون بدید لیاقت این احترام رو دارید و الا راحت ترین کار، حذف نوشته ی شما بود که من این کار رو نکردم/تشکر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید