کوچه ی شهیدان رجایی و باهنر پایگاه کشور عشق/لطفاً بفرمایید داخل

مقدمه

باز آ حدیث لاله ها را سر کن ای دوست
یادی ز عاشورای شهریور کن ای دوست
بنگر عروج سرخ یاران سحر را
خونین حدیث عشق را باور کن ای دوست
سر در گریبان گیر و محزون ناله سر کن
صهبای غم در سینه ساغر کن ای دوست
آن یار در خون خفته را بنگر برادر
اشکی نثار آن گل پرپرکن ای دوست
از این مصیبت دیده و دل غرقه خون شد
فکری به حال این دل مضطر کن ای دوست
یاد شهیدان ره حق جاودان باد
تاج شهیدان بر سر اختر کن ای دوست
بشنو تو پند حافظ شیرین سخن را
شرح حدیث هجر را آخر کن ای دوست

رضا اسماعیلی

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/4621/34171

سلام رفقای شهدایی، درود همپایگاهیهای عزیزم.
بله، شهید زندهست تا اسلام ناب نه، که تا خدا زندهست و تا خدا زندهست زندگی باید کرد و زنده باید بود که زندگان واقعی شهدایند و نزد پروردگارشان روزیخورده میشوند.
اینجا، کوچه ی شهیدان رجایی و باهنر پایگاه مجازی نابینایان انقلابی، یا همون کشور عشقه و الآن که دارم از شهدای مظلوم انفجار دفتر نخستوزیری، بالاخص شهیدان رجایی و باهنر مینویسم، ساعت نزدیک به چهار صبح روز چهارشنبه دوازده شهریوره و خوب میدونم برای نوشتن از شهیدان رجایی و باهنر، قدری دیره.
چرا که با توجه به گذشت چهار روز از سالگرد شهادت اون بزرگوارها، احتمالاً کسی دیگه این مطلب رو تو اینترنت جست و جو نمیکنه و با توجه به محدودیت انتشار مطلب تو این پایگاه، شاید بر خلاف سابق، کسی هم به اینجا نیاد اما من هنوز فکر میکنم که اگر کاری برای رضای خدا باشه، مهم نیست که مورد استقبال خلق قرار میگیره یا نه.
پس، اگرچه تصور میکنم رسالت فرهنگی رو مثل نماز واجب باید به وقت به جا آورد و قضا نکرد اما باز این تصور رو هم دارم که قضای نماز بهتر از هرگز به جا نیاوردن اونه، بنابر این مینویسم از شهدای ترور و رد نمیشم از این مظلومیت، تا ان شا الله اسیر روزمرگیها نشم و نشیم/آمین.
قبل از شروع رسمی مطلب، اجازه میخوام تا انتقادی کنم از صاحبان آرشیوهای انقلاب اسلامی و نقدی طلبکارانه به این عزیزان داشته باشم:
آقایون مسؤول!، آرشیو انقلاب اسلامی نه ارث پدری شماست و نه قراره توشه ی قبر و قیامت شما باشه!، این مال ملته، مال ما جوونای نسل سومی ای که دوست داریم با شهدا مون، بدون واسطه و از طریق اصوات مقدس شون با اونها آشنا بشیم و باهاشون ارتباط و انس پیدا کنیم.
اینکه چرا شخصیتهای واقعی این عزیزان، بعد از قریب به چهل سال، همچنان در هاله ای از نور غلو و سایه هایی مرموز از جاهلیت مدرن باقی مونده، اینکه چرا هنوز به درستی معلوم نیست که این شهدای بزرگوار، به چه جرمی و به دست چه کسانی به شهادت رسیدن، سؤالاتیند که قطعاً و یقیناً یخه ی مسؤولین امر رو خواهد چسبید و ای کاش که روشنگریهایی صورت میگرفتند تا مثل فردا روزی، ذهن کنجکاو و حتی گاهی بیمار بشریت مجبور به فرضیه سازیهای احمقانه نشه، بحثی جداست که در این مقال نمیگنجه اما اونچه امروز و در این مطلب، مطالبه ی طلبکارانه ی امثال من حقیر نسل سومیه، بی کیفیت و کمیاب بودن آرشیوهای مربوط به عصر طلایی اوایل پیروزی انقلاب اسلامی مونه.
متأسفانه، نمیدونم چرا؟ ولی فایلهای منتشر شده در مورد وقایع اوایل انقلاب، هم بعضاً بی کیفیتند و هم بعضاً نایاب!.
برای مثال، چند شب قبل، از تلوزیون آهنگی رو در رثای شهیدان رجایی و باهنر شنیدم که با هیچ کلید واژه ای در اینترنت یافت نشد.
چه متن و چه اشاراتی به آهنگ، هیچ کدوم به درد نخورد که نخورد.
اما بیخیال، لابد خدا کشتی آنجا که خواهد برد، وگر ناخدا جامع از تن درد.
مطلب حاضر، در دو بخش کلی آرشیو صوتی و داستانهای کوتاه در مورد شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، رئیس جمهور و نخستوزیر شهید انقلاب اسلامی کشور عزیز مون ایران به محظر شما عاشقان طریق شهادت تقدیم خواهد شد.
قبلاً، از منابع ارزشمندی چون سایت رادیو معارف، سایت حوزه، سایت خبر آنلاین و همچنین وبلاگ کتابخانه ی حضرت آیت الله شهید دستغیب که مطالب مون رو از این عزیزان کسب و اخذ کردیم، بسیار سپاسگزار و متشکریم.

آرشیو صوتی

(از ذکر حجم فایلها، به جز مورد آخر، به خاطر بسیار کم بودن اونها خود داری شده اما به طور قطع این مسأله برای آشنایان با فضای مجازی ملموس و مشخص میباشند)
اجازه میخوام، برای شروع، نگاهی به زندگینامه ی شهید محمدعلی رجایی، رئیس جمهور شهید انقلاب اسلامی کشور عزیز مون، اون هم با صدای موندگار خودشون بندازیم.

یا حسین شهید (ع)

حالا توجه شما عزیزانم رو به سرودخونی این شهید عزیز، که با توجه به معلم و انقلابی بودن این عارف به حق پیوسته، موضوعی عجیب برای ایشون محسوب نمیشده جلب میکنم.

یا حسین شهید (ع)

فایل یا پرونده ی صوتی بعدی، مربوط به دعای شهید رجایی رضوان الله علیهه که ظاهراً برای دعای قبل از اذان گلچین شده و شهید در این قطعه ی کوتاه خداوند رو اینجور مورد خطاب قرار میدن که:
خدایا!، ما اونچه میکنیم، به خاطر رضای توست، ما را در آنچه رضای تو در آن است، موفقتر بدار…

یا حسین شهید (ع)

فایل صوتی بعدی هم، مثل فایل قبلی، مناجاتی مختصره از این شهید عزیز، با این مطلع که:
پروردگارا!، اسلام با همه ی محتوا، با همه ی غنا و با همه ی وجودش در میدانه….

یا حسین شهید (ع)

قطعاً برای شما هم مثل من، بسیار جالبه که دست کم بدونین شهید رجایی در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، در حضور حضرت امام خمینی (رح) چی فرمودند؟.
بنابر این، فایل کوتاه زیر رو به شما توصیه میکنم که شمه و چکیده ای از بیانات ایشون رو با صدای خودشون به سمع مون میرسونه.

یا حسین شهید (ع)

شهید رجایی اعلی الله مقامه، در مورد اقتصاد و تقسیم بیت المال در بین مردم هم بدون دیدگاه نبودند.
فایل زیر، بخشی از دیدگاه این بزرگواره که میتونین از لینک زیر دانلود بفرمایید.

یا حسین شهید (ع)

اما بعد از اون واقعه ی تروریستی تلخ، مردم خشمگین و عزادار تهران، در مراسم تشییع جنازه های شهدای ترور، بر سر و سینه زنان شعارهایی را سر میدادند که فایل زیر، قسمتی هرچند کوچک از این شعارها رو برای تاریخ سند زده:
عزا عزاست امروز،
روز عزاست امروز،
رجایی و باهنر،
پیش خداست امروز…

یا حسین شهید (ع)

واکنش حضرت امام خمینی (رح) اما به این واقعه ی تروریستی، دل آدمی رو به درد میاورد، خصوصاً دل امتی که از دل و جان عاشق امامش بوده و هست و تو گویی قسم خورده بود که تا آخرین قطره ی خون، پای امامش بایسته و البته که ایستاد.
امام امت، به روایت فایل زیر میفرماید:

«آقای باهنر و مرحوم شهید رجایی، (گریه ی حضار) هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد علیه قدرتهای فاسد همجنگ و همرزم بودند و مرحوم شهید رجایی، (گریه ی حضار) به من گفتند که من بیست سال است که با آقای باهنر همراه بودم و خداوند خواست که با هم از این دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند..»

یا حسین شهید (ع)

امام امت، در شرایط فعلی، که رئیس جمهور و نخستوزیر منتخب ملت به شهادت رسیده بودند، از دلداری دادن و تشویق امت به مبارزه دست بر نمیدارند و اونها رو برای ادامه ی نهضت مقدس اسلامی، تشویق و تشجیع میکنند:
«من در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است، در عین حال میدانم که آنها به رفیع اعلی متصل شده اند و برای اونها آرامش هست و اینطور گرفتاریهایی که الآن برای ما هست، دیگر برای اونها نیست و اونها رسیدند به مطلوب خودشون و از این جهت به اونها و به خانواده های اونها و ملت اسلامی تبریک عرض میکنم که چنین شهدایی تقدیم میکنند.»

یا حسین شهید (ع)

رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای مد ضله العالی، که بعد از شهید رجایی، با رأی قاطع و بی سابقه ی ملت به ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدند هم به گواه فایل زیر، در مورد شهیدان رجایی و باهنر فرمودند:
«اگر ما در باره ی شهید باهنر و شهید رجایی حرف میزنیم فقط تاریخنویسی نیست، شرح حال گویی نیست، این در حقیقت تاریخ انقلابه.
این مردمشناسی انقلابه و این ترسیم خط دولت و دولتمردانه.»

یا حسین شهید (ع)

واکنش به شهادت این دو عزیز امت امام و امام امت، تنها منحصر به این اندازه نموند و جامعه ی هنری و مذهبی اون زمان هم وارد صحنه شد، تا دین خودش رو نسبت به این شهدای عزیز و به عرش پرواز کرده ادا کنه.
بلبل امام خمینی رحمت الله علیه، حاج صادق آهنگران، مداح انقلاب و دفاع مقدسی که فرزندان خلف عاشورای ظلمستیز امام حسین علیه السلام بودند، نوحه ای به یاد موندنی با مطلع شهید عزیزم، برادر رجایی خوند که از لینک زیر، برای استفاده ی شما همسنگران امروز شهدای اسلام عزیز و ناب محمدی (ص) قابل دانلوده.

یا حسین شهید (ع)

استاد بزرگوار موسیقی انقلابی ایران، محمد گلریز هم در رابطه با شهادت شهیدان رجایی و باهنر، همگام و همراه با ملت سلحشور و انقلابی به پا خواست و آهنگی زیبا رو با نام راه رجا اجرا کرد که با این مطلع شروع میشد:
هردم از این رهگزار، رهگذری میرود،
در پی مردان مرد، پیسپری میرود،
عرصه نگردد تهی، گرچه ز همسنگران….

یا حسین شهید (ع)

البته اثر و شاید آثار هنری دیگه ای هم از سوی هنرمندان اون زمان ارائه شدند که بنا به دلایل نامعلومی به دست عموم علاقه مندان امروز انقلاب اسلامی نرسیدند و اما اینکه واقعاً چرا چنین اتفاق ناخوشایندی رخ داده، الله اعلم.
در این مجال، مایلم که تواشیحی رو از گروه محراب تقدیم کنم ، با این مطلع:
صبح و خورشید در آیینه ی دیدارت بود،
چشم محراب پر از رؤیت رخسارت بود.
لحظه ی سبز نیایش که لبت وا میشد،
تا خدا آینه در آینه تکرارت بود…
(البته این تواشیح در وصف شهیدان رجایی و باهنر تنظیم و اجرا نشده اما بسیار شنیدنی و به جا به نظر میرسه که تقاضا دارم از دستش ندین.)

یا حسین شهید (ع)

اما متأسفانه و ظاهراً در این سی و چند سالی که از شهادت این بزرگوارها میگذره، ما در عرصه ی موسیقی و تواشیح، شاهد بروز و ظهور هنرمندان ارزشی و آثار اینچنینی خاصی، لا اقل در این رابطه نبودیم که باید روی کار اومدن دولتهای مختلف و سیاستهای اونها رو در مورد منحصر به زمان خاصی دونستن شهدای عزیز مون، از نظر اونها رو اصلیترین دلیل این قدرنشناسی فرهنگی هنری تحلیل کرد.
جدای از تعصبات و علائق سیاسی، به نظر میرسه که روی کار اومدن دولتهای پنجم تا هشتم انقلاب اسلامی ایران، یعنی دولتهای آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی و نگاه غربگرایانه ی فرهنگی اونها رو باید اصلیترین علت عقبموندگی کنونی بدونیم، چرا که این دولتها و مسؤولین فرهنگی وقت (۱۳۶۸،۱۳۸۴) هستند که به طور قطع و یقین پاسخی برای این سؤال که چرا در زمان روی کار بودن شما، ارزشی خوانی افول محسوسی رو حس کرده، هیچ جوابی برای ارائه نخواهند داشت.
البته، در زمان دولتهای نهم و به خصوص دهم، که تفکر ناب انقلابی و اسلامی، و نسل سومیها با توجه به مقاومت سیاسی مشروع در برابر توطئه های خارجی (تحریمها) و همچنین توطئه های داخلی (فتنه ی هشتاد و هشت) خودش رو بازیافت و دوباره تعریف کرد، اقدامات بسیار مثبت فرهنگی ای از قبیل ارزشی خوانی دوباره رونق پیدا کردند؛ به گونه ای که مقاومتهای امثال حاج صادق آهنگرانها و کویتیپورها برای حفظ حد اقلهای باورهای فرهنگی، مثل عاشورا و امام حسین (ع) در دولتهای لیبرالی و به اصطلاح اصلاحاتی جای خودشون رو به آثار ارزشی تهاجمی به ارزشهای غربی مثل موسیقیهای ارزشی ای چون آثار فاخر حامد زمانی عزیز و انقلابی دادند.
حالا الحمد ل الله، ارزشیخوانهای جوون اونقدر هستند که مؤسساتی خاص مثل راهنوا و دلصدا از اونها حمایت و پشتیبانی کامل میکنه و ان شا الله این رویه ی صحیح و به جا، حتی در صورت تغییر دولتها و خدایی ناخواسته عوض شدن خط و مشیهای سیاسی و فرهنگی هم دست خوش انزوا و انحراف نخواهد شد و تا انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پر قدرت و محتوا به کار خودش ادامه خواهد داد/آمین.
در پایان این بخش، آهنگی شنیدنی از یکی از همین محصولات جدید ارزشی، به نام سید همزه ی موسوی که اتفاقاً همین دیروز (سهشنبه) هم رو نمایی شده، به نام موسیقی رجایی با حجمی حدود یازده و نیم مگا بایت جلب میکنم.
فراموش نکنیم که بسیار با ارزشتر و به جا تر از این آهنگ، جرأت و جسارت خواننده های جدید و نسل سومی ارزشیه که در این سنگر مقدس فرهنگی مشغول دفاع از ارزشهای الهی و انقلابی هستند و خدای بزرگ به این عزیزان اجر بده ان شا الله.

یا حسین شهید (ع)

داستانهای کوتاه

روح بلند

جامع بودن و پرهیز از تنگ نظری در مسایل دینی و شرعی، رمز بزرگ موفقیت اهل دین به شمار می رود. رجایی، مرد میدان وظایف بندگی و انسانی بود که هیچ گاه به بهانه
مسؤولیتی، از سایر مسؤولیت های خویش شانه خالی نمی کرد. او در عین این که رئیس جمهوری فعال و پرکار بود، پدری مهربان و همسری فداکار و دلسوز نیز به شمار می آمد.
یکی از دوستان وی می گوید: شبی که ساعت از ۲۲ گذشته بود و قصد رفتن به منزل داشتیم، شهید رجایی را دیدم که درمقابل آینه موها و لباس هایش را مرتب می کند. با
تعجب پرسیدم: این وقت شب نه دیداری داری، نه کسی ما را می شناسد، چه شده که خوب به سر و وضعت می رسی؟ تبسمی کرد و گفت: فلانی! خانواده بخشی از جامعه یا بهتر
بگویم، در جای خود، یک جامعه کوچک است. انسان منضبط همان طور که صبح ها از منزل بیرون می آید و باید مرتب و آراسته باشد، وقتی شب به خانه برمی گردد هم باید
همان طور پاکیزه، مرتب و آراسته باشد. اگر من و تو در طول روز مشکلاتی داشتیم، اعضای خانواده ما چه گناهی کرده اند که در بازگشت ما به منزل، با چهره خسته و
در هم ریخته ی ما مواجه شوند؟»

پاداش شکیبایی

شکیبایی شهید رجایی در زیر شکنجه های جان فرسای طاغوتیان و توکل و توجه تام او به خدای مهربان را باید که از زبان خودش شنید: «در بیدادگاه شاه، انواع شکنجه
ها بر زندانیان سیاسی اعمال می شد. کف پاها بر اثر شلّاق ازکار می افتاد. زندانی نمی توانست روی پاهایش بایستد و مجبور بود با زانو راه برود… و امّا من، قبل
از ورود به اتاق شکنجه، پیوسته دل به خدا می سپردم. آیاتی از قرآن را تلاوت می کردم و دعاهای خاصی را می خواندم. کاملا حس می کردم وجودم یک پارچه مقاومت است.
به تدریج شلاق ها، شکنجه ها و ضربات مشت و لگد بر بدنم بی خاصیت می شد. روزهایی بر من چنین گذشت و من به آن ها چنان عادت کرده بودم که اگر روزی به سراغم نمی
آمدند، آن روزْ خود را زیان دیده می پنداشتم که نکند رویکردم به خدایم کم رنگ شده است. یک چیزی که من همیشه در زندان انفرادی با خود می گفتم، این بود که فلانی!
همه اش که نباید دیگران سرنوشت باشند و تو سرنوشت آن ها را بخوانی، حالا یک بار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار دیگران بخوانند».

خدمت به مادر

خدمت به مادر و جلب رضایت او، سرلوحه برنامه های معنوی شهید رجایی بود. همسر آن شهید می گوید: «ایشان در چهار سالگی از نعمت پدر محروم شد و زیر سایه پر مهر
مادری فداکار و بزرگوار قرار گرفت تا این که به موقعیت های بزرگ اجتماعی دست یافت، اما هیچ گاه از این مسأله غافل نبود که وجود مادری و برادری هرچند نه با تجربه،
ولی کمک خانواده، خلأ بی پدری او را پر کرده اند. به همین جهت، او همیشه زحمات مادر و برادرش را ارج می نهاد و با آنان رفتاری مؤدبانه داشت. وقتی به منزل می
آمد، اول به سراغ مادر می رفت و به او سلام می کرد و با احترام خاص وی را می بوسید. معمولاً او را به نشانه محبت بغل می گرفت و نازش را می کشید. گاهی به عادت
کودکان سر به زانویش می گذاشت و می گفت: آدمی تا هنگام پیری، در کنار مادرش فکر می کند که هنوز بچه است».

حزب اللّه

شهید رجایی برای آن که از پیش تبلیغات مسموم و اتهام های استکبار و دشمنان اسلام و انقلاب را خنثی سازد، طی مصاحبه ای به تعریف و روشن ساختن فضای واقعی و مشخص
نمودن نمونه های واقعی «حزب اللّه » پرداخت و گفت: «حزب اللّه همان هایی هستند که از پانزده خرداد سال ۴۲، همراه امام حرکت را شروع کردند و در مساجد و تکایا،
در سینه زنی ها با شعارهایی که دقیقا از همان موقع در خطّ امام بود، شکل نوین مبارزه را اعلام کردند… . حزب اللّه آن هایی هستند که گمنام، بی توقّع و بی ادّعا
هم در میدان نبرد حاضرند و جان خودشان را تقدیم می کنند، و هم در کارخانه تاپاسی از شب گذشته تلاش می کنند. در پشت میز آن قدر کار می کنند که فرصت و ساعت به
آن ها سرزنش کند. … حزب اللّه آن هایی هستند که آگاهانه مراقب انقلاب اند، پاسدار انقلاب اند و لیاقت دارند انقلابی راکه خودشان به وجود آورده اند، خودشان
حفظ کنند».

اسلام چه شد!

رفاه، آسایش، آزادی و امنیت کنونی، از برکت جان فشانی و فداکاری شهیدان، جانبازان و ایثارگران در راه هدف و عقیده پاک اسلامی و انسانی است. شهید رجایی در این
باره می گفت:

وقتی کسی می گوید: من عضو انجمن یا مجمع اسلامی هستم، بلافاصله باید بداند که چند صد هزار شهید و جانباز زیر گوش او می گویند: پیام ما که شهید و جانباز شدیم
این است که اسلام درجامعه پیاده شود. شما، خانواده های شهدا باید همیشه ناظر به جریانات اجتماعی و کارها باشید و باید از نخست وزیر، وزیران و تمام دست اندرکاران
بخواهید آرمان شهیدان را دنبال کنند تا اسلام در جامعه تحقق یابد. شما باید هر وقت مرا می بینید، بپرسید چه می کنی؟ حتی سر من فریاد بکشید؛ البته فریادی برادرانه،
هم چون اعضای یک خانواده که برای مستضعفان چه کرده ای؟.. قرار نبود که رئیس جمهور شوی و همین! اسلام چه شد؟»

روش پیامبرانه

سیره حکومتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علی علیه السلام سرشار از جدّیت و دوری از هرگونه عقب نشینی در احقاق حق و اجرای قوانین الهی
در جامعه است و شهید رجایی، پیرو راستین همان سیره و روش الهی بود. یک بار یکی از وزیرانش را بر کنار کرد. وقتی از او پرسیدند: چرا چنین کردید؟ گفت: این آقا
هنوز جا خوش نکرده، می گوید: خانه سیصد متری ام برای خانواده و محافظینم کوچک است. یکی از خانه های مصادره شده طاغوتیان را به من واگذار کنید یا بفروشید، تا
زن و بچه ام کم تر در عذاب باشند. من به او گفتم: «آقاجان! ما انقلاب نکردیم که خانه های مردم را مصادره کنیم، بعدا خودمان در آن ها سکونت کنیم. ما آمده ایم
مشکل مردم را حل کنیم. اگر قرار باشد مثل طاغوتیان در آن خانه ها زندگی کنیم، مشکلات مردم را فراموش خواهیم کرد».

هم نوایی با محرومان

توجه به محرومان و دلسوزی واقعی برای پا برهنگان و زیردستان، از ویژگی های روح لطیف و دل مهربان رجایی بود. او می گفت: مردم ما خیلی خوب اند و از کمبودها و
کسری ها گله ندارند. آنچه مردم را می آزارد و صدایشان را در می آورد، وجود تبعیضات ناروا و دوگانگی غیرقابل تحمل در عملکردها و سوء استفاده از بیت المال است و بس.

یک بار که از تلویزیون می خواستند از خانه و زندگی ساده شهید رجایی فیلمبرداری کنند، پیشنهاد کردند اول دستی به سر و روی آن بکشند و یک نقاشی معمولی هم در داخل
انجام دهند. با موافقت آن شهید، تعمیرات ضروری و نقّاشی ساده انجام شد و هزینه آن ها را خود شخصا طی چکی از حقوق معلمی خویش پرداخت. وقتی گروه فیلمبرداری آماده
کار شدند، شهید رجایی پشیمان شد و گفت: چه لزومی دارد این کار را بکنید؟ من از مردم کشورم خجالت می کشم که بعضی از آنان سرپناهی ندارند و برای نداشتن یک اتاق
یا منزل کوچک در عذاب هستند، آن وقت شما می خواهید خانه من را به آنان نشان بدهید که چه بشود؟

فیض سحر

شب زنده داری و خلوت با محبوب در سحرگاه، رمز موفقیت سالکان الی اللّه ، و راز پیروزی و غلبه بر هوای نفس و شیطان است. شهید رجایی چنان که مرد میدان کار و تلاش
بود، نیمه شب ها، بنده خاضع درگاه خداوند بود و موفقیت خویش را جز از آستان پروردگار کریم نمی جست. یکی از یاران او می گوید: شهید رجایی اصولاً آدمی شب زنده
دار و اهل تهجد بود و این روحیه شب زنده داری را از دوستان، و حتی از خانواده اش پنهان می داشت. به ندرت اتفاق می افتاد که کسی از راز شبانه اش آگاه شود. تعدادی
از ما که ـ در آغاز انقلاب ـ شب ها مثل او در نخست وزیری می ماندیم، نمی دانستیم بیداری در دل شب و نماز شبانه اش چگونه انجام می شود. او بعد از نماز صبح، هیچ
گاه از دعا و تلاوت قرآن و تدبّر در آیات وحی غفلت نمی کرد.

نماز اوّل وقت

یکی از عبادت های بسیار مهم شهید رجایی این بود که در هر شرایطی، نمازهای واجبش را سر وقتش برپا می داشت. یک بار در حین پرسش و پاسخ مسؤولان، با شنیدن اذان ظهر،
خطاب به حضار و جمع گفت: اگر خبر داده باشند برای مدت بیست دقیقه ضرورت دارد ارتباط تلفنی با مرکزی برقرار کنم، آیا اجازه هست که همین جا صحبت را متوقف و ادامه
آن را به بعد از تلفن موکول کنیم؟ حاضران که از پیشنهاد غیرمنتظره شهید رجایی غافل گیر و شگفت زده شده بودند، گفتند: اختیار دارید. بله قربان! او گفت: هم اکنون
دستگاه بی سیم الهی (اذان) خبر از انجام فریضه ظهر داده است. ما فعلاً وظیفه داریم با اقامه نماز، این ارتباط را برقرار کنیم. سپس بدون تکلف، لحظه ای بعد در
برابر نگاه ناباورانه حضار، با جمعی به نماز ایستاد و این تکلیف الهی را سر وقت انجام داد.

همسایگی یعنی این!

تواضع و اخلاص شهید رجایی، مثال زدنی و شگفت انگیز بود. گویی شخصیت اجتماعی و شأن بالای مملکتی خویش را هیچ به حساب می آورد و خود را جز خدمتگزاری زحمتکش و مسؤول
نمی دید. یکی از همسایگان آن شهید می گوید: ما همسایه شهید رجایی بودیم و او نخست وزیر شده بود. اتفاقا همان روزها، ما کمی کار تعمیرات ساختمانی داشتیم. صبح
روزی که مواد زاید بنایی را با شوهرم به کوچه می بردیم، او از نانوایی محل نان خریده بود و به منزل می رفت. ما را دید و طبق معمول سلام کرد و گفت: کمک می خواهید؟
شوهرم تشکر کرد و اظهار داشت: کار مهمی نیست؛ امّا او خیلی سریع نان را به منزل رساند و پیش ما برگشت و جدی آستین را بالا زد و با خلوص خاصّش، به کمک ما شتافت.
هر چه اصرار کردیم و خواستیم او را از این کار پرزحمت بازداریم، نپذیرفت و به کمکش ادامه داد و در همان حال تلاش گفت: همسایه بودن یعنی همین.

دل دریایی

یکی از یاران شهید رجایی می گوید: پیش از انقلاب، یک بار او را دیدم که برای خرید میوه، از خیابان ایران به میدان ژاله (شهدا) می رفت. گفتم: برای خریده میوه
چرا این همه راه می روی؟ گفت: آن جا دوستی دارم که دکّه دار و میوه فروش است. همراهش تا همان جا رفتم و دیدم این بزرگوار بعداز خوش و بش کردن با میوه فروش،
دور ازچشم او، میوه های له شده و معیوب را در پاکت می ریزد. تعجب کردم و برای کمک به او، چند میوه خوب و سالم را در پاکتش ریختم، امّا ایشان بی آن که میوه فروش
متوجه شود، آن ها را از پاکت در آورد و به جای آن ها، میوه های معیوب را در پاکت ریخت! بعد از پرداخت وجه در بین راه پرسیدم: قصه چه بود؟ اول چیزی نخواست بگوید،
اما در برابر اصرارم گفت: این مرد دو پسر داشت. یکی در جریان مبارزه شهید شد و دیگری اکنون در زندان به سر می برد. ما و برخی از دوستان در طول هفته، بی آن که
او بداند، به قصد کمک به این پدر تنها و دلسوخته، از ایشان به این شکلی که دیدی میوه می خریم.

معلم مهربان

شهید رجایی در دوران معلمی برای شناخت دانش آموزان اصرار عجیبی داشت. وی خیلی زود با نام کوچک آنان آشنا می شد و به نشان صمیمیت، آنان را با نام کوچک صدا می
کرد. در کلاس درس خیلی جدی بود، اما به مرور زمان، به دلیل دلسوزی ها و برخورد عاطفی که با همه داشت، همان خشکی، در قالب وقاری خاص در دل دانش آموزان جا می افتاد.
یک روز او با تعدادی از دانش آموزان به عیادت دانش آموزی رفتند که متهم به خبرچینی برای ساواک و از نظر فکری با آنان در نقطه مقابل و ضدیت قرار داشت. آن شهید
عزیز با این کار، دستور دینی به عیادت را، بر تمایلات نفسانی خویش ترجیح داد و موجب شد که همه دانش آموزان، بیشتر تحت تأثیر عمل انسانی اسلامی او واقع شوند
و درس دیگری بگیرند.

پیام به معلمان

شهید رجایی یک معلم بود و به معلمی خویش عشق می ورزید. معلمی که به راستی، شغل خویش را شغل انبیای الهی می دانست و در پیروی از آنان به جان می کوشید. او می
گفت: همان موقعی که تحصیلات دبیرستانی را به صورت آزاد و متفرقه ادامه دادم و دیپلم گرفتم، شبی در مسجد هدایت، [حضرت آیت اللّه طالقانی] سخنرانی داشتند و از
رسالت پیامبران صحبت می کردند و می گفتند که پیغمبری نوعی معلمی جامعه است و من که خیلی از نظر ذهنی و قلبی و روحی آماده بودم، این جمله های ایشان در من اثر
کرد و دنبال هیچ دانشکده دیگر نرفتم و تصمیم گرفتم که شغل معلمی را پیشه کنم. برای معلمان کشور جز این پیام ندارم که بگویم: خواهران و برادران! شما شمع محفل
انسانیت هستید، هم چنان که شهید مطهری بود. هر کس چیزی می سازد و شما انسان می سازید.

ایمان و تقوا

ایمان و تقوا، دو صفت نیک وجود انسانی هستند که هر کدام سهمی در نجات و رستگاری وی برعهده دارند و هر اندازه در کسب این دو صفت کوشیده شود، رسیدن به مدارج کمال
و معنویت آسان تر و سریع تر خواهد بود. دوستان شهید رجایی می گویند که این دو صفت، ازخصوصیات بارز و از ویژگی های روحی آن شهید بود، به طوری که ایمان و تقوا
در رفتار ایشان موج می زد. نگاهش به همه پاک و رفتارش خیلی جدی و حساب شده بود و در عین حال، همیشه تبسم شیرین و معناداری بر لب هایش دیده می شد. دانش آموزی
روز جلسه امتحان، وقتی لحظه ای او را در پله های سالن، تنها دید، با شتاب پیش رفت و بی مقدمه و بدون سلام درباره امتحان از وی پرسشی کرد. او با آرامش و وقار
خاصّی، اول به آن دانش آموز سلام کرد و بعد جوابش را به مهربانی داد. خود همان دانش آموز می گفت: از بزرگواری او خجالت کشیدم و از رفتار کریمانه اش، ادب و انسانیت
و درس زندگی آموختم.

شعر شهید

شهید رجایی از روحی بلند برخوردار بود. او هیچ وقت عقایدش را حتی به همسرش تحمیل نمی کرد. شیوه او در زندگی با همسر، هم سویی و هماهنگی بود. همسر آن شهید می
گوید: … یک بار شهید رجایی در ساعت ملاقات و دور از چشم مأموران، با استفاده از فرصت، شعر زیر را به شیشه مقابل که حایل بین من و او بود چسبانید و از من خواست
آن را یادداشت کنم:

همسرم! تا بشیر تابناک روز، دامن گستراند

از فراز کوهسار دور در دامان صحرا

بوسه رگبار دشمن

دور از چشم عزیزان

روی خاک و خون کشاند

پیکر خونین ما را.

همسر من!

زندگی هر چند شیرین است؛

لیک اما، دوست دارم

با تمام آرزو

در راه انسان ها بمیرم…»

همت بلند به جای یأس و سستی

شهید رجایی می گفت: هیچ وقت اظهار درد، چاره کار نیست. هر چه از این مقوله گفته شود و از سختی ها گله و شکایت شود، جز این که اعصاب را خسته و ناراحت سازد و غمی
بر غم ها بیفزاید، اثری ندارد. برای رفع گرفتاری و جبران آن باید اقدام به کار نمود و تا آن جا که میسور است، برای حل مشکلات قیام کرد. خاصیت و خصوصیت انسان
خداجو همین است که از مشکلات نهراسد و به جای شِکوه و شکایت و صرف وقت بیهوده در بیان درد،همت خود را در راه رفع موانع و تاختن به سوی هدف متعالی خویش به کار
بندد. همه ی ما وظیفه داریم به جای داشتن روحیه منفی و زبان یأس و ملال، نقش مثبت و فعال خود را در راه اجرای اهداف انقلاب ایفا کنیم.

علاقه ی شدید و ارادت شهید رجایی به شهید باهنر

شهید رجایی و شهید باهنر، دو یار دیرینه، همرزم، هم فکر و هم دل بودند. گویی یک روح در دو بدن که هرگز از اظهار مهر و محبت به یکدیگر دریغ نمی ورزیدند. هنگامی
که در زمان تصدی نخست وزیری شهید رجایی، شهید باهنر نامزد پست وزارت آموزش و پرورش شد، شهید رجایی درصحن مجلس، با خضوع و خشوع فراوان و شگفت آوری، ارادت قلبی
خویش را چنین به شهید باهنر اظهار نمود: «برادرانی نامزد این سمت بودند که مورد تصویب قرار نگرفتند. دلم نمی آمد که دکتر باهنر را از مجلس بگیرم. … می خواهم
از مجلس اجازه بگیرم که این برادر عزیز را به ما بدهند. … در مورد آقای باهنر بحث های مختلفی شد که یکی هم مساله مدیریتیشان بود. در مورد مدیریت، بنده شخصا
شاگرد ایشان بودم. آقای باهنر، قاطعیت خود را در پس یک پرده عطوفت پنهان کرده است».

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/4621/34171

هفت هزار تومان حقوق

در اولین جلسه هیئت دولت که به ریاست آقای رجایی تشکیل شد ایشان بحثی را در مورد میزان حقوق وزیران به میان کشید و پس از تبادل نظر تصمیم نهایی خودش را بر مبنای
پرداخت ماهیانه هفت هزار تومان حقوق به وزرا اعلام کرد که این مبلغ در سطح حقوق یک کارمند متوسط بود. دوستان چیزی نگفتند تا اینکه پس از گذشت چند ماه تدریجاً
زمزمه هایی شروع شد که این حقوق کفاف زندگی وزرا را که اکثراً عائله مند بودند و باید از این مبلغ اجاره منزل را هم بپردازند نمی کند ، اما به دلیل حیائی که
از ایشان داشتند کسی چیزی نمی گفت . برخی از دوستان ترجیح دادند مسئله را به من منتقل کنند آنها می گفتند حقیقتاً قضیه اینطوری است و نمی رسد.

از آنجا که ایشان یک فرد منطقی بود، وقتی دید قضیه تقریباً حالت عمومی به خود گرفته است قبول کرد دو هزار تومان دیگر به حقوق وزرا اضافه کنند.
این در حالی بود که در آن زمان سقف حقوق وزرا بیشتر از پانزده هزار تومان بود ولی هدف آقای رجایی این بود که وزرای کابینه اش یک زندگی متوسط در حد همه مردم و کارمندان دولت
داشته باشند.

مطب در پایین شهر

با توجه به اینکه من می توانستم در مناطق بالای شهر مطب خودم را دایر کنم ولی ترجیح دادم در منطقه صبای فعلی که سابق به مفتآباد معروف بود این کار را بکنم.

آقای رجایی که وضع مردم این محل را به خصوص در سالهای ۱۳۴۰ به بعد می دانست که اکثراً از طبقه سوم جامعه و دارای شغلهای پایین مثل نفت فروشی ، رفتگری و غالباً
فقیر بودند به من گفت مطب تو باید اینجا باشد. در بین این مردم فقیر ، هر چند زحمت می کشی اجر آن را هم از خدا می بری . این توصیه ایشان در حالی بود که برخی
از فامیل مرا به دلیل زدن مطب در این منطقه به شدت ملامت می کردند.

وزرای فقیر

دقیقاً بخاطر دارم وقتی بحث انتخاب و معرفی کابینه آقای رجایی مطرح بود ایشان طی صحبت هایی که داشتند صریحاً اظهار کردند من تمامی وزیران کابینه ام را از محله
سرچشمه انتخاب می کنم که البته منظور ایشان این نبود که وزرا را از کسانی که در این ناحیه زندگی می کنند انتخاب می کند. بلکه معتقد بود وزرا باید عمدتاً از
نواحی پایین و جنوب شهر انتخاب بشوند و فرهنگ زندگی آنها فرهنگ سرچشمه و میدان شهدا باشد که این در حقیقت اعلام موضع و جهت گیری ارزشی ایشان را به مردم نشان
می داد.

شبیه رجایی

در دوران نخست وزیری دائی ام یک روز ایشان که طبق معمول برای بازدید از خواهرش به خانه ما آمده بود ، وقتی می خواست برود از یک نانوایی که در آن محل نان خوبی
می پخت، چند نان بخرد و به طرف منزلش پیاده راه افتاد. من هم که دوست داشتم لحظات بیشتری را با ایشان باشم به همراهشان حرکت کردم تا چهار راه آب سردار با هم رفتیم
، سر پیچ فخرآباد یک ماشین جلوی ما پیچید ، اندکی توقف کرد و نگاهی سراپا تعجب به آقای رجایی که دو نان خریده و پیاده راه می رفت کرد، باورش نمی شد این همان
رجایی نخست وزیر است. کسی که عقب نشسته بود به او گفت : نگاه کن این آقای رجایی است. راننده هم گفت خیال میکنی؛ این شبیه رجائی است . رجایی که توی پیاده رو
راه نمی رود. به دائی ام گفتم در این رفت و آمدها ممکن است خدای ناکرده شما را ترور کنند. گفت نه از این جور مسائل که الان دیدی زیاد برای من اتفاق افتاده و
من چون بدون برنامه قبلی این کارها را می کنم همه خیال می کنند فردی را که در خیابان و کوچه و پیاده رو می بینند کسی شبیه من است ، نه خود من ، لذا کاری به
کار من ندارند و خطری احساس نمی کنم مگر اینکه مرا از ابتدا کاملاً تعقیب و شناسایی کنند.

ما باید از اینها درس بگیریم

در یکی از مسافرت هایی که آقای رجایی به استان مازندران داشت در مسیر خود از ساری به سمت گرگان چشمشان به یک خانه نیمه مخروبه افتاد، به راننده گفت به طرف این
خانه حرکت کن، بعد به بقیه همراهان گفت شما بروید من اینجا مقداری کار دارم. پس از این خودشان به اتفاق سه نفر دیگر از دوستان از ماشین پیاده شده و به طرف آن
خانه حرکت کردند که پیرزنی در آن زندگی می کرد. آقای رجایی به ایشان سلام کرد و پرسید مادر اینجا چکار می کنی و اموراتت چگونه می گذرد ؟ آن زن پاسخ داد هیچی
، عمر را می گذرانم و یک آقا سیدی به اینجا می آید و مرتب به من کمک می کند. وقتی آقای رجایی از او پرسید چه نیازهایی داری آن پیرزن گفت مگر شما که هستی که
می گویی من چه احتیاجاتی دارم؟
یکی از همراهان به او گفت ایشان آقای رجایی نخست وزیر هستند. پیرزن تا این حرف را شنید گفت خدا خیرش بدهد ، من که محتاج نیستم شما بروید به دیگرانی که از من
محتاج تر هستند کمک کنید. تا آقای رجایی این حرف را از آن پیرزن شنید اشک در چشمش حلقه زد و گفت برویم، ما باید از اینها درس بگیریم.

لوستر مجلس

در روزهای اول نخست وزیری ، آقای رجایی مرا خواست و به من حکمی داد که طی آن کلیه اموال مازاد دولت را شناسایی و از سطح وزارتخانه ، سازمان ها و مراکز دولتی
جمع آوری کنم. ایشان به من گفت هر چه اموال لوکس در ادارات و وزارتخانه هاست نظیر لوستر ، فرش و غیره همه را جمع کن. ظاهراً امام به ایشان هم تذکری داده بود
که این کار بشود. ایشان هم این بخشنامه را کرد. با حکمی که از او داشتم به تک تک وزارتخانه ها می رفتم و اموال مازاد و تشریفاتی را جمع می کردم. ایشان حتی به
من گفت این لوستر بزرگ وسط مجلس را جمع کن .

وسایل تزئینی

وقتی آقای رجایی می خواست در دفتر بنی صدر مستقر شود و کارش را شروع کند از آنجا که اتاق کار بنی صدر اتاق خیلی شیک و مجللی بود و مملو از وسایل تزئینی و دکوری
که در داخل ویترین های شیشهای قرار داشت، تا برای بازدید وضع اتاق ها وارد شدند گفتند بچه ها تمام اینها و هر چه وسایل تزئینی است را بردارید و در داخل این کمدهای چوبی بگذارید که دیده نشوند. تنها
چیزی را که قبول کرد در اتاق کار جدیدش بگذاریم یک رادیوضبط و چند جلد کتاب بود. ایشان گفت به جز این ها بقیه چیزها را جمع کنید و بردارید.

روز واقعه

هشتم شهریور ۱۳۶۰، خیابان پاستور، ساختمان نخست وزیری

ساعت روی دیوار یک ربع به سه بعدازظهر را نشان می دهد. شورای امنیت کشور امروز جلسه دارد.

اعضای شورا یک به یک وارد سالن می شوند. قرار بود از امروز جلسه رسماً زیر نظر دکتر محمدجواد باهنر نخست وزیر اداره شود. اما باهنر این کار را به عهده رجایی
گذاشت.

رجایی قسمت بالای میز و باهنر در کنار او سمت چپش نشسته، مسعود کشمیری دبیر جلسه سمت راست مقابل باهنر، تیمسار وحید دستجردی کنار باهنر و بعد از او اخیانی به
جای فرماندهی ژاندارمری کل نشسته، در کنار وی به ترتیب تیمسار کتیبه، سرور الدینی معاون وزیر کشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، کلاهدوز قائم مقام سپاه
یک طرف میز بودند و طرف دیگر میز تیمسار شرف خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترک، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی، و سرهنگ
صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترک نشسته بودند.

مسعود کشمیری دبیر و منشی جلسه است. تمامی صورت جلسه ها را او می نویسد. اعضای جلسه را هم او دعوت و هماهنگ می کند و سایر کارهای دفتری شورا به عهده اوست. این
جلسه هم آمده، ضبط صوت بزرگش را هم آورده است که مذاکرات را ضبط کند. آن را جلو رجایی و باهنر می گذارد. کسی به فکرش نرسید که چرا او از ضبط به این بزرگی استفاده
می کند. کشمیری مورد اعتماد همه بود. سیری که طی کرده بود تا به این مقام رسیده بود جای شک و شبهه ای باقی نمی گذاشت. به خصوص که قیافه حق به جانبی داشت. از
ریش محرابی و صورت سرخ و سفیدش روحانیت و نورانیت می بارید. تسبیح اش هم همیشه همراهش بود و برای خیلی کارها استخاره می کرد. همه او را به تشرع می شناختند.
در جلسات دعای کمیل او یکی از دعا خوان ها بود و گاه پیش نماز هم می ایستاد. کسی حدس نمی زد که او از اعضای گروه رجوی و نفوذی در عالی ترین مرکز تصمیم گیری یعنی
شورای امنیت کشور باشد. به خصوص که او مواضع تندی علیه آنها داشت و گویا پیشنهادهایی مثل بمباران ایستگاه رادیویی مجاهد داده بود که اعتماد اطرافیان به او دوچندان
شده بود.

دقایقی از شروع جلسه گذشت. دستجردی گزارش وقایع مهم هفته گذشته را می داد. درمیان این بحث ها کسی نفهمید که کشمیری از جلسه بیرون رفته است.
ناگهان صدایی مهیب همراه با شعله های آتش و دود غلیظ قهوه ای همه چیز را به هم ریخت. معلوم نبود چه اتفاقی افتاده است، هر کس دست و پایی سالم داشت به طرف در
ورودی می دوید. کارمندان داخل ساختمان سراسیمه این سو و آن سو می دویدند. همه یاد فاجعه هفتم تیرماه گذشته در دفتر حزب جمهوری افتادند و صحنه های دلخراش آنجا
جلو چشمشان می آمد. لحظاتی بعد که دودها فروکش کرد معلوم شد که چه اتفاقی افتاده است. کسانی مجروح و تکه پاره شده بودند.

رجایی و باهنر که بیش از همه در معرض بمب قرار داشتند بیشترین آسیب را دیده بودند و اجسادشان اصلاً قابل شناسایی نبود. هر کس به فراخور دوری و نزدیکی به آنان
دچار سوختگی و جراحت شده بود. اما از بدن کشمیری اثری نبود. حدس زده شد که او در آتش سوخته و پودر شده است. فردا صبح که شهیدان حادثه تشییع می شدند او هم جزء
شهدای این بمب گذاری محسوب شد و روزنامه کیهان این خبر را اعلام کرد. اما با کمال ناباوری روزهای بعد معلوم شد که او همان ساعت به فرودگاه رفته و از کشور خارج
شده است.

با انفجار نخست وزیری جامعه جنگ زده، در ماتمی جدید فرو رفت، عالی ترین مدیران کشور از دست رفته بودند. تهران تعطیل شد. مردم به خیابان ها ریخته و به عزاداری
پرداختند. آنها با شعارهایشان انتقام گیری و مبارزه با تروریسم را از مسئولین تقاضا می کردند. گفته شد بیش از یک میلیون نفر رجایی و باهنر را تشییع کردند و رجایی و باهنر را به آرامگاه ابدیشان بردند ؛ آنان که « عند ربهم یرزقون » شدند.

http://dastgheyblib.blogfa.com/post/100

درباره خادم پايگاه

به نام خداي امام و شهدا. اسمم محمد حسنيه. تاريخ تولدم، سي و يك خرداد هزار و سيصد و شصت و هشته. يعني دقيقا هيوده روز بعد از رحلت امام به عرش سفر كرده به دنيا اومدم!. خودم كه فكر ميكنم خداوند منو به خاطر خدمت به نايب امام زمانم، امام خامنه اي به اين دنيا فرستاده. نابينام. لیسانس تاریخ از دانشگاه پيام نور شهرستان اوز استان فارس. از اونجايي كه عشقم امام و شهدا و رهبر قهرمان، بصير، صبور و ابلفضليم امام خامنه اي بوده و هست، تصميم به انتخاب اين رشته ي دانشگاهي گرفتم و الآن هم تو اين پايگاه در خدمت شمام. من هميشه اين احساس رو داشته و دارم كه اگه ما تاريخو بخونيم و به ديگران هم ياد آور بشيم، ميتونيم جواب خيلي از مسؤوليتها، از جمله داشتن تعهد نسبت به حفظ ارزشها و پاسداري از اين انقلاب عزيز، كه حاصل خون شهداي عزيز‌مون و خون دلهاي بهترين مردم تاريخ بشريته، يعني مردم تاريخساز و حماسه آفرين ايران سربلند رو بديم. اميدوارم تو انجام اين وظيفه، به ياري خدا و تلاش فردي خودم، به علاوه ي ديدگاه هاي مصلحانه ي شما بازديد كننده هاي فهيم و باشور و شعور موفق باشم... راه های ارتباط با این کمترین: ایمیل: mohammad.hassani90@gmail.com شماره ی تماس: 09175586066 آیدی اسکایپ: mohammad.hassani68 ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم، در ره عشق، جگردارتر از صد مرديم. هر‌كجا بوي خميني به سر افتد ما را، دور سيد علي خامنه اي ميگرديم...
این نوشته در ادبيات, اقتصادي, انقلاب اسلامي, پيام ولايت, حرف دل, دانلود, سياسي, شهدا, صوتي, علمي, فرهنگي, متفرقه, مذهبي, مصيبت, موسيقي, موسيقي مذهبي, نقد, همخوانی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
79 بازدید

8 پاسخ به کوچه ی شهیدان رجایی و باهنر پایگاه کشور عشق/لطفاً بفرمایید داخل

  1. ali.gentleman می‌گوید:

    درود واقعا عالی بود یاد شهدا گرامی باد

  2. علیرضا ایزدی می‌گوید:

    عرض سلام خدمت شما آقای حسنی و سایر بازدید کنندگان این مطلب.
    از اونجایی که میدونستم برای این مطلب زحمت زیادی کشیدید پیش خودم گفتم بی انصافیه نظر نذارم.
    فایلهای صوتی و کلیپها رو دانلود کردم و مطالب رو هم خوندم.
    جالب بودن و برای من چندتاشون جالبتر از بقیه بودن، مثل “روح بلند”، “نماز اول وقت”، “ما باید از اینها درس بگیریم” و “روز حادثه”.
    به خاطر تأخیرم در نظر گذاشتن هم عذر میخوام.
    سالگرد شهادت شهید رجایی، شهید باهنر و بقیه شهدای این حادثه تلخ رو با تأخیر زیاد تسلیت عرض میکنم.
    عاملان این حادثه هم ان شاء الله

    کیفر این عمل غیر انسانی شون رو هم تو دنیا و هم تو آخرت دیده باشن و ببینن.
    خوش به حال افرادی چون ایشون که خدایی زندگی میکنن و پاداش بسیار بزرگی هم دریافت میکنن.
    ان شاء الله که ما هم پابند دنیای فانی نشیم و با قدرت پیدا کردن دچار تکبر نشیم و طبقات زیر دست یادمون نره.
    واقعا داشتن مقام بالای دنیایی و مثل شهید رجایی زندگی کردن سخته.
    به خاطر انتشار این مطلب ارزشمند از شما متشکرم و ازتون هم التماس دعا دارم.
    پیروز و سربلند باشید، یا حق.

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام علیرضای عزیز دلم.
      از لطف شما نسبت به مطالعه ی با دقت و تحلیل تون از این مطلب متشکر و سپاسگزارم بسیار زیاد.
      خدا رو شاکرم که این پایگاه، مخاطبی مثل شما دقیق و قدرشناس رو داره و خداییش آدم از مطالعه ی دیدگاه امثال شمایی لذت میبره.
      خدا ان شا الله به شما خیر بده و به دعاهای خیر تون هم آمین.

  3. محسن می‌گوید:

    سلام برادرم
    خیلی ممنون از شما و لطفتون
    اونم حل شد خیلی تشکر که گفتید! کلا غلط املایی جزء اشتباهات داوریه……خخخ

  4. محسن می‌گوید:

    در دل و جان خانه کردی عاقبت
    هر دو را دیوانه کردی عاقبت

    ای ز عشقت عالمی ویران شده
    قصد این ویرانه کردی عاقبت

    من تو را مشغول می کردم دلا
    یاد آن افسانه کردی عاقبت

    عشق را بی خویش بردی در حرم
    عقل را بیگانه کردی عاقبت

    دانه ای بیچاره بودم زیر خاک
    دانه را دردانه کردی عاقبت

    #مولوی

    • خادم پايگاه می‌گوید:

      سلام مجدد داداش محسنم!/قشنگ معلومه مطلب رو خوندین و نظر گذاشتینااا/خخخ.
      ینی الان خستگیم در رفت!/خخخ ولی جداً شعرتون خیلی خوشکل بود/آفرین به سلیقه ی مشکل پسندتون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

Sorry. No data so far.

مطالب پربازدید