خداوند در همه حال ناظر است

«روزی درویشی، ریسمانی را که عیالش بافته بود، به راسته بازار برد و آن را یک درم بفروخت تا با آن قوتی تهیه کند. در میانه راه، دو شخص را دید که برای یک درم به خصومت پرداخته‌اند. درویش با خود بگفت: «من یک درم دارم، بهتر است آن‌را به ایشان دهم و آن دو را از این خصومت باز دارم».
بنابراین، دست تهی به خانه آمد و شرح حال با عیال باز گفت. عیال نیز قماشه‌ای کهنه به وی داد و بگفت: آن‌را بفروش و برای قوت امروز چیزی بخر. درویش در میانه راه به مردی بگذشت که یک ماهی داشت و در طلب مشتری بر پای مانده بود و نزدیک بود که ماهی در اثر شدت گرما فاسد گردد. وی قماشه را با ماهی معاوضه نمود و به خانه برد. چون عیالش شکم ماهی را بشکافت در آن دانه‌ای دریافت. مرد دانه را برگرفت و به بازار در فروشان ببرد و به صد و بیست هزار درم بفروخت. چون قدم در خانه نهاد سائلی فریاد زد که از آن‌چه خدا به شما داده ما را هم سهیم کنید. مرد، سائل را فرا خواند و نیمی از آن سکه‌ها را به او بخشید. در این هنگام، درویش بگفت: من درویش نیستم، بلکه فرستاده خدایم نزد تو آمده‌ام تا اعلام کنم که در عوض یک درهمی که در راه رفع خصومت میان دو مؤمن خرج کردی، حق تعالی این چنین عوض آن را به تو باز داد.
کرم الله تمری
ماهنامه بشارت
سال۸۷

درباره بیقرار عشق

من متولد 1359، و ساکن قم هستم. تحصیلاتم را در مدرسه شهید مهبی تهران تا مقطع دبیرستان و ادامه آن را تا دیپلوم در شهر قم ادامه دادم. یک سال است ازدواج کردم، علاقه زیادی به امور نرم افزاری کامپیوتر،برنامه نویسی، و اداره سایت دارم.
این نوشته در ادبيات, روانشناسي اسلامي, شادي آور, علمي, فرهنگي, متفرقه, مذهبي ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.
73 بازدید

3 پاسخ به خداوند در همه حال ناظر است

  1. yaghoob sarchami می‌گوید:

    سلام بله درست است خدا در همه حال ناظر بر کار وعمال ماست کاش هیچ وقت این جمله را از یاد نبریم با سپاس از شما که این مطالبها را بدین خوبی تهیه میکنید و در اختیار ما میگذاری با تشکر.

    • بيقرار عشق می‌گوید:

      ما از شما تشکر میکنیم که وقت میزارید و این مطالب رو میخونید. موفق باشید.

  2. خادم پايگاه می‌گوید:

    سلام بیقرار عشقی!.
    به خدا اینقد از این اتفاقات تو زندگی مردم میفته که خدا بهشون امداد غیبی میرسونه ولی اگه بگیم میگن/ دروغه و واسه خودنماییه و اگه هم نگیم، میگن/ یا اونایی که قدیما میشده دروغ بوده و یا اینکه قدیما این اتفاقها میفتاده!.
    بذارین یه دونه شو الآن تعریف کنم که خیلی جالبه!.
    یکی از بچه های مسجد محلمون میگفت/ میخواستیم با بچه ها، فاضلاب مسجد رو درستش کنیم که چاههای دستشویی از حالت امسداد و گرفتگی در بیاد.
    یه گیری بود که حتماً باید اون لوله ای رو که زیر چاه دستشویی یا همون توالت بود رو جابجا میکردیم و من هم بودم.
    میگفت/ تا لوله رو جابجا کردیم لباسم پر شد از نجاست!.
    بچه ها خیلی بهم خندیدن و خب من هم که یه جوون بودم و به هر حال، غرور خاص خودم رو داشتم خیلی بهم برخورد که سینم پر از ادرار و مدفوع شده بود ولی گفتم/ چون برای مسجد بوده اشکالی نداره و رفتم خونه و حموم کردم و همون روز دامادمون از بندر اومد و دیدم که یه گوشی همراه واسم هدیه آورده و فهمیدم که این هدیه ی او نیست و هدیه ی خداست که واسه خاطر مهموناش تو اون درد سر افتادم ولی صبر کردم و این رو در عوضش بهم داده بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدهای هفته

مطالب پربازدید